جاودان باد یاد و خاطره گروه آرمان خلق

خاطرات زندان

پنجاه سال از به خاک افتادن یاران‌مان گذشت

سعید آرمان

رژیم دیکتاتوری شاه در آستانه برگزاری جشن پوشالی و ننگین دو هزار پانصد ساله در روز ۱۷ مهر سال ۱۳۵۰ جنایتی دیگر آفرید، و پنج رزمنده‌ی کمونیست را به جوخه اعدام سپرد. روزنامه‌های صبح و عصر متن ساواک را ذیل عنوان «گروه اشرار مسلح اعدام شدند» منتشر کردند. بدین‌سان رژیم پهلوی برگ دیگری بر پرونده قطور جنایت‌های خود افزود.
رفقا هوشنگ تره‌گل کارگر، ناصر مدنی دیپلم بیکار، همایون کتیرایی دانشجو، بهرام طاهره‌زاده معلم و ناصر کریمی کارگر (که برادر کوچک‌تر او حسین کریمی چند ماه پیش به‌ضرب گلوله به خاک افتاده بود) در شهر کوچک بروجرد از استان لرستان، با مشاهده فقر و فاصله طبقاتی از یک‌سو، و بی‌حقوقی سیاسی مردم و فقدان کوچک‌ترین روزنه‌ی سیاسی از سوی دیگر، به مبارزه رو آوردند. آن‌ها کوشیدند با مطالعه و آموزش، و با هدف پیوند با مردم، برای آزادی و رهایی، از کار درون روستا به فعالیت در درون کارخانه‌ها بپردازند. آن‌ها در شرایطی دست به مبارزه زدند که سایه سنگین و فضای یاس و نامیدی شکست جنبش مردمی بر اثر کودتای امریکایی 28 مرداد همه جا چیره بود. شرایطی که دیگر «سلام ات را پاسخ» نمی‌دادند. سازوبرگ‌های ایدئولوژیک نظام سلطنتی قدرقدرتی رژیم دیکتاتوری شاه را تبلیغ می‌کردند و فضای بی‌اعتمادی را دامن می‌زدند. ساواک عملا همه کاره کشور بود و با سرکوب و ایجاد رعب و وحشت هر صدای مخالفی را خاموش می‌کردند.
در فضایی که «وای جغدی هم نمی‌آمد به گوش» رفقا خروشیدند و پرچم مبارزه را برافراشتند‌ تا بذر مقاومت و مبارزه به بار نشیند و بار دیگر توده‌ی بی‌لبخند سرسبزتر از همیشه آواز شکست زمستان را ندا دهد. از این رو تاریخ خونبار مبارزات مردمی ما پس از گسست بر اثر سرکوب عریان در یک بازه‌ی زمانی کوتاهی بار دیگر سر راست کرده است. رفقای آرمان خلق ما در آن هنگام خوش درخشیدند و با فعالیت خود در کارخانه چغندر قند چالن چولان لرستان، شیر پاستوریزه تهران، نورد اهواز، روستای چمن‌سلطان الیگودرز لرستان، تا روستاهای آذربایجان، کردستان، و بسیاری جاهای دیگر کوشیدند با بهره‌گیری از تمامی اشکال مبارزه دامنه‌ی آن را گسترش دهند و بیلان درخشانی از خود بر جای بگذارند. دستگیری رفقا از سوی نیروهای امنیتی ضربه هولناکی بر این روند وارد کرد، اما رژیم شاه نظیر تمامی نظام‌های استبدادی از یاد می‌برد که یاد و خاطره آن‌ها در زندگی و مبارزه دیگر رهروان راه آزادی و برابری جاریست.
۵۰ سال گذاشت اما بو و عطر و نگاه و‌ لبخندتان، شجاعت، جسارت و صداقت‌شان هرگز نمی‌رود از یادمان. و دور و دیر نیست که توده‌ی همبسته‌ی کارگران و زحمتکشان بر فراز فلات ایران، پرچم سرخ رهایی را برافرازند و بر تارک آن شعار گروه آرمان خلق نوشته خواهد شد: زنده باد آزادی، زنده باد سوسیالیسم.

یادشان گرامی باد

https://t.me/schabname/7373

Telegram (https://t.me/schabname/7373)
Shabnameh

یادمانه_تاریخی # یادمان #یادیاران

نوشته: سعید_آرمان

Keine Kommentare

Schreibe einen Kommentar

Deine E-Mail-Adresse wird nicht veröffentlicht. Erforderliche Felder sind mit * markiert.

Diese Website verwendet Akismet, um Spam zu reduzieren. Erfahre mehr darüber, wie deine Kommentardaten verarbeitet werden.

خاطرات زندان
ژوزف

ژوزف علی شیرازی سی و چهار نفر بودیم که در یک سلول ۲۰ متری ریخته بودندمان. سلول شماره چهار در بند ۵ آموزشگاه. هر ۲۴ ساعت، چهار نوبت در سلول را باز می کردند تا به سوی دستشویی و توالت هجوم بریم. در این حالت هم اما باید مواظب رفتار …

Uncategorized
حبیب الله اسلامی

پروانه علیزاده ساعت نه، یکی از شبهای شهریور ماه ۱۳۶۰ بود که زنگ در به صدا در آمد. گوشی را برداشتم. صدای ناشناسی که نام و نام فامیل مرا به طور کامل می برد به گوشم رسید. در را از داخل باز نکردم. از آپارتمان بیرون آمدم، وارد حیاط شدم …

%d Bloggern gefällt das: