به تکثیرم به تکثیرم ، شعری از شهریار دادور

شعر و سرود

1

به تکثیرم به تکثیرم
ببین من چون کتاب شعر ممنوعم
که بر لب زمزمه ،در کوچه آوازم
به شب در بین مردم ، اسم رمزم من
به روز اما سرود سرخ آغازم
ببین درکوچه و میدان چگونه برتو می تازم !ـ

2
ببین از چادر و از روسری و از حجاب تو
چه پرچم ساختم از اعتراضم ـ
برجنون بی حساب تو
ببین تا من چگونه بر تو می تازم
ببین من تازه تازه بذر آغازم

3
ببین تکثیر من را از سکوی هرچه میدان
از درون خانه تا متن خیابان
از پس ِ پنهان ترین جا
تا تمام شهر ایران .
این منم : آن زن که تو می خواستی تا من نباشم در جهان ذهن انسان !ـ

4

به تکثیرم به تکثیرم
ببین با پرچمی از جنس تن پوشم
به عریانی ببین تن را چگونه جامه می پوشم
منم من اینهمان خود
منم آن زن که تو می خواستی تا من نباشم
در جهان خود .
5
به تکثیرم به تکثیرم
ببین همچون کتاب شعر ممنوعم
که بر لب زمزمه ، در کوچه قریادم
ببین تا من چگونه بر تو می تازم
ببین من تازه تازه شعر آغازم
که بر پایان مرگ تو
جهانی تازه می سازم .
6

به تکثیرم به تکثیرم
دلیل حکم تغییرم
ببین تا من چگونه بر تو می تازم
ببین من تازه تازه بذر آغازم

 شهریار دادور ـ استکهلم
فوریه 2018 ـ 14 بهمن 1396
شهریار دادور ـ استکهلم

#دختران_خیابان_انقلاب
#دختران_خیابان_انقلاب

Keine Kommentare

Schreibe einen Kommentar

Deine E-Mail-Adresse wird nicht veröffentlicht. Erforderliche Felder sind mit * markiert.

Diese Website verwendet Akismet, um Spam zu reduzieren. Erfahre mehr darüber, wie deine Kommentardaten verarbeitet werden .

بیژن جزنی و یاران
رسانه تصویری
ویدئو کلیپ: یاد باد

یاد باد یاد باد یاد عزیزتان ای گرامیان، ای مبارزان در رهی کە خود بود عزیز ای دلاوران، یادتان کنیم بامدادان بە سرود رنجهای فراوان، سیە چال زندان درهم نشکستە عزمتان را رفقا این دنیای بیداد، با رنج ما آباد کجایش زندانمان نبودە رفقا برخیزیم، برخیزیم، برخیزیم چشم دریدە مرگ، …

اول ماه مه، روز درهم شکستن نظم سرمایه گرامی باد!ـ
رسانه تصویری
اول ماه مه، ارنست فیشر، ترجمه احمد شاملو

اول ماه مه ارنست فیشر ترجمه از احمد شاملو چیز مهمی نیست، تنها یکی از ما تنها حیات حقیر انسانی، ویران شده، تنها ذرّه‌ئی ناچیز از جهان در جهنم ماشین‌ها، کارخانه‌ها و خرده پاش‌ها در هم شکسته است، خرد شده است، متلاشی شده است…ـ بگذار خدا نداند و تار از …

فرانسه، مای 1968
شعر و سرود
سالخوردگانِ خسته ى مِى، بهروز داودى

سالخوردگانِ  خسته ى  مِى براى  رفتگران  ١٩٦٨ دورِ درياچه دور پارك ميدوم به روالِ هر هفته و در برابرِ صندوق هاى  مشبك كاشته در كناره ى  راه سست ميشود بى اختيار گام هايم صندوق هاىِ  جان سخت شكل يافته ، بافته از مفتول ها ئى  از آهن كه قلوه سنگ ها را …

%d Bloggern gefällt das: