آواز خوان، حسن حسام

برخیز هنرمند
شعر و سرود

ـ           بر این فلات ِکُهن
باران ِمرگ
ـ        در هر چهار فصل
ماننده‌ی تگرگ
ـ    می‌بارد
از کورش و انوشرِوان
تا وارث ِامام زمان
ـ       با تاج‌ها
ـ          و عمامه‌ها
و دشنه‌ها و تفنگ‌ها
در دریای خون و جنون
ـ   می‌رقصند
چشم
ـ   می‌کَنند
لب
ـ   می‌دوزند
زبان
ـ   می‌برند
گردن
ـ  می‌زنند
پوست
ـ   می‌درند
نشاء می‌کنند مردمان را
هزار
هزار
بر این خاکِ بی‌بهار
دهان به آواز باز کنی
گلویت را
با طنابِ بافته از دمِ اسبان
یا الیاف گیاهان
یا کابل برق
یا سیم تلفن

چنان می‌فشرند،
که آواز قناری
در حنجره‌ی نازکت
خاموشی گیرد
جرمت این است
آواز خوان! ـ
در زمستانِ بلندِ این دیار
نشسته بر شاخساری بی بار
چهچهه می‌زنی
به شوقِ شکفتنِ گل
در انتظار ِبهار

شگفتا!ـ
چه جان ِسختی داری
آواز خوان!ـ
هنوز
زنده‌ای!ـ

26/10/2016
پاریس

Keine Kommentare

Schreibe einen Kommentar

Deine E-Mail-Adresse wird nicht veröffentlicht. Erforderliche Felder sind mit * markiert.

Diese Website verwendet Akismet, um Spam zu reduzieren. Erfahre mehr darüber, wie deine Kommentardaten verarbeitet werden.

ویکتور خارا
شعر و سرود
به یاد ویکتور خارا، سعید یوسف

به یاد ویکتور خارا (که در ۱۶ سپتامبر ۱۹۷۳ پس از کودتای پینوشه چنان فجیع به قتل رسید) به یادِ خارا فکرم به سوی شیلی رفت و شد پرنده و راهی به این طویلی رفت و چشم، گشت به دنبالِ آن دو دستِ عزیز قلم به جانبِ اشعارِ زخم و …

سعید یوسف و هایده ترابی
شعر و سرود
گذشته و آینده – تأملاتی مشترک، هایده ترابی – سعید یوسف

شاید یک سالی می گذرد از زمانی که از هایده ترابی (که غرق در مطالعات سومری و اکدی و آن خطوط عجیب و غریب میخی بود) درباره ی توجهِ ویژه ی آن مردمان به گذشته شنیدم: گذشته به صورتِ چیزی که در پیشِ روست. در پیوند با همین نکته بود …

برتولت برشت
شعر و سرود
برتولت برشت: در ستایش فراموشی (۱۹۳۸)، ترجمه ی سعید یوسف (۱۳۶۱)ـ

برتولت برشت: در ستایش فراموشی (۱۹۳۸)، ترجمه ی سعید یوسف (۱۳۶۱)ـ برتولت برشت (۱۹۵۶-۱۸۹۸) دوازده شعر دارد در ستایش‏ چیزهای مختلف، از ستایش‏ كمونیسم و دیالكتیك گرفته تا ستایش‏ شك و غیره؛ «در ستایش فراموشی» یکی از این اشعارست که برشت در حوالی سال ۱۹۳۸ نوشته اما سالها پس از …

%d Bloggern gefällt das: