منظرِ سکّوی انقلاب، شعری از سعید یوسف

منظرِ سکّوی انقلاب، سعید یوسف
شعر و سرود

منظرِ سکّوی انقلاب چه خوب است
روسری انقلاب بر سر چوب است

زشتیِ بیداد را نمودن زیباست
پرده نهادن به حُسن، خود ز عیوب است

مژده که این حال در شمال نماند
میل نسیم شمال رو به جنوب است

سیل فرو غلتد ار ز دامنه ی کوه
بر سرِ بیداد کوب و مظلمه روب است

مرغ سحر نغمه اش سرود رهائی ست
بوی بهار از مقلّبان قلوب است

مهر جهانتاب خاوران شده طالع
اختر اهریمنان به حالِ غروب است

مژده که برخاسته ست ملتی از خواب
روسری انقلاب بر سر چوب است

سعید یوسف

Keine Kommentare

Schreibe einen Kommentar

Deine E-Mail-Adresse wird nicht veröffentlicht. Erforderliche Felder sind mit * markiert.

شعر و سرود
تا آفتابی دیگر… خسرو گلسرخی

  تا آفتابی دیگر تا آفتابی دیگر رهروان خسته را احساس خواهم داد ماه های دیگری در آسمان کهنه خواهم کاشت نورهای تازه ای در چشم های مات خواهم ریخت لحظه ها را در دو دستم جای خواهم داد سهره ها را از قفس پرواز خواهم داد چشم ها را …

نه شاه، نه شیخ، نه سردار، مرگ بر هرچی ستمکار
شعر و سرود
شعار نویس، داریوش سلحشور

من نوجوانی را میشناختم و هنوز هم میشناسم چرا که هنوز خاطره چهره مصمم و پر محبتش را بیاد دارم که چگونه بسته های اعلامیه و نشریه را با حمید در ٌ دفتر سیاسی طرفداران طبقه کارگرٌ بسته بندی میکرد و در همه ادارات و مدارس و کارگاههای شهر توزیع …

شعر و سرود
سپید موی عاشق محمود خلیلی

امروز وقتی تصویر و ویدئو رفیق فاطمه سعیدی(شایگان) از طریق لینک رفیق حماد به دستم رسید نا خود آگاه به سال 2006 کشیده شدم. روز 20 مه در شهر هانوفر و در مراسم گرامی داشت رفیق مادر که از طرف چریکهای فدایی خلق برگزار می شد منهم شرکت داشتم. تا …

%d Bloggern gefällt das: