جنبش اخیر در ایذه، توجه به مبارزات در „حاشیه“ و توجه به جزئیات – مصاحبه با پژمان رحیمی

سعید سلطانپور این شعار اواخر سال ۱۳۵۹ نوشت که اکنون نیز به روز است
خبر
در میان گفت و گو های رادیو برابری (این ارگان متعهد به آرمان های اجتماعی-سیاسی) در استکهلم – در رابطه با جنبش اخیر در ایران – به این کلیپ کوتاه توجه کنید. این مصاحبه شامل نکته ای کلیدی است که تکیه بر „جزئیات“ را بر کلی گوئی های متداول در جنبش چپ مقدم می داند. این نگاه نیز البته منطبق بر نحوه ی روش شناختی کارل مارکس است، که نقطه ی عزیمتِ را، در هر گونه شناخت علمی، بر پایه ی بررسی مقولات انضمامی بنا می کند. جالب این است که نگاه به جنبش اخیر در ایذه تقریبأ جنبش „خارج از محدوده“  (در حاشیه ی تهران) در ابتدا ی مبارزات مردم پیش از آغاز  انقلاب 57 را  تداعی می کند.
خسته نباشید
س ب
Keine Kommentare

Schreibe einen Kommentar

Deine E-Mail-Adresse wird nicht veröffentlicht. Erforderliche Felder sind mit * markiert.

Diese Website verwendet Akismet, um Spam zu reduzieren. Erfahre mehr darüber, wie deine Kommentardaten verarbeitet werden.

Uncategorized
آن هواپیما بارها سقوط کرده در خانه‌های ما

حامد اسماعیلیون: آن هواپیما بارها سقوط کرده در خانه‌های ما آن هواپیما بارها سقوط کرده در خانه‌های ما. هر شب دارد سقوط می‌کند و ما از این ماجرا رهایی نداریم. تسخیر شدیم توسط جنایتی که کسی را رها نخواهد کرد. من کتاب زیاد خوانده‌ام، فیلم زیاد دیده‌ام ولی به یاد …

نقاشی از فرانک صادقی، از زندانیان سیاسی زن
اخبار زندان
ـ #مقاومت_زندگی_است : گفتگوی مژده ارسی با آذرنوش همتی الیزه‌ای ‏ از بازماندگان کشتار سراسری زندانیان سیاسی ایران در تابستان 67‏ و از شاهدین دادگاه #حمید_نوری (عباسی)

ـ «باید انسان‌هایی آفرید واقع‌بین و شکیبا که در برابر هولناک‌ترین فاجعه‌ها تردید به دل راه نمی‌دهند و از هر بلاهتی به ‏وجد نمی آیند: بدبینی خرد، خوش بینی اراده»‏ ‏#گرامشی آذرنوش همتی از زندانیان سیاسی رژیم شاهنشاهی و نیز جمهوری اسلامی می باشد که از کشتار سراسری زندانیان سیاسی …

گفتگوی مژده ارسی با قاسم سلیمان پور
زندان در ایران
ـ #مقاومت_زندگی_است گفتگوی مژده ارسی با ابوالقاسم سلیمان پور از بازماندگان #کشتار_سراسری_زندانیان_سیاسی ایران در سال 67 و از شاهدین دادگاه حمید نوری(عباسی)

آتش به زندان افتاد؛ ای داد از آن شب، ای داد!ـابلیس می‌زد فریاد: «های‌ ای نرون روحت شاد!»ـ صد نارون قیراندود، از دود پیچان می‌شد،ـصد بیدبن خونالود؛ از شعله رقصان می‌زاد.ـ دیوانه آتش افروخت وان خیل زندانی سوختخاکستر از آنان کو؟ تا سوی ما آرد باد سنگی نه و گوری …

%d Bloggern gefällt das: