Category: نامه خوانندگان

یک ایران دیگر
Januar 16th, 2018 by khabar

یک ایران دیگر
گزارش نشریه «ویکلی استاندارد» از «مرفه‌های بی درد» در تهران..

اعتراضات اخیر ایران توجه خیلی از رسانه های بین المللی بخصوص اینکه در اعتراض های گسترده اخیر، بخشی از جامعه کاملا در سکوت بود و حتی بعضی بی تفاوت بودند و سرگرم زندگی خود. نا آرامی های ایران را که منجر به مرگ ۲۴ نفر و دستگیری هزاران نفر شد، شنیده اید. بسیاری از تظاهرکنندگان فریاد مرگ بر رهبران ایران از جمله حسن روحانی و آیت الله علی خامنه ای سر دادند اما به نظر می رسد، در ایران همه ناراضی نیستند.

یک ایران دیگر

یک ایران دیگر

یک ایران دیگر

یک ایران دیگر

یک ایران دیگر

یک ایران دیگر

یک ایران دیگر

یک ایران دیگر

بعضی از مردم در سایه سلطه رژیم مذهبی بسیار هم آسوده و مرفه هستند. آنها بدون توجه به اعتراض ها، مدام هم مدارک مربوط به خوشگذرانی، عیاشی ها و ساعت های خوشی شان را در اینترنت به اشتراک می گذارند.کسانی هستند که در برابر آئینه عینک آفتابی می زنند و در حالی که یک تلفن همراه به گوش چسبانده اند، قیافه سکسی می گیرند.
زنان جوان در بیکینی های کوتاه تر از حد طبیعی، بی پروا در ضیافت های کنار استخر، یا سوار بر قایق های مجلل ، و یا در حال تفریحات غربی گران قیمت مشاهده می شوند.
دختران بیست و چند ساله در حالی که دمپائی های ۱۰۰۰ دلاری هرمس به پا دارند، در کنار استخرهای بزرگ در خانه های با شکوه تهران پرسه می زنند.
همه اینها، در حالی است که در طرف دیگر شهر، آدمهای مستاصل کلیه خود را می فروشند تا شکم خانواده شان را سیر کنند. این ایران دیگری است.

حاشیه نشینان، جنوب تهران، ۱۳۵۷

حاشیه نشینان، جنوب تهران، ۱۳۵۷

Posted in مقاله, نامه خوانندگان

سعید سلطانپور این شعار اواخر سال ۱۳۵۹ نوشت که اکنون نیز به روز است
Januar 15th, 2018 by khabar

دوستان و رفقای گرامی،

در میان گفت و گو های رادیو برابری (این ارگان متعهد به آرمان های اجتماعی-سیاسی) در استکهلم – در رابطه با جنبش اخیر در ایران – به این کلیپ کوتاه توجه کنید. این مصاحبه شامل نکته ای کلیدی است که تکیه بر „جزئیات“ را بر کلی گوئی های متداول در جنبش چپ مقدم می داند. این نگاه نیز البته منطبق بر نحوه ی روش شناختی کارل مارکس است، که نقطه ی عزیمتِ را، در هر گونه شناخت علمی، بر پایه ی بررسی مقولات انضمامی بنا می کند. جالب این است که نگاه به جنبش اخیر در ایذه تقریبأ جنبش „خارج از محدوده“  (در حاشیه ی تهران) در ابتدا ی مبارزات مردم پیش از آغاز  انقلاب 57 را  تداعی می کند.
خسته نباشید
س ب

Posted in خبر, مصاحبه, نامه خوانندگان

اصلاح طلب، اصول گرا، دیگه تمومه ماجرا
Januar 13th, 2018 by admin_2

پریدخت سروشیان از ایران

رهنمود های یک اصلاح طلب ورشکسته برای نجات نظام

 

جناب مصطفی تاج زاده یکی از سردمداران به اصطلاح اصلاحات، اخیرا“(در تاریخ 14.10.1396) از طریق تلویزیون اینترنتی خودشان تحت عنوان «فردای بهتر» به بررسی وضعیت جامعه (از نظر من قیام گرسنگان) پرداخته است. لازم می دانم شرح مختصری در رابطه با ورود اوبه جرگه سیاست بدهم تا با شناخت بهتری از شخصیت اوبه بررسی نظرات مشعشانه و نکات مطرح شده از طرف این عالی جناب بپردازم.

تاج زاده در آذر ماه 1335 در تهران متولد شد و پس از اخذ دیپلم در سال 1354 برای ادامه تحصیل در رشته مهندسی مکانیک به آمریکا عزیمت نمود و فعالیت سیاسی خود را با انجمن اسلامی کالیفرنیا آغاز نمود و به همراه تعدادی از همان طیف «گروه فلق» را تاسیس نمود  با شدت گرفتن مبارزات مردم علیه رژیم پهلوی در 8 مهر 1357به ایران برگشت و با عنوان نماینده این گروه(فلق) درکمیته استقبال از خمینی قرار گرفت. با پیروزی قیام «گروه فلق» و شش گروه دیگر(هفت خواهران) سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی را تاسیس کردند.البته از نقش مجاهدین انقلاب اسلامی در سرکوب های سال های 60تا63 در زندانهااطلاعات فراوانی موجود است اما از حضور مستقیم او در سرکوب و شکنجه اطلاعی در دست نیست. اولین پست رسمی او مدیریت کل مطبوعات و نشریات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و بعدها که خاتمی وزیر ارشاد شد معاونت او را داشت پس از عزل خاتمی از وزارت ارشاد به قصد ادامه تحصیل در رشته علوم سیاسی وارد دانشگاه شد. در سال 1376 یکی از بنیان گذاران جبهه مشارکت ایران اسلامی بود و در هیئت اجرایی آن مسئول بود. تاج زاده بعد ها به دلیل تدلیس(البته هردو دسته طرف مقابل را به تقلب متهم می کردند) در انتخابات مجلس ششم و مشارکت در حوادث سال 1388 دستگیر و به شش سال حبس محکوم شد. اما نکته حائز اهمیت در بحث زیر به نقش تاج زاده در انتخابات مجلس ششم به عنوان رئیس ستاد انتخابات وزارت کشور است. از نکات دیگر ارتباط او با مافیای ده هزار فامیل حکومتی است همسر او فخرالسادات محتشمی پور دختر عموی علی اکبر محتشمی پور و دختر خاله صفار هرندی و…  و اما بعد.

آقای تاج زاده در یک ویئو 26 دقیقه ای تاکید فراوانی دارد بر اینکه با تداوم اعتراضات مردمی، ایران به سمت سوریه شدن خواهد رفت .او تلاش دارد با ایجاد ترس و وحشت از یک جنگ داخلی مردم را به خانه ها بفرستد و در همین راستا تلاش دارد رفراندوم راتنها راه حل برون رفت جامعه از بحران نشان دهد.

آقای تاج زاده چه تضمینی میدهید که یک انتخابات آزاد به زعم شما واقعا آزاد برگزار شود در حالی که بخوبی چهل سال شیوه های سرکوب و ریا را بکار برده اید ، آیا فرصت به اندازه کافی برای اصلاح ساختار سرکوبگر نظام نداشتید؟

شما هیچگاه در کنار مردم نبوده اید بلکه برعکس شما همیشه بر مردم بوده و خواهید بود.

دردوران حکمرانی بر ستاد انتخابات وزارت کشور چه کرده اید؟ چرا تقلبات و حقه بازی را از اولین رفراندوم تا آخرین آن  را برای مردم توضیح نمی دهید؟

چرا جسارت این را ندارید تا برای یکبار هم که شده از ریا کاری خودتان و تمام دست اندرکاران حکومت در نزدیک به 4 دهه پرده بردارید تا شاید مردم اندکی از مداخلات و مشارکت شما در این دوران را نادیده بگیرند و به اندازه ارزنی به شما اعتماد کنند؟

امروز طبل رفراندوم را با چه هدف و دسیسه ای به صدا در آورده اید؟ شما بهتر از هرکس دیگری می دانید این حکومت از بدو به قدرت خزیدن بر مبنای جهل و نادانی و تقلب، سرکوب، دستگیری، زندان و شکنجه و اعدام آغاز و تداوم پیدا کرده است.

در رفراندوم جدید شما، چه کسانی کاندید می شوند و چه کسانی نظارت می کنند و چه نتیجه ای به بار خواهد آمد؟

نظارت های شورای نگهبان و نهاد های امنیتی اجازه مشارکت به چه کسانی را می دهد؟

جای خالی بهترین فرزندان کارگران و زحمتکشان که در گورهای بانام و بی نام خفته اند چگونه پر خواهید نمود؟

چطور می توانید  دهه ی شصت و آن سرکوب وحشتناک و سازمانیافته ، و مخوف وهدفمندرا فراموش کنید ؟.

حکومت  شما امتحانش را پس داده و شماهنوز هم می خواهید به تحمیق مردم بپردازید و به نوعی دیگر تداوم نظام را تضمین کنید.

مردم می خواهند شما را اگر ازدر بیرون  کنند و شما تلاش داری از پنجره وارد می شوی!!!

صدای اعتراض مردم را شنیدید، این صدای گرسنگان است، این صدای سرکوب شدگان است، این صدای زنان و مردان این صدای کودکان پا برهنه ایران است حال چه بشنوید چه گوشهایتان را بگیرید و خود را به نشنیدن بزنید باید بروید. دیگر دوران  گربه ی معروف اما متان به پایان رسیده است و نمی توانید دوباره  چهار دست وپا در میدان حاضر شوید.

تا زمانی که شما در راس حکومت باشید هیچ رفراندمی مردم را از دست ریاکاری های شما نجات نخواهد داد.

اگر شما به اصطلاح  اصلاح طلبان واقعا صدای مردم را شنیده اید چرا همدم با سرداران سرکوب و کشتار، هم صدا با خامنه ای و حتی پیگیر تر از آنها اوباش را به سرکوب مردم تشویق می کنید؟ ، تیر و طایفه شما(اصلاح طلب ها) تند تر از جناح های دیگر به مردم معترض ، مالباختگان ، کارگران بی حقوق ، بازنشستگان ، دستفروشها ، بیکاران ، جوانهای تحصیل کرده ی بیکار یورش برده و می برد.

شما همیشه فقط به سرکوب خودی ها اعتراض داشته اید!!!

شما دم از مردم میزنید ، مردمی که در اختناق و فشار وسرکوب زندگی کرده اند ، مردمی که از داشتن حداقل های زندگی محروم هستند و در تمام این مدت شما تلاش کردید که  فضایی ایجاد کنید که مردم به جان و مال و ناموس هم تعدی کنند ولی این روزها را پیش بینی نکرده بودید که دیگر هیچ کدامتان نمی توانید نقش سوپاپ اطمینان را بازی کنید و حنای هیچ کدامتان نزد مردم رنگی نخواهد داشت .

 حالا میگویید اغتشاش می شود ، سوریه می شود! چرا مردم را از تغییر می ترسانید  ، تمام رسانه ها در دستتان بوده با تلاش فراوان دیگران را با دروغ به مردم معرفی کردید ، تاریخ را واژگونه به خورد مردم دادید ، (صحنه ی  خالی بدون حضور دیگران) ، خوب معلوم است نتیجه چه خواهد شد ، شما اگر یک درصد هم احتمال می دادید  در رفراندوم کذایی شما کسانی به غیر از شما(کلیه طیف های حکومتی) وارد صحنه خواهند شد ، محال بودیک چنین پیشنهادی بدهید.

(شما یک قدم به سوی مردم بر نمیدارید فقط برایشان تعیین تکلیف میکنید و به مردم می گویید: فقط چاره ی گرفتاری های  شما در دست ماست).

قانونی بگذارنید که همه در امان باشند

اگر شهامت دارید؟ اگر از قدرت مردم هراس ندارید؟ اگر منافعتان اجازه می دهد، اگر اربابانتان رخصت می دهند، از شما می خواهم شش ماه فضای باز سیاسی اعلام کنید ، بسیج و سپاهتان را خلع سلاح کنید ، امنیت شهروندان را ضمانت کنید تا در فضای آزاد همه حرفهایشان را بزنند ، بعد اعلام رفراندم نمایید.

چه فکر کرده اید؟ پیشنهاد نان وآب دار(البته برای اعوان و انصار نظام) شما تحت همین شرایط، با همین قوانین، با همین سپاه وبسیج ، با اموال باد آورده ، با در دست داشتن همه ی رسانه ها وبا تحقیر وتحمیق مردم، . با سرکوب و کشتار تا باز هم در رساناهای میلیتان تبلیغ کنید  که اگر به ما رای ندهید اسلام بر باد می رود، با این شرایط  میخواهید رفراندم برگزار کنید؟؟ دیر از خواب بیدار شدی چناب تاج زاده دیگر مردم به حرف هیچ کدامتان باور ندارند. دیگر نمی توانیدبا یک بیمار عقده ای بنام رهبر، یک جانی بنام سردار سازندگی، یک شیاد بنام سید اصلاحات ، یک احمق لمپن و یک روباه بنفش یا حریر سبز سرکوب میر دوران طلایی با مردمی که از دید عده از شما خس و خاشاک و از دید عده ای دیگر نردبان دزدی و سرکوب به حکومتتان ادامه دهید این است پایان ماجرا. حال هر تهدیدی که می توانید بکنید و مردم را به سکوت دعوت کنید.

شما در قیام به مردم نوید سوریه را می دهید ، در خودتان نمی بینید یک اپسیلن فضا به دیگران بدهید مردم را در تعیین شرنوشت خودشان آزاد بگذارید، از همین تریبون می گویید دولت قدرتمند ، چرا اجازه نمی دهید مردم شوراهای قدرتمند خودشان بر پا دارند ، چرا مردم را از حضور داعش می ترسانید. قدرت را به مردم واگذار کنید تا مردم خودشان از خودشان محافظت کنند ، چرا از یک دولت متمرکز قدرتمند ی  حرف می زنید که حتی نمی تواند از مال وناموس مردم محافظت کند،!! هم اکنون جان ومال مردم به بهانه های ناتوانی تان در معرض خطر است ، چگونه فکر می کنید بعد ازچهل سال دروغگویی ودزدی وغارت مال مردم ، آنهاهمچنان به شما اعتماد داشته باشند؟

از صدر تا ذیل شما بر پایه دروغ حکومت کردید ، مردم را فریب دادید ، با توسل به دین ومذهب شستشوی مغزی دادید ، اجازه ندادید یک خبر درست به مردم برسد خبرنگاران را یا خفه کردید ویا با ارعاب و تهدید روانه ی زندان ویا آوره آن طرف دنیا کردید  .

شما عامل تمام نفاق ها و دورویی های موجود در جامعه هستید خانواده ها بخاطر داشتن عقاید مختلف از هم پاشیده شدند، صرفا بخاطر اینکه یک ایدئولوژی حاکم است بقیه باطل وباید از بین بروند، هیچکس حق ندارد سخنی مغایر شئونات حکومت بگوید ، شما در پستوی خانه ها شنود گذاشتید ، چنان جو امنیتی وپلیسی حاکم کردید که پدر مادرها در حضور بچه هایشان حرف نزنند ، شما از دهان کودکان حرف کشیدید وبه آنها جاسوسی و ریاکاری  یاد دادید که در مقابل شما نماز بخوانند ودر خانه مواظب حرکات پدر ومادرشان باشند ، هر ایرانی به نوبه ی خودش باید جاسوس باشد تا بتواند امورات زندگیش را بگذراند.

با بند بند کردن صحبت هایتان و تاکید در رابطه با مصر، لیبی، عراق، افغانستان، تونس وسوریه شدن ایران و افکندن هراس از داعش در دل مردم چه نتیجه ای می خواهید بگیرید؟ ایران از افغانستان و عراق و سوریه بهتر است؟ چه بهتری ای دارد؟ اگر مردم سوریه و عراق در اثر بمب میمیرند و در زیر بمباران گرسنه اند شما هم در ایران وضعیت بهترب برای مردم نگذاشته اید؟ از گرسنگان خیابانی، تا گور خواب ها و جوی خواب ها و معتادین و حلبی آبادها، انسان هایی که برای نان فرزندانشان مجبور به تن فروشی هستند، تفاوت اینها با مردم جنگ  زده سوریه و عراق در چیست؟ در آنجا هم آقا زاده ها و حکام خدایی می کنند و جنگ برای مردم عادی جامعه است. از آواره گان و مهاجران جنگی می گویید ولی از میلیون ها مهاجر ایرانی که مجبور به ترک وطن شده اند نمی گویید از نخبگان علم و دانش که گروه گروه از دست شما می گریزند نمی گویید. پس مردم ما الان هم تفاوتی با سوریه و عراق ندارند. اگر حضور داعش را در بعضی از کشورها می گویید باید یاد آورشوم آن کشورها مدت کوتاهی است که درگیر داعش هستند ما نزدیک به 40 سال است با داعش دست و پنجه نرم می کنیم، سری به زندانها، گورستانها بزنید نگاهی به احکام صادره دست بری، چشم کور کنی، چوبه های دار خیابانی، اسید پاشی تازیانه زدن و… بیندازید تا دوریالی کج تان بیقتد که مردم ایران با داعش زندگی کرده اند و خوب آن را می شناسند.

شما که چنین با مردم از بالا حرف میزنید ، چنان می نمایید که اگر ما نباشیم چنان میشود که نگو و نپرس، باید بدانید آن رفراندوم وانتخاباتی که از طرف شما بخواهد راه اندازی شود همان به که نشود ، چون آش همان آش وکاسه همان کاسه خواهد بود . با صدای بلند مردم می گویم اصلاحات و غیر اصلاحات نظام حمهوری اسلامی مرده است پس زنده باد انقلاب گرسنگان، زنده باد آزادی

دی ماه 1396

پریدخت سروشیان

Posted in ایران, مقاله, نامه خوانندگان

نه شاه، نه شیخ، نه سردار، مرگ بر هرچی ستمکار
Januar 12th, 2018 by khabar

موضع حزب توده در مبارزات خیابانی اخیر مردم

حزب توده در سیاست اساساً دنباله رو است، دنباله رو قدرت برای به اصطلاح به کرسی نشاندن خواست های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی اصلاح طلبانه و سازشکارانۀ خود که از چارچوب خواست ها و منافع بورژوائی فراتر نمی رود. عملکرد این حزب برای پیشبرد سیاست سازشکارانه اش اساساً آویزان شدن به یک قدرت است: خواه این قدرت، بخشی از قدرت حاکم در کشور باشد یا قدرتی جهانی و یا قدرت بالقوۀ اپوزیسیونی بورژوائی که این حزب تصور می کند ممکن است روزی به قدرت بالفعل تبدیل شود یا روزی زمام امور را در دست گیرد. ما در اینجا به تاریخچۀ این حزب و موضع گیری ها و عملکرد آن طی ٧٥ سالی که از تأسیس آن می گذرد نمی پردازیم و تنها به برخی از مواضع آن در حکومت اسلامی و بویژه در جنبش های اعتراضی اخیر مردم اشاره می کنیم. هنگام انقلاب بهمن ۱٣٥٧ و سال ها پس از آن، حزب توده به بهانۀ «حفظ وحدت مبارزۀ مردم»، دنباله روی از خمینی و جمهوری اسلامی او را به سیاست خود تبدیل کرد و به مقابلۀ شدید و خصمانه به ضد سازمان ها و گروه هائی پرداخت که از موضعی انقلابی و در دفاع از منافع سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کارگران و زحمتکشان با رژیم اسلامی مبارزه می کردند. در مبارزات اعتراضی اخیر مردم نیز به دنباله روی از بورژوازی ناسیونالیست و اصلاح طلب می پردازد. این حزب شعار بورژوازی ناسیونالیست اصلاح طلب را که فاقد هرگونه محتوای روشن، انقلابی و مترقی است به شکل زیر فرموله می کند: «مردم ما خواهان جمهوری ای ملی، مردمی و دموکراتیک هستند». این فرمولبندی همان قدر بی محتواست که شعار «جمهوری ایرانی» که برخی از جناح های بورژوازی شوونیست ایرانی مطرح می کنند. حزب توده به زعم خود می خواهد به «جمهوری» مورد نظرش با صفات ملی، مردمی و دموکراتیک، محتوایی معیّن ببخشد. اما درک نمی کند که این صفات˚ روشن، انقلابی و مترقی نیستند. مشخص و متعین هم نیستند زیرا حتی برای برقراری یک جمهوری دموکراتیک پیش شرط لازم برانداختن انقلابی رژیم جمهوری اسلامی است! این موضوع آن قدر روشن است که نیازی به توضیح بیشتر ندارد. حزب توده حرفی از براندازی نمی زند؛ در حالی که براندازی روندی ضروری است که هیچ نیروی اپوزیسیون جدی، که ادعای مترقی بودن و طرفداری از کارگران و زحمتکشان داشته باشد، نمی تواند آن را نادیده بگیرد یا از روی آن بپرد.

با فرمولبندی «مردم ما خواهان جمهوری ای ملی، مردمی و دموکراتیک هستند» امکان ندارد که «خصوصاً کارگران و زحمتکشان» وارد مبارزه ای سرنوشت ساز برای «طرد حکومت دیکتاتوری ولایت فقیه» شوند، زیرا این فرمولبندی هیچ چیز از منافع آتی کارگران و زحمتکشان در حکومت آینده منعکس نمی کند.

حزب توده از یک سو مدعی «طرد حکومت دیکتاتوری ولایت فقیه» به کمک «ورود گستردهٔ قشرهای اجتماعی خصوصاً کارگران و زحمتکشان به این مبارزه» است و از سوی دیگر همۀ این مبارزه را برای «وادار کردن رژیم به‌ عقب‌نشینی» می طلبد. روشن است که «عقب‌نشینی» حکومت به مفهوم سرنگونی رژیم اسلامی نیست. بدین ترتیب حزب توده با طرح «عقب‌نشینی» حکومت همچون یک استراتژی˚ نشان می دهد که چیزی فراتر از خواست اصلاح طلبان غیر حکومتی ندارد. اصلاح طلبان غیر حکومتی در بهترین حالت خواهان تعدیل رژیم جمهوری اسلامی با حذف و یا «طرد حکومت دیکتاتوری ولایت فقیه» اند.

این نظر ما دربارۀ حزب توده به رغم این است که می گوید «تجربهٔ حرکت اعتراضی توده‌ها در روزهای اخیر، همچنین بی‌اعتباری و ورشکستگی کامل کسانی را نشان داده است که خود را مدافع اصلاحات در ایران معرفی می‌کردند. … درعین‌ حال نیز نشانگر پایان عمر سیاسی و اعتبار اجتماعی نیروهایی است که در پوشش اصلاح‌طلبی سالیان سال مردم ما را به قبول حکومت اسلامی و انتخاب میان „بد و بدتر“ تشویق می‌کردند». زیرا حزب توده خواهان سرنگونی انقلابی رژیم جمهوری اسلامی و ایجاد یک حکومت کارگری نیست، بلکه خواهان عقب نشینی این رژیم از «حکومت دیکتاتوری ولایت فقیه» یا «طردِ رژیم استبدادی ولایت فقیه» است، به عبارت دیگر نقد حزب توده، در بالا، متوجه اصلاح طلبان حکومتی است و نه خواست سرنگونی انقلابی رژیم جمهوری اسلامی. مهم تر از اینها تاریخ حزب توده طی ٧٥ عمر آن ما را محق به چنین قضاوتی می کند.

کمیتهٔ مرکزی حزب تودهٔ ایران در ۱۷ دی‌ ۱۳۹۶ در اعلامیۀ خود در بارۀ وقایع اخیر می گوید: «حزب تودهٔ ایران، در روزهای اخیر … همواره بر این باور پای فشرده است که: برای وادار کردن استبداد به ‌عقب‌نشینی و آماده کردن شرایط به منظور به ‌وجود آوردن تغییراتی بنیادین، دموکراتیک و پایدار … بدون داشتن و ارائهٔ جایگزینی روشن و دموکراتیک در برابر حاکمیت استبدادی کنونی، نمی‌توان همهٔ قشرها و نیروهای جامعه را زیر برنامه‌‌ای حداقلی پیرامون خواست‌های آزادی، عدالت اجتماعی، نان، کار و مسکن، به صحنهٔ مبارزه کشاند و ادامهٔ حیات حکومت دیکتاتوری در ایران را دشوار ساخت». باید گفت «ادامۀ حیات رژیم دیکتاتوری در ایران» هم اکنون نیز دشوار شده است! سالهاست که ادامۀ این حکومت دشوار است. یک دلیل این ادعا افزایش تصاعدی نیروهای سرکوب و دستگاه های تبلیغ و شستشوی مغزی رژیم است. اما به رغم این دشواری ها رژیم جکومت می کند و مردم را به زیر سیطرۀ ارتجاعی خود کشیده است. پس مسأله، دشوار کردن حکومت و «انتظار اینکه خودش خشک بشود و بیافتد» نیست، بلکه تلاش آگاهگرانه برای نشان دادن این حقیقت به توده های میلیونی مردم است که تا این رژیم پابرجاست مشکلات گوناگون آنها حل نخواهد شد، بلکه افزایش نیز خواهد یافت. همچنین تلاش برای تدارک این امر مهم و ارتقای جنبش کارگران و زحمتکشان در جهت انقلاب است. این تلاش همچنین باید با خواست های مثبت (ایجابی) انقلابی در زمینه های مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و چشم انداز ممکن انقلابی جامعۀ آینده تکمیل شود.

اما جالب توجه است که حزب توده در اعلامیهٔ شمارهٔ ۳ کمیتهٔ مرکزی خود ظاهراً کسانی را که دم از اصلاحات و مردم سالاری دینی می زدند افشا می کند و می گوید که مردم از آنها نا امید و سر خورده شده اند. سردمداران این حزب و مسئولان آن “ فراموش کرده اند“ یا خود را به فراموشی می زنند که طی چند دهه مردم را با همین الفاظ تهی و دروغ های خطرناک فریب دادند. آنها با ضد امپریالیست و مترقی خواندن خمینی و خامنه ای با رأی دادن به جمهوری اسلامی با دنباله روی و مجیزگویی از اصلاح‌طلبان با تبدیل شدن به بلند گوی خاتمی، کروبی و موسوی و غیره مردم را فریب دادند و اینک می خواهند رنگ عوض کنند و خود را مخالف رادیکال رژیم جا بزنند. توده های مردم، بویژه کارگران، جوانان و دانشجویان، زنان مبارز و روشنفکران نباید به دام تغییر بزک این حزب بیافتند. حزبی که در بزنگاه های تاریخی مهم چه در دوران پهلوی و چه بویژه در رژیم جمهوری اسلامی به مردم پشت کرده و از این یا آن دسته ارتجاعی حمایت کرده است. کارگران و تمام نیروهای انقلابی برای موفقیت در مبارزات بزرگی که در پیش رو دارند، از جمله در مبارزات اعتراضی کنونی نه تنها باید تبلیغات و ترفندهای حکومت و اصلاح طلبان حکومتی و غیر حکومتی را خنثی کنند، بلکه باید دروغ ها، تظاهر به انقلابی گری، لاف زنی ها و به اصطلاح رهنمودهای آنان را که به چاه منتهی می شود افشا کنند. به نیروی اندیشه، عمل و تجربۀ خود و همراهان واقعی خود که نه تنها هرگز کارگران و زحمتکشان را ترک نکرده اند بلکه در برهه های مختلف و بویژه در بزنگاه های تاریخی تحلیل کمابیش درستی از اوضاع اجتماعی و سیاسی و روش مبارزه ارائه داده اند تکیه کنند و صفوف خود را از فرصت طلبان عوام فریب که حزب توده یکی از آنها ست جدا سازند.

کارگران انقلابی متحد ایران

ـ ٢۰ دی ۱٣٩٦

ruwo.iran@gmail.com

Posted in مقاله, نامه خوانندگان

سعید سلطانپور این شعار اواخر سال ۱۳۵۹ نوشت که اکنون نیز به روز است
Januar 9th, 2018 by khabar

بخش اول: اقتصاد سیاسی شورش

امید بهرنگ – 7 ژانویه 2017

هوای تازه ای دمیده شد. فصل جدیدی در تاریخ مبارزات مردم ایران آغاز شد. بهترین فرزندان خلق با خون خود در حال نوشتن تاریخ اند، این بار عزم کرده اند که قدم در راه بی برگشت بگذارند و کار را تا به آخر پیش برند. آنان بی محابا درگیر مبارزه شده اند، نمادها و سمبل های جهل و خرافه مذهبی را به آتش می کشند، بانک‌ها و اداراتی که مظهر به خاک سیاه نشاندن اکثریت مردم هستند را تخریب می کنند و در نبردهای خیابانی رویاهای خود را به صحنه می آورند و آینده ای متفاوت را طلب می کنند. درود بر عزم شان، افتخار بر همت شان، زنده باد دلاوری شان!

بی شک، فرآیندی آغاز شده که در تاریخ چند دهه اخیر بویژه پس از سال 1360 بی سابقه است. مشخصه اصلی این اوضاع، آغاز روند سرنگونی رژیم اسلامی است. آنچه رخ داد، نشانه گسستی تعیین کننده در تاریخ جمهوری اسلامی است. نه دیگر جمهوری اسلامی قادر خواهد بود که مانند گذشته به حکومت ادامه دهد، نه مردم به این حکومت مذهبی فاشیستی تن خواهند داد. هر فرجامی که در کوتاه مدت در انتظار این شورش قهرمانانه باشد، دستاوردهای انقلابی آن برای همیشه در ذهنیت مردم حک شده و همچون آتشی دوباره گُر خواهد گرفت.

تاریخ یک بار دیگر این شانس را به مردم ایران و کمونیست ها داده تا پرچم انقلاب واقعی را در این بخش از جهان به اهتزاز درآورند و صدماتی که شکست انقلاب ایران و به قدرت رسیدن اسلام گرایان به مردم منطقه و جهان زده را جبران کنند. بی شک دفن بنیادگرایی دینی در کشوری که خاستگاه آن بوده، خدمتی بزرگ به بشریت خواهد بود و می تواند قرن بیست و یکم را از تاریک اندیشی دینی پاک کند و ضربات تعیین کننده ای به نظام سرمایه داری – امپریالیستی در سراسر جهان بزند.

واقعیت این است که دوره خطیری آغاز شده است. دوران دشوار، پیچیده و پر پیچ و خمی در انتظار این خیزش و کل جامعه است. هر گونه کم بهایی به این دشواری ها و پیچیدگی ها می تواند نتایج وخیم و غیر قابل انتظاری ببار آورد. اوضاع تک خطی و ساده تکامل نخواهد یافت، تضادهای گوناگون در هم تنیده خواهند شد و وضعیت های غیر قابل پیش بینی در جهت مثبت یا منفی شکل خواهند گرفت. گذر از چنین دوره ای نیازمند آگاهی سیاسی و هشیاری طبقاتی بالا است. نیاز به کسانی است که بتوانند این خیزش انقلابی را از میدان های مین عبور دهند. نیاز به پیشاهنگان کمونیستی است که خط و برنامه روشنی داشته باشند و بتوانند با مهارت در مسیرهای از قبل ترسیم نشده گام بردارند. همانطور که تجربه خیزش‌های مردمی در گوشه و کنار جهان طی یک دهه اخیر نشان داد، اگر پیشاهنگ کمونیست رهبری نکند کسان دیگری خواهند کرد و آمال و آرزوهای ستمدیدگان بپاخاسته را قربانی منافع حقیر خود خواهند کرد و سرانجام تخم یاس و ناامیدی در میان مردم خواهند پاشاند.

این هم واقعیتی است که ضعف کمونیست‌های انقلابی، چشم اسفندیار این شورش است. اگر این ضعف برطرف نگردد آینده روشنی در انتظار این خیزش انقلابی و کل جامعه نخواهد بود. هر کسی که داعیه کمونیست بودن دارد باید قبل از هر چیز و بیش از هر چیز برای برطرف کردن این ضعف وظیفه برعهده گیرد. اولین وظیفه کمونیست‌ها این است که در مقابل چنین خیزش‌هایی خط پایه ای روشن و صحیحی جلو گذارند و برای متحد کردن پیشروان جامعه حول این خط تلاش ورزند. نوشتاری که پیش روی دارید ادای سهمی است در این مسیر و برای نشان دادن پایه های مادی شکل گیری و گسترش پیشاهنگ انقلابی و اصیل. تصحیح و تکامل این نوشتار نیازمند مشارکت همه کسانی است که قلب شان با مبارزات مردم می تپد و جامعه و جهانی کیفیتا متفاوتی را طلب می کنند.

بی شک این خیزش نیازمند تشویق و حمایت همه انقلابیون و کمونیست‌ها است اما خطای جبران ناپذیری است اگر وظیفه کمونیست‌ها به پشتیبانی صرف تقلیل یابد. امروزه جوانان مبارز و زنان شورشگری که در صف مقدم نبرد قرار دارند این انتظار را از کمونیست‌ها دارند که جهت گیری های استراتژیک را مشخص کنند و مسیر پیروزی را نشانه گذاری کنند. این امر متفاوت است با پاسخگویی به نیازهای سازماندهی روزمره و تاکتیکی جنبش که به جای خود مهم است و در تحلیل نهایی تابعی از جهت گیری های استراتژیکی است که باید منطبق با اوضاع هردم تکامل یابنده باشد.

برای اینکه به خط صحیح دست یابیم باید خوانش درستی از واقعیت عینی داشته باشیم. واقعیتی تضادمند که مدام در حال حرکت است. باید محرک‌های بنیادین این خیزش را بشناسیم، تا بتوانیم توان و ظرفیت و خصلت سیاسی – طبقاتی آن را دریابیم و راه را بر دخالتگری فعال کمونیستی هموار کنیم. این نوشتار در چند بخش جداگانه تنظیم گشته که به مرور طی روزهای آتی در اختیار خوانندگان قرار می گیرد. در این بخش به اختصار به اقتصاد سیاسی شورش و مؤلفه های بحرانی که به چنین شورشی پا داده پرداخته می شود. در بخش های بعدی به مختصات سیاسی و نیروهای طبقاتی درگیر در این خیزش و خطرات و فرصت‌های مقابل روی آن پرداخته می شود و سرانجام در حد توان و امکان به چه باید کردها و چه نباید کردها اشاراتی خواهد شد.

اقتصاد سیاسی شورش

آنانی که می خواهند که بدانند „دستان چه کسی پشت“ شورش مردم است باید به دستان قدرتمند بحرانی نگاه کنند که به فروپاشی اقتصادی – اجتماعی جامعه پا داد. „توطئه ای“ در کار نبوده، „توطئه گر“ اصلی سیستمی است که منطقش به گونه ای است که در تضاد با منافع اکثریت مردم قرار دارد و آنان را به ضدیت با خود وامی دارد.

طی چند دهه اخیر تغییرات مهمی در ساختار اقتصادی اجتماعی ایران صورت گرفت. روند گلوبالیزاسیون تأثیرات کیفی بر این ساختار به جا گذاشت. سیاست تعدیل اقتصادی که روندش از دوران رفسنجانی آغاز شد و به اشکال گوناگون در دولت های مختلف با افت و خیز پیگیری شد، موجب ادغام هر چه بیشتر بخشهای مختلف اقتصاد ایران در اقتصاد جهانی شد. روابط سرمایه دارانه جهش وار توسعه یافت و زیر بنای اقتصادی جامعه به کلی دگرگون شد. این دگرگونی ها تأثیرات کیفی بر روابط میان بخشهای مختلف اقتصادی (صنعت، کشاورزی و خدمات) و روابط اجتماعی میان شهر و روستا، میان طبقات مختلف، میان زن و مرد و میان مناطق مرکزی و دور از مرکز و … گذاشت. تمام نابسامانی های جامعه و افزایش شکاف طبقاتی و رشد نابرابری های و تبعیض اجتماعی و گسترش فقر و فلاکت مردم ریشه در کلیت این ساختار  دارد. هدف این نوشته بررسی تناقضات حاکم بر این ساختار و رابطه اش با اقتصاد جهانی و تأثیرات بحران جهانی بر این ساختار نیست. در اینجا فقط به اختصار به برخی مؤلفه های مهم اقتصادی اجتماعی اشاره می شود که طی دهساله اخیر جامعه را زیر و رو کرد.

ـ1 – بروز ورشکستگی و رکود در بخشهای مهمی از صنایع کشور بویژه صنایع کوچک و متوسط

یکی از پیامدهای مهم اقتصاد در دوران جنگ و بعد از آن سیاست تعدیل اقتصادی رشد و گسترش صنایع کوچک و متوسط بوده است. به گونه ای که بخش اعظم پایه صنعتی ایران را چنین کارگاه هایی تشکیل می دهد. تغییرات در تقسیم کار اقتصاد جهانی و تبدیل چین به کارگاه جهان و تولید کننده اصلی کالاهای ارزان، عرصه را بر بسیاری از تولیدات داخلی در عموم کشورهای جهان منجمله ایران تنگ کرد. بسیاری از صنایع ایران – بویژه در زمینه صنایع تولید کننده کالاهای مصرفی – قادر به رقابت با کالاهای وارداتی از چین نبودند. اگر چه برخی از حمایتهای دولت (از دوره خاتمی) مانند خارج کردن کارگران کارگاه های زیر ده نفر از شمول قانون کار در جهت استثمار بیشتر کارگران امتیازاتی برای سرپا نگهداشتن چنین کارگاه هایی بود اما رقابت در عرصه اقتصاد جهانی (همراه با منافع انحصاری قشری از بورژوازی ایران که درگیر تجارت خارجی در عرصه واردات بوده) چنان فشرده بوده و هست که چنین اقداماتی مانع از ورشکستگی و رکود این بخش نشد. البته در این زمینه نیز با گرایش و ضد گرایش های مختلف روبرو هستیم. به دلیل رشد ناموزون اقتصادی و نیازهای مختلف بازار داخلی (مانند نیازهای قسمی صنایع اتومبیل سازی یا صنایع غذایی) و نیازهای بازار منطقه ای می توان شاهد رشد برخی کارگاههای کوچک و متوسط در برخی رشته های خاص بود اما در مجموع بسیاری از صنایع کشور (حتی صنایع بزرگ به جز صنایع خود روسازی) با بحران ناکارآمدی روبرو شدند. تأثیرات اجتماعی این مسئله در ارتباط با کارگران، بیکار سازی های وسیع، بالاکشیدن حقوق کارگران و گسترش پدیده حقوق معوقه و بیکاری همگانی (تا 8 میلیون نفر) و گرسنگی (تا 3 میلیون نفر) بوده است.

در سطحی دیگر این تاثیرات موجب آب رفتن بخشی از طبقه متوسط شد. جالب اینجاست که برخی اقتصاددانان ایرانی و برخی اتاقهای فکر سیاست اقتصادی جمهوری اسلامی درست چند ماه قبل از این خیزش بر خطرات آب رفتن این طبقه انگشت گذاشتند. طبقه ای که تا کنون حائل بین حکومت و بخشهای تحتانی جامعه بوده و از نظر سیاسی آنان را نسبت به وعده های حکومت دلخوش می کرد. نافرجامی برجام بیش از همه امیدواری این بخش از جامعه را نسبت به روحانی سست کرد و برایش پشیمانی ببار آورد. اگر چه طبقه متوسط هنوز موضع خنثی نسبت به خیزش اخیر دارد اما نارضایتی هایش مانع از آن شده که بتواند نقش خود را به عنوان حائل ایفا کند. ابعاد فقر و فلاکت توده ها چنان بالا گرفت که در دور دوم انتخابات روحانی آنان نتوانستند نقش میانجی گرایانه خود را به پیش برند.

ــ  2 – تضعیف موقعیت طبقه متوسط آب سردی بود بر آرزوهای اقشار و طبقات پائین تر جامعه که هنوز به تحرک و جابجائی طبقاتی امید داشتند. یکی از تبارزات مهم این امر تغییری است که در موقعیت تحصیلکرده های جامعه بوجود آمد. بیکاری در میان این قشر ابعاد گسترده ای یافت. بنا به آماری 80 درصد بیکاران کشور را فارغ التحصیلان دانشگاهی تشکیل می دهند. در ایران بویژه از اوائل دهه هفتاد تا اواسط دهه هشتاد میلادی آموزش عالی تنها عاملی بود که می توانست تا حدی موجب تحرک اجتماعی و جابجائی طبقاتی شود. کسب دانش و تحصیلات وسیله ای بود برای ارتقا موقعیت زندگی. اگر چه برخورداری از این امتیاز برای فرزندان کارگران و دیگر زحمتکشان و ملل تحت ستم با محدودیتهای خاص روبرو بود اما برای اقشار گسترده تر خرده بورژوازی وسیله ای موثر بود برای ارتقا خویش یا حداقل حفظ موقعیت طبقاتی خویش. اما بحران اقتصادی، تحریم جهانی و سیاستهای اقتصادی دوران احمدی نژاد و تا حدی پولی شدن دانشگاه ها این نردبان ترقی را از زیر پای تحصیل کرده های جامعه بیرون کشید. دیگر کمتر خانواری است که یک یا دو لیسانس یا فوق لیسانس بیکار نداشته باشد. این مسئله بویژه در اقشار میانی جامعه شکل حادی به خود گرفت. بی جهت نیست که بخشی از این قشر با خیزش اخیر همراه شدند و نقش فعالی در سازماندهی آن بر عهده گرفتند.

ـ3 – تضعیف کلی بنیه تولیدی کشور، به مالی شدن اقتصاد پا داد. گسترش سرمایه بانکی، بورس بازی، زمین خواری و براه انداختن پروژه های تاسیساتی عمدتا در زمینه مسکن بخشی از سیاست تحرک بخشیدن به اقتصاد ایران بوده است. تصمیماتی که در زمینه مالی شدن بیشتر اقتصاد ایران صورت گرفته اساساً متأثر از سیاستهای نهادهای اقتصادی بین المللی بوده و تا حدی و با اغماض بسیار می توان آنرا مشابه همان رویه ای دانست که منجر به بحران مالی سال 2008 در آمریکا شد. البته با ویژگی ها خاصی که اقتصاد جمهوری اسلامی به عنوان یک اقتصاد تحت سلطه داشت و با شرایط تحریم اقتصادی دست و پنجه نرم می کرد. افزایش درآمدهای نفتی و رشد سرمایه داری در کشور منجر به شکل گیری الیگارشی های مالی – صنعتی – تجاری شد که صرفاً در عرصه بازار داخلی فعالیت نداشتند و جهت گیری هایی منطقه ای (یا شرکای منطقه ای) داشتند. یکی از بزرگترین و شناخته شده ترین آن قرار گاه خاتم الانبیا وابسته به سپاه پاسداران بوده و دیگری آستان قدس رضوی است.

از نیمه دهه هفتاد شمسی هر یک از این الیگارشی ها برای انباشت بیشتر دست به ایجاد بانکهای وابسته به خود شدند. برای مثال بانک توسعه که در سال 1376 به منزله اولین موسسه مالی اعتباری خصوصی تحت عنوان موسسه توسعه صنعت ساختمان از سوی انبوه سازان و برج سازان تاسیس شد و اندکی بعد به جایگاه بانک دست یافت. یا بانک ایران زمین که منتج از موسسه مالی – اعتباری مولی الموحدین (متعلق به بخش خصوصی استان خراسان رضوی) است. موج دوم تأسیس بانک های جدید در دوران احمدی نژاد براه افتاد. وظیفه این بانکها در شرایطی که بحران پولی و مالی و دشواری ها در کسب اعتبار بانکی حاد شده بودند تأمین نیازهای مالی شرکت های مختلف صنعتی مالی تجاری بوده که در درون گروه های بزرگ وابسته به نهادهای دولتی، شبه دولتی، عمومی – غیر دولتی و خصوصی شکل گرفته بودند. روش این بانکها و مؤسسات اعتباری – مالی برای کسب پشتوانه جذب نقدینگی تعاونی ها و صندوقهای بازنشستگی و سپس گردآوری نقدینگی درون جامعه بود. برای مثال بانک شهر که توسط شهرداری های کلان شهرها تاسیس شد تکیه اش بر صندوق ذخیره کارکنان شهرداری بود. بانک انصار وابسته به تعاونی سپاه است و بانک دی وابسته به امکانات بنیاد شهید و بانک مهر (موسسه اعتباری – مالی مهر سابق ) به بسیج سپاه وابسته است. انواع و اقسام هلدینگهای مالی حول گروه های بزرگ اقتصادی شکل گرفت و به میدان عمده تمرکز و انباشت سرمایه بدل شدند. برای مثال شرکت سرمایه گداری غدیر بزرگترین سرمایه گذاری بورس تهران است که سالها وابسته به بانک صادرات بوده و در سال 1388 طی یک معامله بزرگ به سازمان تأمین اجتماعی نیروهای مسلح واگذار شد که نیمی از سهام این شرکت را در اختیار داشت. شرکت غدیر نمونه ای از گروهبندی های سرمایه های بزرگ انحصاری است که تقریباً در همه رشته ها از برق و نیروگاه تا پتروشیمی تا معادن و تا فولاد و خودروسازی و ساختمان سازی و سیمان و حمل و نقل دست دارد و دامنه عمل آن از دوبی تا لندن گسترش یافته است.  در همین راستا باید به آستان قدس رضوی اشاره کرد که امروزه حدود 40 درصد هلدینگ های اقتصادی کشور را تحت کنترل خویش دارد و کماکان پشت بسیاری از صندوق های قرض الحسنه قرار دارد.

خلاصه کلام اقتصاد به جولانگاه رانت خواران و انحصارگرانی بدل شد که با استفاده از نفوذ سیاسی و امتیازات مذهبی گلوگاه های اقتصادی را در اختیارخود گرفتند. رشد بانکها و انواع و اقسام موسسات اعتباری از زمان رفسنجانی تا کنون به شکل بی سابقه ای به رشد واسطه گری و دلالی در اقتصاد ایران پا داد. واسطه گران و دلالان مالی از حمایت مستقیم دولت و روابط ویژه با نهادهای دولتی و شبه دولتی برخوردار بودند و مشغول انباشت سرمایه شدند. این وضعیت در دوره احمدی نژاد اوج تازه ای یافت. هدف بخشی از این موسسات اعتباری مالی دور زدن تحریمها بود. خود این مسئله هرج و مرج بزرگی در سیستم مالی ایران ببار آورد. تقریباً بانک مرکزی ایران، نقش کلیدی خود را از دست داد و بیکاره شد و فساد مالی نهادینه شد. ایران طی دهسال به یکی از فاسد ترین اقتصادهای جهان مبدل شد. بازی با نرخ بهره بانکی و بورس بازی و ریسک کردن به یکی از مهمترین مشخصه های اقصادی بدل شد. حبابی مالی بر فراز بنیه ضعیف تولیدی کشور شکل گرفت که هر آن می توانست بترکد. حجم نقدینگی طی دو سال اخیر 520 هزار میلیارد تومان افزایش یافت و از 1400 میلیارد تومان گذر کرد. اوضاع به جایی رسید که چندی پیش صندوق بین المللی پول رسما اعلام کرد که دولت ایران باید به طور اضطراری به دنبال بازسازی و تغییر ساختار بانکها و موسسات مالی باشد. چنین فرمانی که به معنای ترکاندن حباب بود زندگی میلیونها تن را رقم زد.

با ترکیدن این حباب بسیاری از بانکها و موسسات اعتباری – مالی اعلام ورشکستگی کردند. نقدینگی های صندوقهای بازنشستگی و تعاونی ها باد هوا شد، پرداخت حقوق بازنشستگان بر عهده دولت افتاد و اندوخته های بسیاری از مردم بالا کشیده شد. پدیده اجتماعی مالباختگان به وجود آمد که قشرهای گسترده گوناگونی را در برگرفت. بسیاری از اقشار فقیر اندک ذخایر خود را از دست دادند و اقشار میانه حال اندوخته های خود را به کلی از دست دادند. عملاً سلب مالکیت بزرگی صورت گرفت. اگر چه این سلب مالکیت شکل بالا کشیدن اندوخته های مردم را به خود گرفت اما به معنای واقعی پرولتریزه کردن بخشهای از اهالی جامعه بود. دیگر نه آن خانواده فقیر می توانست چند میلیون تومان ذخیره خود را صرف خرید موتورسیکلتی کند تا جوان بیکارش به کار جزئی بپردازد نه آن خانواده کمتر فقیر می توانست چند ده میلیون تومان ذخیره خود را به اتومبیلی بدل کند تا فرزند تحصیلکرده اش مسافر کشی کند. پدیده مالباختگی شوکی بزرگی به جامعه بود. این شوک موجب تغییر ناگهانی در موقعیت اجتماعی بخش هایی از خرده بورژوازی فقیر و متوسط شد. این شوک این بخش از جامعه را به خشم آورد و آنان را به تحرک سیاسی واداشت.

ـ4 – مؤلفه دیگر که بر ابعاد بحران افزوده است کسری بودجه دولت است. تاریخا بودجه دولت ایران متکی بردرآمدهای نفتی بود. علیرغم افت و خیز درآمدهای نفتی طی چند ساله اخیر، دولت کنترل خود بر این درآمد را از دست داد. امروزه دولت فقط بر کمتر از چهل درصد درآمدهای نفتی کنترل دارد. در عمل بیش از 60 درصد درآمدهای نفتی در کنترل نهادهای دیگر است. این امر عمدتاً حاصل پیشبرد خصوصی سازی ها در زمینه صنعت نفت و گاز و پتروشیمی ایران است.

بلندپروازی های منطقه ای جمهوری اسلامی و هزینه پیشبرد جنگهای ارتجاعی و بطور کلی هزینه های نظامی فشار معینی بر بودجه وارد کرده که تا کنون ناگفته و پنهان باقی مانده است. اینکه تا چه حد جمهوری اسلامی پایه اقتصادی مناسب برای گسترش بازوهای نظامی خود در منطقه را دارد قابل بررسی جداگانه است. اما دولت صرف هزینه های نظامی سنگین در جنگ سوریه را نتوانست از افکار عمومی پنهان کند. تناقضات میان اولویت دادن به مخارج کارزارهای ایدئولوژیکی چون راهپیمایی اربعین و نرسیدن به مناطق زلزله زده چنان آشکار بوده که خشم همگان را برانگیخت.

ویژگی رانتی – دینی جمهوری اسلامی نیز مزید برعلت است. همواره بخشی مهمی از رانت نفتی به نهادهای دینی کشور اختصاص دارد که از امتیازات ویژه برخوردارند. به عبارتی دیگر خرج ایدئولوژی رسمی کشورمی شود. برخی از این نهادهای دینی با نهادهای نظامی و شبه نظامی چون بسیج در هم تنیده اند و مخارج هنگفتی بر دوش دولت می گذارند. بی دلیل نبوده که روحانی برای پیشبرد رقابت خود با جناحهای دیگر صورت ریز مخارج نهادهای دینی را منتشر کرد و با این کار خویش ناخواسته افکار عمومی جامعه را علیه رهبر تحریک کرد.

ـ 5 – اگر چه دولت جمهوری اسلامی مانند اغلب دولتهای جهان بدهکار است و سعی می کند با کاستن از ارائه خدمات عمومی، بالا بردن قیمت انرژی و چاپ اسکناس های بدون پشتوانه، انتشار اوراق ارزی مالی اسلامی و … این بدهی ها را رفع و رجوع کند. اما آنچه که طی چند ساله اخیر مسئله ساز شد، انگشت نهادن دولت بر زمین به عنوان یک منبع درآمد است. این امر موجب تشدید بحران در مالکیت ارضی در ایران شد. دولت اعلان کرد که می خواهد سراغ یک میلیون ملک دولتی برود که هزاران هزار میلیارد تومان ارزش دارد. دولت دچار تب زمین شد. تقریباً طی ماههای گذشته هر روز مطبوعات کشور خبری از „رفع تصرف اراضی ملی“ توسط دولت در گوشه و کنار کشور درج کردند. بسیاری از این رفع تصرف ها با تخریب تأسیسات های ساخته شده در این زمینها همراه بود. این نوع تخریب ها، یادآور تخریبهایی است که شاه در اواخر رژیمش در خارج از محدوده ها براه انداخت. رفع تصرف اراضی ملی هم شامل زمین های کشاورزی است هم زمین های شهری و دیگر منابع طبیعی. رفع تصرف توسط عوامل دولت در چندین مورد به درگیری های جدی میان مردم با ماموران انتظامی منجر شد. دولت خود در زمینه ای دیگر به عامل اصلی سلب مالکیت از اهالی روستا بدل شد و آن را در دستور کار خویش قرار داد.

از سال 95 دولت صدور اسناد مالکیت اراضی کشاورزی را به عنوان تکلیفی قانونی در کشور آغاز کرد. هدف از این کار اساساً پاسخ دادن به روند تمرکزاسیون سرمایه دارانه زمین در ایران است. خود دولت رسماً با صلاح دید کارشناسان نهادهای بین المللی اعلام کرد که هدف اصلیش در این زمینه کمک به یکپارچه سازی اراضی است. برای نخستین بار در ایران عکس برداری هوائی از زمینهای کشاورزی آغاز شد تا چگونگی یکپارچه سازی اراضی بررسی شود. اگرچه روند تمرکزاسیون زمین بویژه در زمینه محصولات باغی و کشاورزی تجاری از مدتها قبل آغاز شده بود، اما انبوه زمینهای خرده مالکی مانع جدی بر سر این راه هستند. برای حدود یک چهارم از اهالی دست شستن از کشاورزی ممکن نیست، تامین بخشی از هزینه های زندگی بخورو نمیر شان به این زمین ها وابسته است. بخشی از این زمینها، طی دوران انقلاب به تصرف کشاورزان در آمد، بخشی نیز سالها بعد توسط آنان آباد شد. دولت تا سالهای اخیر بنا به دلایل سیاسی از این تصرفات چشم پوشید. اما اینبار چشم بر املاک خود دوخت. یکی از دلایل این امر رسیدن به خودکفائی مالی برخی ارگانهای نظامی و دولتی است. برای مثال ارتش سراغ زنده کردن زمین های خود رفت. غصب زمین توسط ارتش در برخی مناطق مانند ایلام و دهلران در چند ماه پیش موجب درگیری شدید کشاورزان با نیروی انتظامی شد که منجر به زخمی و بازداشت جمعی اهالی گردید.

اما مشکل پیش پای دولت فقط مقاومت مردم نیست. قوانین حاکم در مورد مالکیت بر زمین پاسخگوی نیازهای امروزی نیست. این قوانین که به شرع آمیخته است در تناقض آشکار با تغییرات در نظام مالکیت قرار دارد. برای مثال 6 میلیون زن روستایی به طور مستقیم در کاشت و برداشت محصولات کشاورزی مداخله دارند اما فقط یک درصد آنان مالک زمین اند و از نظر شرعی حق مالکیت بر زمین های کشاورزی را ندارند. مضاف بر این بسیاری از نهادهای دینی مانند آستان قدس رضوی خود از بزرگترین مالکان زمین اند و حاضر نیستند از امتیازات ویژه خود دست بکشند. بسیاری از کسانی که از زمین ها و واحدهای مسکونی متعلق به اوقاف و نهادهای دینی استفاده می کنند به دلیل نداشتن سند شش دانگ قادر به استفاده از تسهیلات بانکی نیستند. این تناقضات بشدت بر دعواهای حقوقی افزود. مجتمع های قضایی زمین و مسکن راه اندازی شد. شعبه ای ویژه در دادسرا برای رسیدگی به پرونده های زمین و مسکن ایجاد شد. اینکه آمار پرونده های قوه قضاییه سر به فلک کشید و از رقم نجومی 15 میلیون گذشت ریشه در گسترش دعواهای ملکی و مالی بین دولت و مردم و بخشا مردم با یکدیگر دارد. بحران حقوقی بر سر قوانین مربوط به مالکیت، قوه قضائیه را به نقطه ضعف سیستم بدل کرد. قوانین مبتنی بر شرع مزید بر علت شده و ناتوانی و ناکارآمدی قوه قضائیه را بیش از هر زمانی بر همگان آشکار کرد. بر این مجموعه باید جنایت های دائمی قوه قضاییه، حق کشی مدام آن و منطق عدالت سلاخ خانه ایی آنرا نیز افزود. بی جهت نبوده که احمدی نژاد برای پیشبرد منافع جناحی خود و پایه گیری در میان مردم ناراضی قوه قضاییه را مورد انتقاد قرار داد. قوه ای که اکثریت مردم از آن بشدت متنفرند.

ـ 6 – بحران مالکیت بر زمین با شهر نامیدن بسیاری از روستاهای کشور تشدید یافت. بنا بر این تصمیم اداری قانون ساماندهی و حمایت از تولید و عرضه مسکن برای املاک داخل حریم و روستاهای بالای 20 خانوار و شهرهای زیر 25 هزار نفر (حدود 800 شهر) تصویب شد تا وضعیت اراضی و ساختمان های فاقد سند رسمی تعیین تکلیف شود. این خود دست اندازی به منابع و امکانات این قبیل مناطق بود. همانند کلان شهرها که شهرداری ها انحصار زمین و پروانه ساختمان را در دست دارند و زمین و فروش تراکم منبع درآمد اصلی آنان است. شبکه ای از رانت خواری از زمین از سوی دستگاههای بخش عمومی در سراسر کشور ایجاد شد. راهداری های نیز از قبل صدور پروانه از مردم اخاذی کرده و با انگشت نهادن بر زمین های مردم به عنوان حوزه منابع طبیعی و راه سازی و شهر سازی و بنیاد مسکن با بسیاری از اهالی این مناطق درافتادند و به سهم خویش بر حجم پرونده های قوه قضائیه افزودند. همه به دنبال کسب سند در دالانهای پر پیچ و خم اداره ثبت اسناد و قوه قضاییه هستند. در برخی مناطق که هنوز از ساختار طایفه ای و عشیرتی برخوردارند کسب سند برای زمین و ساختمان موجب دامن زدن به درگیری های خشونت آمیز بین مردم شد.

این قبیل مسائل عرصه را بر اکثریت اهالی روستاها و شهرهای کوچک تنگ کرد. با شانه خالی کردن دولت از زیر بار تعهداتش در قبال کشاورزی مانند کاهش اعتبار صندوق بیمه کشاورزی و عدم پرداخت بدهی هایش در ازای خریدهای تضیمنی از کشاورزان وضعیت اسف بار شد. خشکسالی مزید بر علت شد، امنیت آبی بر امنیت غذایی اولویت داده شد. (وابستگی به واردات مواد غذایی طی 12 سال از 4/2 میلیارد دلار به 12 میلیارد دلار رسید.) بخش مهمی از منابع آبی کشور به شهرها اختصاص یافت در نتیجه بر دامنه مهاجرتها از روستا افزوده شد و حاشیه نشینی در شهرها گسترش یافت. میانگین نرخ سکونت گاههای غیر رسمی در 14 شهر کلان و نسبتا کلان به  21 درصد رسید. یک سوم اهالی مشهد حاشیه نشین شدند. جامعه شاهد نوع جدیدی از فروپاشی اقتصادی اجتماعی شد که از برخی جهات قابل قیاس با اوایل دهه پنجاه در دوره شاه است. یک نمونه برجسته از ابعاد این فروپاشی را می توان در فروپاشی خانواده و رشد آمار زنان سرپرست خانوار دید که از رقم 500 هزار نفر در سال 1355 به سه میلیون و ششصد هزار نفر در سال 1395 رسید. آماری که طی دهساله اخیر تصاعدی افزایش یافت. نمونه دیگر را می توان در رشد اقتصاد غیر رسمی و زیر زمینی دید که بنا به آمارهای غیر رسمی نیروی کار 6 میلیون نفر را به خود اختصاص داده و حدود 36 درصد اقتصاد ایران را دربر می گیرد. اغلب شاغلین غیر رسمی از هیچ حق و بیمه ای برخوردار نیستند و به محض دچار شدن به حوادث کاری به زیر فقر  مطلق رانده خواهند شد. این امر شامل اغلب فروشندگان دوره گرد، دستفروشان، موتور سواران معیشتی، کارگران روزمره بی ثبات کار، مهاجران افغانستانی، و کولبران می شود. همانند کولبرانی که در مناطق کردنشین طبق یک برآورد اولیه آماری تعداشان به چهل هزار نفر رسیده است و دستفروشانی در استان گیلان که شمارشان به ۲۵ درصد فعالان صنفی رسیده و بیش از صد هزار تن از آنان را افراد بازنشسته و مستمری‌بگیر تشکیل می دهند.

ـ 6 – در تحلیل نهائی خیزش انقلابی اخیر حاصل این فروپاشی اقتصادی اجتماعی است. در واقع مردم با شورش شان به این فروپاشی و خانه خرابی همگانی عکس العمل نشان دادند. این خیزش محل تقاطع نیروهای مختلفی است که از این فروپاشی بیش از همه آسیب دیدند. یعنی اکثریت کارگران و خرده بورژوازی فقیر. معمولاً خطرناکترین دوران برای طبقات حاکمه زمانی است که جامعه با چنین فروپاشی هایی روبرو می شود. جابجایی های که در موقعیت طبقاتی اجتماعی بخشهایی از جامعه صورت گرفت، باعث ظهور نیروی اجتماعی گسترده ای شد که بشدت از این وضعیت عصبانی و خشمگین است. این نیرو پایه اجتماعی انقلاب پرولتری است. نباید درک ایستا از مفهوم طبقه کارگر و نیروهایی که در هر مقطع در صحنه مبارزه طبقاتی نقش فعال ایفا می کنند داشت. طبقه کارگر یک بلوک یکدست و ثابت نیست. همانطورکه همیشه بخشهایی از کارگران هستند که بنا به دلیل مختلف ارتقا طبقاتی می یابند، همیشه بخشهایی از خرده بورژوازی شهر و روستا نیز هستند که به دلیل ورشکستگی به موقعیت کارگران رانده می شوند، یا بورژواهایی که ورشکسته می شوند. انواع و اقسام تحرکات بینابینی و ترکیبی دیگر نیز موجود است. داشتن درک عینی از این تغییر و تحولات نه تنها برای ارائه تجزیه و تحلیل طبقاتی صحیح از جامعه و هر خیزش انقلابی مهم است بلکه حتی برای پیشبرد مبارزات روزمره، تعیین شعارهای تاکتیکی و استراتژیکی و فهم پتانسیلهای واقعی برای تبدیل کردن این خیزش به انقلاب نیز مهم است. غالباً آن اقشاری مستعد شرکت در مبارزات انقلابی هستند که موقعیت احتماعی شان دچار تغییرات عظیم شده باشد.

وجه برجسته و مهم دیگر این است که خواست ها و مطالبات خاصی که این خیزش علیه گرانی و فقر جلو نهاده عملاً با سرنگونی این نظام گره خورده است. هیچ دار و دسته ای از حاکمیت مانند اصولگرا، اصلاح طلب و باند احمدی نژاد برای حل مشکلات واقعی جامعه راه حلی در چنته ندارند. اینرا آنان که خود مسبب این وضعیت هستند بهتر از هر کسی می دانند. این امر شامل اپوزیسیونهای ارتجاعی مانند سلطنت طلبان و مجاهدین نیز می گردد. وضعیت، نیروی کمونیستی را طلب می کند که بتواند برای برون رفت جامعه از این وضعیت فروپاشیده برنامه و راه حل صحیح و واقعی ارائه دهد. راه حل صرفاً تکرار شعارها و خواستهای عادلانه مردم نیست، مسئله چگونگی متحقق ساختن آنهاست. مسئله بر سر این نیست که هر یک از این شعارها و خواستهای عادلانه خصلت سوسیالیستی دارند یا بیانگر کلیت برنامه کمونیستی اند. مسئله بر سر آن است که پاسخگویی به این خواستها حتی به لحاظ تاکتیکی با پیش برد انقلاب کمونیستی گره خورده است. امروزه این شانس به لحاظ عینی بوجود آمده که این خواستهای عادلانه با کلیت برنامه کمونیستی در نقطه ای بهم برسند و بر هم منطبق شوند. به این معنا پایه مادی برای به اهتزاز در آوردن پرچم انقلاب سوسیالیستی در ایران فراهم شده است، اگر کمونیستهای واقعی (هر چند کم و محدود باشند) به وظایف تاریخی خود عمل کنند.

زمانی رفیق باب آواکیان ارائه دهنده سنتز نوین کمونیسم در جمعبندی از انقلاب اکتبر بر نکته ای مهم تأکید کرد که قابل توجه است : „وقتی که به آستانه و مرز انقلاب برسیم، زمانی که تمام تضادهای جامعه حاد شده و فشرده می شوند و امکان بیرون کشیدنِ انقلاب از درون این گرداب متلاطم فراهم می شود، یک جورهایی چترنجات بسته می شود. مثل بسته شدن چتر، همه چیز حول یک طبقه ی اجتماعی (پرولتاریا به معنای گسترده ی آن) و آن نیروی اجتماعی که پیشاهنگ یک طبقه در جامعه است و راه خروج از وضعیت را می داند، متراکم می شود. یکی از نشانه های رسیدن آستانه ی انقلاب یا اوضاع انقلابی این است که تمام نیروهایِ دیگرِ اپوزیسیون و نقطه نظرات و برنامه های متفاوتشان امتحان پس داده اند و برای توده ها در شمار میلیونی به طرز برجسته ای روشن شده است که هیچ یک از آن ها راه حل نیستند: نه فقط به معنای تاریخی راه حل نیستند بلکه حتا به معنای فوری نیز قادر به برآوردن خواست ها و نیازهایی که توده های مردم به طور عاجل و حاد می خواهند و میلیون ها و ده ها میلیون نفر آماده اند که حول آن خواست ها مبارزه کنند و برای جنگیدن حول این خواست ها به دنبال رهبری می گردند نیز نمی باشند. به انقلاب روسیه نگاه کنیم. شعار آن در آستانه ی انقلاب چه بود؟ زمین، نان و صلح. فقط بلشویک ها دارای برنامه ای بودند که می توانست خواست های تجسم یافته در این شعارها را عملی کند. … برای ده ها میلیون نفر شعار زمین و نان و صلح تبدیل به فراخوانی شد که حول پرچم بلشویک ها گرد آیند. نه به این دلیل که بلشویک ها این سه کلمه را گفته بودند، بلکه به دلیل این که در گرداب تحولات و رخدادها و در جریان مبارزه ای که بر سر برنامه های مختلف در گرفت، توده ها در شمار میلیونی فهمیدند که همه ی نیروهای دیگر جز بلشویک ها نه می خواهند و نه می توانند برای تغییری بجنگند که جوابگوی این نیازها باشد که ده ها میلیون نفر فوریت، حدت و اضطرار آن را احساس می کردند. به این ترتیب ده ها میلیون نفر حول بلشویک ها متراکم شدند. این طور نیست که یک باره همه ی آن ها افکار „انتقام جویانه“ و „به جایی رسیدن“ و مفاهیم مشابه را دور ریختند و در جا کمونیست شدند. خیر! اکثریت حامیان بلشویک ها اصلا کمونیست نبودند. مطمئناً ضد کمونیست یا عمیقا مخالف کمونیسم هم نبودند. اما بیشتر آنان مخلوط پیچیده ای از نگرش های مختلف و مقاصد متفاوت را داشتند. افق های مختلفی به آنان انگیزه و قدرت حرکت می داد. اما با کمونیست ها متحد شدند و حول برنامه ی کمونیستی متراکم شدند و تنگاتنگ به آن چسبیدند. زیرا فقط کمونیست ها راه حلی داشتند برای اوضاعی که توده ها به طور اضطراری و فوری بیرون رفتن از آن را می خواستند. نه به این معنی که توده ها جمع شدند و به برنامه ی کمونیست ها گفتند: چه خوب است! بلکه اعلام می کردند که حتا یک لحظه ی دیگر نمی توانند آن اوضاع را تحمل کنند و کمونیست ها راه برون رفت از شرایط موجود را داشتند. هیچ کس دیگر راه حل نداشت و توده ها این را فهمیدند. به عبارت دیگر، به یک معنا در آن اوضاع انقلابیِ روسیه (و این خصلت همه ی انقلاب ها در مرحله ای است که به نقطه ی کسب قدرت سیاسی در کل جامعه می رسند) کلیت برنامه ی کمونیستی و ابعاد بزرگتر آن که توسط پیشاهنگ نمایندگی می شد در آن لحظه با این نیازهای حاد و اضطراری توده ها یکی شد؛ نه این که به طور مکانیکی و یک به یک روی هم منطبق شدند و یک چیز بودند؛ نه این که توده هایی که خواست های حاد و اضطراری داشتند کاملا از کلیت برنامه ی کمونیستی حمایت می کردند. خیر! اما این خواست ها و کلیت برنامه ی کمونیستی به هم رسیدند، زیرا فقط کمونیست ها، با عزیمت از برنامه و نقطه نظر استراتژیک شان و بر آن پایه (و نه چیزی کمتراز آن) می توانستند این نیازهای عاجل توده ها را برآورده کنند.“ (به نقل از مقاله امپریالیسم و انشعاب در سوسیالیسم، جدایی جنبش کمونیستی از جنبش کارگری)

… ادامه دارد …

یک توضیح: متأسفانه به دلیل ضیق وقت و اضطرار اوضاع امکان آن نبود که منابع و آمارهای اشاره شده در این مقاله را مستند کنم. این مقاله اساساً بر پایه یادداشت‌هایی نوشته شد که چند ماه پیش هنگام مطالعه مطبوعات ایران جمع آوری شد.

ـ#اعتراضات_سراسري

Posted in مقاله, نامه خوانندگان

مرگ بر ظالمان، چه غزه، چه ایران
Januar 9th, 2018 by khabar

کارگاه دیالکتیک / متن دریافتی

نویسنده‌: «کمیته‌ی کاری انترناسیونالیسم» ـ

(AK-Internationalismus)

متن قرائت‌شده در تجمع همبستگی با اعتراضات ستمدیدگان در ایران[1] (در یکی از شهرهای آلمان/ ۵ ژانویه)ـ

[نسخه‌ی آلمانی]

همشهریان محترم، حضار گرامی

روی سخن ما با مردم و نیروهای سیاسی کشوری است کە خواستە یا ناخواستە بە آن تبعید شدەایم. قریب چهل سال ستم و خفقان ، پروپاگاندا و لابی‌گری، و معاملات آشکار و پنهان حکومت ایران با غرب و رسانەهای جریان اصلی باعث شدە کە امروز حتی نیروهای سیاسی مترقی، آزادی‌خواه و برابری‌طلب اروپا هم تصویری کج‌ومعوج از جمهوری اسلامی و نقش آن در نظام سلطە داشتە باشند و در مقابلِ حوادث اخیر دچار سردرگمی نظری و عملی گردند. این واقعەی سیاسی مانند هر رخداد سیاسی دیگری، سرشار از امید و در عین‌حال دربردارندەی ترس و یأس و اضطراب است. ما می‌دانیم کە در حال مخاطرە هستیم. اکنون در وضعیتی بە سر می‌بریم کە هیچ‌کس نمی‌تواند دست‌هایش را برای ابد پاک نگە دارد. آن‌کە تبری می‌جوید و گوشەای می‌نشیند، با آن‌کە دخالت‌گری و حمایت می‌کند بە یک اندازە تن بە مخاطرە دادە است. در چنین شرایطی برای مایی کە بی‌واسطەتر با وضعیت این‌گوشە از جهان درگیر هستیم، در این چند روز مسائلی پیش آمدە و با اظهار نظرها و پرسش‌هایی روبرو شدەایم کە بی‌شک برای آن‌ها پاسخ‌هایی مناسب و مستدل داریم، پاسخ‌هایی   کە این متن کوتاه سعی در احصای آن‌ها دارد:

۱.

ما تردیدی نداریم کە ایران نە‌تنها بازوی امپریالیسم و پیش برندەی علایق استعمارگرانە و سرمایەدارانەی غرب است، بلکە خود نیز امپریالیست بودە و سعی در ساختن کلونی دارد. حکومت ایران با برعهدە‌گرفتن نقش شرور در منطقەی خاورمیانە، میلیاردها دلار پول را بە کارخانەهای اسلحە‌سازی اروپا و آمریکا و روسیە و چین و اسرائیل روانە، و تمام خاورمیانە را بە زرادخانەای موحش تبدیل کردە است. بدون نقش‌آفرینی ایران آیا توجیهی برای قراردادهای چند صد میلیارد دلاری عربستان در زمینەی واردات اسلحە وجود دارد؟ ایران بە‌همراه دیگر قدرت‌های منطقەای مانند عربستان سعودی و ترکیە جنگی نیابتی در سوریە را پیش بردەاند کە موجب آوارگی میلیون‌ها و کشتەشدن چندصد هزار انسان شدە است. آنانی کە از سوریه‌ای‌شدن ایران می‌ترسند از یاد بردەاند کە ایران بە‌همراه دیگر مرتجعان منطقەای و قدرت‌های مسلط جهانیْ انقلاب مردمی سوریە را بە جنگی تمام‌عیار، و این سرزمین را بە میدان آزمایش سلاح‌های تولید غرب و چین و روسیە تبدیل کرد. آنچە را کە در شرایطی دیگر می‌توان مفصل‌تر و مستدل‌تر بیان کرد، در اینجا به‌ناچار خلاصە می‌کنیم:

ایران تکمیل‌کنندە و یاری‌دهندەی امپریالیسم و کلونیالیسم نوین است و آنان کە در خیابان‌ها فریا می‌زنند «سوریە را رها کن» این واقعیت را با گوشت و پوست و استخوان لمس کردە و فعالانە بە مقابله با آن‌ می‌پردازند. پس زندە باد آنتی‌امپریالیسم در تهران، آنتی‌امپریالیسم در کرماشان، رشت، اهواز، زنجان، زاهدان، خرم‌آباد و هر نقطە از کشوری کە مردم‌اش بخشا بە خاطر امپریالیسم و نظامی‌گریِ جمهوری اسلامی بە فقر و فلاکت کشاندە شدەاند.

۲.

آنان کە فریاد «نە غزە، نە لبنان» را می‌شنوند و تحت تأثیر تبلیغات‌چی‌های جمهوری اسلامی در غربْ سراسر این جنبش را ارتجاعی و آنتی‌عرب و پرو-اسرائیل می‌پندارند، میل دارند فریاد رسای «مرگ بر ظالمان، چە غزە چە ایران» را نشنوند و در مقابل حضور گستردەی مردم عربِ اهواز، فلاحیە و عبادان در خیابان‌ها سکوت اختیار کنند.

۳.

آیا جنبش مردم ایران را نئوکان‌ها و راست‌‌گراهای آمریکای شمالی هدایت می‌کنند و آیا مردم ایران خواهان دخالت نظامی آمریکا هستند؟ پاسخ صریح است و روشن: نە، مردمِ بە فقرکشاندە‌شدەی ایران دلِ پُردردی از تحریم‌هایی دارند کە در چندین سال گذشتە گریبان‌شان را گرفتە و آن‌ها را بە خاک سیاه نشاندە است. مردم ایران بە‌خوبی نمایندگان و مجریان برنامەهای نئولیبرالی را می‌شناسند. آنان می‌دانند که میان اصلاح‌طلبان حکومتی کە اروپا مشتاق معاملە با آنان بودە، و چندین دلقکِ منتسب بە ترامپ تفاوتی وجود ندارد. مترقی‌ترین شعار این جنبش بسامدی بی‌نظیر داشتە است: خیابان‌های ما طنین‌انداز شعار «نان کار آزادی» هستند، شعاری کە شنیدن‌اش تن ترامپ را بە اندازەی خامنەای و شرکای‌اش می‌لرزاند.

۴.

آیا جنبش مردم ایران علیە حجاب و اسلام است؟ کلیشە‌دوستان و اسلام‌ستیزان کشورهای اروپایی میل دارند از ما پاسخ آری بشنوند و درعین‌حال با کابینەهای فمینیستی‌شان در تهران و ریاض با خریداران اسلحە و تحمیل‌کنندگان حجاب حضور بە‌هم برسانند. اما چنین نیست؛ هزاران زن محجبە و هزاران انسان مذهبی اکنون در خیابان‌های ما علیە اجبار و ممنوعیت مبارزە می‌کنند. خیال‌تان را راحت کنیم؛ بسیاری از آنان بە‌همان‌اندازە کە مخالف حجاب اجباری و اسلامِ حکومتی هستند، بە‌همان اندازە هم از ممنوعیت حجاب متنفرند. تاریخ مدرن ما هر دو مسیر اشتباه را امتحان کردە است. بسیاری از مردمِ ما امروز می‌دانند کە اِعمال قدرت بر بدن زنان شکل واحدی ندارد و ممنوعیت حجاب و حجاب اجباری دو روی یک سکەاند. همچنین باید این نکتە را خاطرنشان کرد کە حضور مردم حتی در مذهبی‌ترین و محافظەکارترین شهرها علیە اسلام حکومتی و تحمیل مذهبی بودە است. مطالبەی سکولاریسم را با اسلام ستیزی نژادپرستانە یکی نکنید.

۵.

ما چە موضعی داریم؟ موضع ما مشخص است: زندە باد قیام بە‌حاشیەراندەشدگان! اکنون ما از این حرکت صریحاً حمایت می‌کنیم، اما در هرصورت ما با کسی عهد اخوت و پیمان ابدی نبستەایم. اگر قرار باشد رهبران و روسای جمهور خودخوانده، شاهان و ملکەهای پوشالی و یا قدرت‌های منطقەای و جهانی بر این جنبش مسلط شوند و اگر این جنبش بە آرمان‌های فرودستان اقتصادی، ملیت‌های ساکن ایران، اقلیت‌های مذهبی، زنان و اقلیت‌های جنسی و نزدیک سە میلیون مهاجر تحت ستم افغان بی‌توجە گردد، از آن روی برتافتە و در مقابل آن قرار می‌گیریم و فریاد انقلابی مترقی‌تر را بر می‌آوریم.

کمیته‌ی کاری انترناسیونالیسم

(AK-Internationalismus)

ـ/ ۵ ژانویه ۲۰۱۸

*   *    * 

Kaargaah.net

 

ـ [1]          . این «تجمع همبستگی» به ابتکار همین «کمیته» عصر جمعه (پنجم ژانویه) در مقابل ایستگاه راه‌آهن مرکزی شهر برگزار گردید. این کمیته شامل تعدادی فعالین سیاسی چپ از برخی کشورهای خاورمیانه (از جمله ایران) و رفقایی از آلمان است. متن حاضر دومین متن تنظیم‌شده از سوی فعالین ایرانیِ این کمیته است که به دو زبان فارسی و آلمانی در تجمع قرائت گردید. دسترسی به متن/بیانیه‌ی نخست:

            کمیته‌ی کاری انترناسیونالیسم: «ما چه انتظاری از شما داریم؟»؛ کارگاه دیالکتیک. نسخه‌ی آلمانی بیانیه در نشریه‌ی Freie Sicht :

               Soldarität mit Protesten im IRAN – Was erwarten wir von ٬Euch٬?

Posted in آلمان, مقاله, نامه خوانندگان

دانشجویان زندانی را آزاد کنید
Januar 7th, 2018 by khabar

فساد و تزویر، دزدی و اختلاس، وسرکوب و اختناق سرانجام کاسه صبر مردم را لبریز کرد واز هفته گذشته اعتراضات پراکنده اقشار مختلف به یک جنبش سراسری مردمی در ایران فرا روئید که کلیت نظام حاکم برکشور را به چالش گرفته است. هجوم عوامل رژیم به مردم تاکنون دهها جان باخته ، صدها مجروح و بیش ازهزار بازداشتی برجا گذاشته است. با این وجود مقاومت و نافرمانی مدنی مردم در برابر سرکوب های رژیم تداوم یافته است.

خصلت اجتماعی برجسته این جنبش مردمی، نیروی محرکه آن یعنی اقشار محروم و فرودست جامعه است که بکلی انرا از جنبش سبز در سال ۸۸ متمایز میکند. بازتاب سیاسی این واقعیت بصورت نفی

هر دو جناح حکومتی اصولگرا و اصلاح طلب و همچنین مطالبه یک حکومت لائیک است که درشکل جمهوری ایرانی همه جا در شعارهای این جنبش بچشم میخورد.طی چهل سال عمر جمهوری اسلامی ایده جدائی دین و دولت هیچگاه چنین جایگاهی در مبارزات مردم نداشته است. این یک نقطه عطف تاریخی است که حتی در صورت سرکوب این خیزش بنحو بازگشت ناپذیری نوید دهنده اغاز دوران جدیدی در تاریخ مبارزاتی مردم کشورماست.

این جنبش پرده تزویر و دوروئی اصلاح طبان را کنار زد و چهره واقعی انان که شریک دزد و رفیق

قافله اند را در برابر همگان به نمایش گذاشت. با این جنبش ، بازی بد و بدتر در انتخابات فرمایشی جمهوری اسلامی بیش از هر زمان دیگری افشا شد.

خیزش ۹۶ یک جنبش اصیل مردمی، مدنی و مسالمت آمیز است. کیست که نداند منتسب کردن ان به صهیونیسم ، امپریالیسم و عوامل خارجی فقط باین منظور است که رژیم بتواند با این اتهامات نخ نما انرا سرکوب و منکوب کند. منشاء خشونت های اخیر، رژیم ارنجاعی حاکم است. سردمداران رژیم از یکسو حرف از حق اعتراض و حق مردم در برگزاری تظاهرات مسالمت امیز میزنند و از سوی دیگر در عمل دهان ها را بسته ، قلم ها را شکسته و هر تجمع اعتراضی را ابتدا با اعزام چماق بدستان بسیجی و نیروهای امنیتی و انتظامی و اگر افاقه نکرد با شلیک بسوی معترضان ، در نطفه خفه می کنند. در برابر این خشونت ها ایستادگی و دفاع از خود ، حق طبیعی مردم برای تداوم و پیگیری مطالبات شان است.

خیزش جاری در شهرهای ایران و شعارهای مطرح شده در ان نشان میدهد که مردم آگاهند که برای خروج کشور از بحران های اقتصادی اجتماعی ، زیست محیطی و سیاسی موجود هیچ امیدی نه به اصلاح طلبان و نه بطریق اولی به اصولگرایان نیست. راه چاره ای جز عبور از جمهوری اسلامی و برقراری یک جمهوری لائیک ، دموکراتیک و مبتنی بر حقوق بشر و عدالت اجتماعی وجود ندارد.

کم هزینه ترین و دموکراتیک ترین راه، انجام یک رفراندوم بر سر آری یا نه به جمهوری اسلامی است که امروزه در شعار« رفراندوم ، رفراندوم این است شعار مردم» انعکاس یافته است. آنگاه با کنار زدن قانون اساسی موجود زمان برگزاری انتخابات آزاد برای مجلس موسسان فرامی رسد که باید قانون اساسی نوین را تدوین و تصویب کرده و نظام سیاسی اجتماعی جدید را تاسیس نماید.رسیدن به این هدف از راه های مسالمت آمیز در یک امروز و فردا ممکن نیست. برای دست یافتن به ان باید جمهوری اسلامی را قدم به قدم و سنگر به سنگر به عقب راند.

Posted in خبر, رسانه تصویری, نامه خوانندگان

نه شاه، نه شیخ، نه سردار، مرگ بر هرچی ستمکار
Januar 6th, 2018 by khabar

اندر باب رزمیدن شاه الله در لوس آنجلس
————————————-
پرسش مهمی برای اغلب ما ایرانیان مطرح شده است، آیا هم میهنان شاه الهی ما که بیشتر در لوس آنجلس گرد آمده اند تاکنون چیزی به نام ضریب هوشی(Intelligence Quotient) به گوش های مبارکشان خورده است ؟ چطور می شود که یک پیرمرد هفتاد ساله ساکن لوس آنجلس و چند آدم جوان تر از او بیایند و یک عکس جعلی را در کمال نادانی در اینترنت پخش کنند و به کسانی که گفته اند این عکس جعلی است اهانت کنند و تهمت طرفداری از رژیم بزنند؟
یک عکس را با جهالت کامل جعل کرده و نوشته اند ؛ ( عکس های شاهزاده و شاهنشاه و شهبانو در تظاهرات امروز تهران، درود بر هم میهنان مبارز و وطن پرست)
معتقدم ضریب هوشی شاه الهی ها پایین تر از حزب الهی ها می باشد. این روز ها در تهران گویا باید زمستان! باشد مگر اینکه لوس آنجلسی ها فکر می کنند در تهران تابستان است و عکسی را جعل کرده اند که مربوط به تابستان است و مردم با لباس های سبک و آستین کوتاه در آن دیده می شوند البته فتو شاپ بودن عکس هم کاملاً مشخص است.
به هر حال هم میهن شاه الهی، شما فکر می کنی که با این عکس جعلی تهران را فتح کردی و حتماً یک تاج جعلی هم سر شاهزاده گذاشتی، آیا می دانی با این کار بیهوده ات به خون جوانانی که برای آزادی و رهایی ا زچنگال اهریمن آخوندی در خیابان ها می رزمند اهانت می کنی؟ و حتی به شاهزاده ات هم اهانت می کنی و او را تمسخر می کنی و مضحکه خاص و عام کرده ای ؟ اگر مبارز هستی بجای جهل و جعل برو در میدان مبازه نه اینکه در لوس آنجلس با قرمه سبزی و چلوکباب شکمت را فربه کنی و آروغ مبارزه بزنی.
.
فرامرز دادرس

جعل عکس تظاهرات 1388

جعل عکس تظاهرات 1388

Image may contain: 5 people, crowd
Image may contain: 9 people, text

Posted in امریکا, خبر, نامه خوانندگان

مرگ بر ظالمان، چه غزه، چه ایران
Januar 6th, 2018 by khabar

جلوی سوریه‌ای شدن ایران را بگیریم[1]ـ

مهران زنگنه

طبعا کسانی که تحولات سیاسی و اجتماعی در ایران و منطقه را دنبال می‌کنند با سیاست‌های آمریکا و متحدینش که می‌توان آنرا در سیاست نئوکلونیالیسستی «تغییر رژیم» و انتقال جنگ به داخل ایران خلاصه کرد، آشنا هستند. یکی از اشکال تحقق این سیاست را در منطقه در سوریه دیده‌ایم. به این سیاست در مورد ایران می‌توان و باید به عنوان یکی از مولفه‌های موثر در آتیه‌ی ایران نگریست. بر اساس تمام اطلاعات و اخبار جاری نیروهای سلطنت‌طلب، مجاهد، حزب دمکرات کردستان، و بخشی از اصلاح طلبان خارج از کشور خواهان اجرای این سیاست و در حال سازمان دهی خود برای تحقق این سیاست هستند.

وجود و امکان این چشم‌انداز وحشتناک (به عنوان یکی از سناریوهای ممکن) و ترس از آن بر مبارزات بر حق مردم ایران اثر منفی دارد. به این اعتبار که این بار ترس از سوریه‌ای شدن می‌تواند باعث تردید در حمایت و دخالت آزادیخواهان در مبارزات مردم برای تحقق آزادی و عدالت اجتماعی گردد.

گفتن اینکه ایران سوریه نیست، اگر چه صحیح است اما کافی نیست، و می‌باید ضمن شرکت و دخالت فعال در روند جاری برای برچیدن نظام ظلم در ایران با سیاست نئوکلونیال آمریکا مبارزه موثر کرد. در این میدان نیروهای ایرانی موجود در خارج از کشور بویژه اروپا می‌توانند و باید نقش اصلی را ایفاء بکنند. این مبارزه از مجرای دامن زدن به شکافی که در غرب در قبال ایران موجود است، میسر است. اگرچه نیروهای صلح طلب در غرب و بویژه اروپا فی‌نفسه با جنگ مخالفند، اما با توجه به کارکرد و کارآرایی دستگاه‌های ایدئولوژیک دولتی در غرب نمی‌توان انتظار داشت که مخاطب قرار دادن انسان‌دوستی و نفرت از جنگ در مردم، اگر چه لازم است، اما بتواند الزاما به نتیجه دلخواه منجر شود. باید نتایج واقعی و ملموس سیاست «تغییر رژیم» آمریکا برای مردم اروپا مطرح شود. یکی از نتایج واقعی سوریه‌ای کردن ایران برای مردم اروپا عبارت است از موج جدید جنگ‌زدگان این بار ایرانی به اروپاست. هزینه‌ای که در نهایت تک تک اروپائیان در صورت تحقق سیاست آمریکا، اسرائیل و عربستان و بردن جنگ به داخل ایران خواهند پرداخت. به زعم من هیچ اروپایی، صرفنظر از گرایش سیاسی‌اش، نمی‌خواهد و حاضر نیست و نباید هزینه سیاست آمریکا-اسرائیل را بر عهده بگیرد. باید تمام جریاناتی که از مبارزات مردم ایران حمایت می‌کنند با نشان دادن این امر به مردم اروپا و هزینه‌ای که اروپایی‌ها به خاطر سیاست آمریکا خواهند پرداخت، با بسیج مردم اروپا بر علیه سیاست مذکور نگذارند بهار ایرانی، همچون بهار سوریه بواسطه‌ی دخالت‌های آمریکا بدل به خزان بشود. مردم اروپا می‌توانند به طرق مختلف امکان پیوستن دولت‌شان به سیاست سوریه‌ای کردن آمریکا-اسرائیل را کاهش دهند. ما می‌باید این خطر که واقعی است را نشان دهیم و با نشان دادن تصویر موج هجوم جنگ‌زدگان احتمالی ایرانی به اروپا خطر دخالت غرب را حداقل کاهش دهیم. در عین حال و به این ترتیب می‌توان ترس از سوریه‌ای شدن ایران و امکان آن را کاهش داد و مانع کارکرد ایدئولوژیک ترس به عنوان یکی از موانع دخالت و حمایت از مبارزات مردم ایران برای آزادی و عدالت شد.

ـ [1]  در نوشته‌ی جداگانه‌ای که در دست نگارش است به مسائل جاری پرداخته خواهد. این نوشته فقط به منظور مطرح کردن یک پیشنهاد عملی نوشته شده است و به سبب عاجل بودن مسئله منتشر می‌شود.

Posted in مقاله, نامه خوانندگان

Dezember 31st, 2017 by khabar

یک ارزیابی کوتاه و مقدماتی
سه روز از حرکت اعتراضی مردم که از مشهد و شهرهای خراسان شمالی آغاز شد می گذرد. می توان دیشب را اوج این حرکات دانست. آن بی اعتمادی اولیه که این حرکت را توطئه ی جناح رقیب دولت روحانی می دانست بسرعت جای خود را به احساس دیگری داد: حیرت و تعجب از سرعت وقایع و گذارهای سریع در شعارهای مردمی و حرکت به سمت اشکال رادیکالتر. کسانی مانند من که در طی چهل سال شاهد یک انقلاب، یک جنبش عظیم توده ای سال 88 و جنبش سراسری کنونی هستند، به راحتی می توانند شکل گیری تدریجی ‏و آهسته آهسته یک دوره اعتلای انقلابی را شاهد باشند. توده های مردم نه تنها نمی توانند شرایط کنونی را تحمل کنند بلکه مخالفت خود را با صدای بلند اعلام می کنند و حاکمان نه تنها نمی توانند شرایط را کنترل کنند، پشت سر هم خطاهای بزرگی مرتکب می شوند و کنترل را بیش از پیش از دست می دهند.

1. ‏ما در چه مرحله ای از این جنبش سیاسی و توده ای قرار گرفته ایم؟ به نظر می رسد بنا به تمام فاکت ها و خبرها و مشاهدات حضوری و غیر حضوری و شنیده ها ما بسرعت در حال حرکت به مرحله ای هستیم که من از آن به عنوان مرحله گذار به یک انقلاب واقعی نام می برم. نه انقلاب است و نه ثبات همراه با تنش های معمول. از مرحله ی ثبات بسرعت در طی سه روز گذشتیم و پا به مرحله ناشناسی به عنوان درگاه انقلاب وارد شدیم . این در هنوز باز نشده. هنوز تمامی فوران های لازم، تمام انرژی های مورد نیاز، تمامی ابتکارات، تمامی استعدادها و خلاقیت های گوناگون فردی خودش را نشان نداده. هنوز تهور و شجاعت عمومی فراگیر نشده. هنوز تشکلهای ابتدایی مردم شکل نگرفته و هر آن امکان یک بازگشت به عقب وجود دارد. اما از آن مرحله ثبات همراه با تنش که ویژگی ماههای اخیر بود هزاران گام فاصله گرفتیم.

2. ‏جنبش کنونی بی هیچ تشکل یا سازمان یا ساختار هدایت شونده وارد صحنه شده است. از این رو توان و قدرت خود را اینک از تک تک افراد، انگیزه ها ، آرزوها و حضور یا عدم حضور افراد در این میدان میگیرد. بیتردید استحکام یک جنبش سراسری فقط به نیروی افراد شرکت کننده اش خطرناک است و می تواند در درازمدت عامل تضعیف آن باشد.

3. ‏اما همین عدم تشکل به یک نقطه مثبت تبدیل شده است. حاکمیت نمی تواند راس و سر این جنبش را بزند، چون راس و سری ندارد که بزند. همین موجب دستپاچگی ، اغتشاش و بهم ریختگی برنامه ریزان حکومت شده است. چه کسی را متهم به ارتباط با خارج کنند؟ چه سازمانی را بکوبند؟ من، شما، او؟ ما که مردم عادی هستیم. همین امر تا زمان معینی سپر بلای این جنبش است.

4. ‏دیری نمیگذرد که حاکمیت راههای مقابله با همین ویژگی خاص این جنبش را می یابد و از طرف دیگر اگر این جنبش تداوم داشته باشد بی تردید ساختارهای مستقل خود را شکل می دهد. این دیالکتیک سرعت دست یافتن رژیم به سیاست مناسب برای سرکوب، و دست یابی جنبش به ساختارهای خاص، عامل تعیین کننده ادامه یا توقف وضعیت کنونی است.

5. ‏عدم وجود شعارهای کلیدی و یکپارچه به عنوان خواست سراسری و نیز سطح متفاوت آکسیون ها و عدم هماهنگی بین آنها موجب گسست بین بخشهای گوناگون افراد شرکت کننده شده است. در اینجا هم نوعی دیالکتیک عمل می کند: سرعت دست یابی به شعارهای واحد به عنوان خواستی سراسری انرژی مردم را افزایش می دهد و تفرقه و تشدد در طرح خواست ها عامل تضعیف می شود. چیرگی هر یک از اینها تغییرات بسیار زیادی به وجود می آورد

Posted in مقاله, نامه خوانندگان