ـ«آندونیس» ، شعر: یاکووس کامپانل‌لیس ، مترجم احمد شاملو

زندانی سیاسی آزاد باید گردد
رسانه تصویری
«آندونیس»
آنجا بر پله کان عریض
بر پله کان اشک ها
در کوره راه گود افتاده ی مرگ
در قلمرو زاری ها
یهودیان و مبارزان قدم بر می دارند
یهودیان و مبارزان بر خاک می افتند.
آنان هر یک تخته سنگی بر دوش دارند
تخته سنگی که صلیب مرگ است.
هم در آن دم است که آندونیس صدایی می شنود
صدایی که می گوید:
„آه … رفیق! آه… رفیق!
مرا به به بالا رفتن از پلکان مدد کن!“
لیکن آنجا بر پلکان عریض
بر پلکان اشک ها
هرگونه یاری در حکم گناهی است
هر گونه شفقتی شایسته ی عقوبتی

یهودی بر پله فرو می افتد
و پله به سرخی می گراید.
«و تو .. فرزند… بدین سو بیا
و این سنگ را نیز بردار!»

سنگی گران بر دوش دارم و
سنگ دیگری نیز بر دوش می کشم
نام من آندونیس است
و تو نیز اگر انسانی
به کارگاه سنگ کوبی قدم بگذار!

آندونیس (از مجموعه ترانه‌های ماتهاوزن)
شعر: یاکووس کامپانل‌لیس
آهنگ: #میکیس_تئودوراکیس #Mikis_Theodorakis
خواننده: ماریا فارانتوری #maria_farantouri
ترجمه از احمد #شاملو
اجرا در سال ۱۹۷۵ در استادیوم تسالونیکی بعد از برکناری دیکتاتوری نظامیان در یونان

Keine Kommentare

Schreibe einen Kommentar

Deine E-Mail-Adresse wird nicht veröffentlicht. Erforderliche Felder sind mit * markiert.

Diese Website verwendet Akismet, um Spam zu reduzieren. Erfahre mehr darüber, wie deine Kommentardaten verarbeitet werden.

شب نامه گفتگوهای زندان
شعر و سرود
جانِ كلامِ دوران به يادِ شاملو، بهروز داودی

جانِ  كلامِ  دوران به يادِ  شاملو ـ“با  اهل  خرد باش  كه  اصل  تن تو گردى و نسيمى و غبارى و دمى است“ *ـ دمى است تن را و جانِ ماندگارِ كلام را باز دمى زمزمه اى  است در آستانه به  يادكار ،  ماندگار از رند نيشابور در آستانه  كه ايستادى …

مریم مجیدی نویسنده مارکس و عروسک
شعر و سرود
تبعيدى ها، بهروز داودى

تبعيدى ها*ـ پدر سايه اى  پنهان بر ديوار مادر چهره اى  پوشيده  دامنى بلند كشان ، كشان بر زمين و  دخترك شبحى سبكبال پاهائى كه  تكان مى خورٓد در هوا در باد رازى است نهفته  در مشت ها شان كه اين ،  هر سه  اش پوشيده  مى دارند رازى حك …

مریم مجیدی نویسنده مارکس و عروسک
شعر و سرود
زيرِ درخت سيب، بهروز داودى

زيرِ درخت سيب براى مريمِ*  سال هاىِ دور توى  باغچه ى  خانه زير درخت سيب كتاب هايش را زيرِ خاك   مى كند عمو سامان همان جائى كه ديروز بابا توىِ  نايلون هاى  تميز زيرِ خاك كرد عروسك هاىِ من را از پنجره ى  آشپزخانه همه اش  به كوچه نگاه …

%d Bloggern gefällt das: