سالخوردگانِ خسته ى مِى، بهروز داودى

فرانسه، مای 1968
شعر و سرود

سالخوردگانِ  خسته ى  مِى

براى  رفتگران  ١٩٦٨

دورِ درياچه
دور پارك
ميدوم
به روالِ هر هفته
و
در برابرِ
صندوق هاى  مشبك
كاشته در كناره ى  راه
سست ميشود
بى اختيار
گام هايم
صندوق هاىِ  جان سخت
شكل يافته ، بافته
از مفتول ها ئى  از آهن
كه قلوه سنگ ها را
در خود
بلعيده اند
و
قلوه سنگها
نظاره ميكنند
مثل هميشه
در حسرت
از پشتِ  ميله ها
گام هاى مرا
آهاى دونده
بياد  مى آورى
آن روز  را
روزى چون  امروز
درست
پنجاه سال پيش بود
كه
سوى  سپرِ  نظم
پرتابم  كردى
اكنون
نميگويم ات
از بند  رهايم  كن
نميگويم ات  اينك
به  سوى  آزادى
پرتاب ام  كن
تنها
زير بالِ
سالخوردگانِ  خسته ى  مِى
را  بگير
كه پيوسته
بر روى  صندوق ها
با سماجتى ابلهانه
مى نشينند
و بوى ناخوشى از آنان
مشامِ  يادمانده ىِ
زنده  و  زيباى ما  را
آزار  مى دهد
بهروز داودى
پاريس  – ٦  مى  ٢٠١٨

Keine Kommentare

Schreibe einen Kommentar

Deine E-Mail-Adresse wird nicht veröffentlicht. Erforderliche Felder sind mit * markiert.

Diese Website verwendet Akismet, um Spam zu reduzieren. Erfahre mehr darüber, wie deine Kommentardaten verarbeitet werden.

سعید یوسف
شعر و سرود
سعید یوسف: شاعری از سرآمدان روزگار ما، رضا قنادان

رضا قنادان Reza Ghanadan، دانش‌آموختۀ دکتری زبان و ادبیات انگلیسی دانشگاه لنکستر انگلستان، پیش از انقلاب استادیار دانشگاه فردوسی مشهد، مدیرکل روابط فرهنگی و بین‌المللی آن دانشگاه بود. پس از انقلاب در دانشگاه‌های جورج‌تاون، واشنگتن و نیز کالج نُووا به تدریس مشغول بود. او که مسئولیت یکی از برنامه‌های انگلیسی آموزش …

سعید یوسف
شعر و سرود
1
غلط نبود، شعری از سعید یوسف

غلط نبود ـ #سعید_یوسف غلط نبود غلط نکردیم و آنچه کردیم فقط به عشقِ جمالِ توهّمی خطوطِ محو و گمی و خال و خط نکردیم برای اینها فقط نکردیم برای اینها فقط نبود چه چرخ‌ها نزدیم بر این مدار و                 برون از مدار نگشتیم قرارها همه لو رفت  و …

ویکتور خارا
شعر و سرود
به یاد ویکتور خارا، سعید یوسف

به یاد ویکتور خارا (که در ۱۶ سپتامبر ۱۹۷۳ پس از کودتای پینوشه چنان فجیع به قتل رسید) به یادِ خارا فکرم به سوی شیلی رفت و شد پرنده و راهی به این طویلی رفت و چشم، گشت به دنبالِ آن دو دستِ عزیز قلم به جانبِ اشعارِ زخم و …

%d Bloggern gefällt das: