مقاله ‏ای منظوم در بابِ اعماق، سعید یوسف

مقاله ‏ای منظوم در بابِ اعماق
شعر و سرود

توضیح: این نوشته را، که گونه ای «مقاله ی منظوم» است، در اوائل سال ۶۲ و تنها چند ماهی پس از خروج از ایران نوشته ام. تنها یک بار در مجموعه شعر «زان ستاره یْ سوخته یْ دنباله دار» (۱۳۶۳) چاپ شده است. دوستانی بر آن بودند که شاید زمان حاضر، وقت مناسبی برای بازنشر آن باشد (هرچند پاره ای اندیشه ها همچون آرزوئی دست نایافتنی بنماید، و البته از قدیم گفته اند که آرزو بر جوانان عیب نیست). – سعید یوسف

 

مقاله ‏ای منظوم در بابِ

اعماق

گفت: نزدیک است دیگر انقلاب ای دوست

کارد دارد می رسد تا استخوان و بردریده پوست

تیشه زد بر ریشه ی فرهنگ

دشمن است این بی‏مروّت با هنر، اندیشه ی خلاّق

گفتم: از پائین، از آن اعماق

گر بگوئی، دوست تر دارم.ـ

خشمِ مردم، گفت، دیگر برگذشت از حدّ

بس‏ که بیجا می زندْمان حدّ بعنوانِ فساد این مفسدِ افسد

بس‏ که هردم منکراتش‏ می زند بر گرده ی پیر و جوان شلاّق

گفتم: از پائین، از آن اعماق

گر بگوئی، دوست تر دارم.ـ

گفت: یا در جبهه باید مُرد یا بر چوبۀ اعدام

هرکه را بینی به دل داغ عزیزی دارد این ایام

نصفِ ایران شد تلف یا کنج زندان رفت بی اغراق

گفتم: از پائین، از آن اعماق

گر بگوئی، دوست تر دارم.ـ

گفت: دیگر یک نفر هم نیست پشتیبان این جلاّد

بس‏ که بیکاری زیاد‏ست و گرانی می کند بیداد

جان مردم بر لب آمد در صفِ ارزاق

گفتم: از پائین، از آن اعماق

گر بگوئی، دوست تر دارم

من ز قحطی، فقر و بیکاری خبر دارم

جای بیکاری بگو با من ز وضع کار

زین چه حاصل گر بگوئی زین حکومت خلق شد بیزار

یا که این آخوند، پاک از پشت بسته دستِ هر قزّاق

آری، از پائین، از آن اعماق

گر بگوئی، دوست‏تر دارم.ـ

گفت: در هر ماه چندین اعتصابِ نابِ مرد افکن

هست در اینجا و آنجا، چیتِ ری یا ذوبِ آهن، نفت و راه آهن

بس‏ که پشتِ کارگر خم شد به زیرِ کارهای شاقّ

گفتم: امّا باز از آن پائین، از آن اعماق

گر بگوئی، دوست تر دارم

اعتصابی هست اگر جائی، خبر دارم

بوده اینها، هست و خواهد بود تا این نظمِ فعلی هست

گر نباشد معنی اش‏ نفی تضاد و نفی حرکت، نفی تاریخ است

لیکن آن پائین، در آن اعماق

هسته های مخفی هر کارخانه،ـ
ـ                       نطفه های حزبِ فردا،ـ
ـ                        پایه ی جمهوری شورا، بگو چون است؟

زین چه حاصل گر بگوئی خلق دلخون است

یا که هست این بی مروّت دشمنِ اندیشه ی خلاّق

یا که زد بر گرده ی پیر و جوان شلاّق

نصفِ ایران را به زندان کرد بی اغراق

جان مردم بر لب آمد در صفِ ارزاق

یا که پشتِ کارگر خم شد به زیرِ کارهای شاقّ… ـ

آری، از پائین، از آن اعماق

گر بگوئی، دوست تر دارم.ـ

مقاله ‏ای منظوم در بابِ اعماق
مقاله ‏ای منظوم در بابِ اعماق

Keine Kommentare

Schreibe einen Kommentar

Deine E-Mail-Adresse wird nicht veröffentlicht. Erforderliche Felder sind mit * markiert.

Diese Website verwendet Akismet, um Spam zu reduzieren. Erfahre mehr darüber, wie deine Kommentardaten verarbeitet werden.

سعید یوسف
شعر و سرود
1
غلط نبود، شعری از سعید یوسف

غلط نبود ـ #سعید_یوسف غلط نبود غلط نکردیم و آنچه کردیم فقط به عشقِ جمالِ توهّمی خطوطِ محو و گمی و خال و خط نکردیم برای اینها فقط نکردیم برای اینها فقط نبود چه چرخ‌ها نزدیم بر این مدار و                 برون از مدار نگشتیم قرارها همه لو رفت  و …

ویکتور خارا
شعر و سرود
به یاد ویکتور خارا، سعید یوسف

به یاد ویکتور خارا (که در ۱۶ سپتامبر ۱۹۷۳ پس از کودتای پینوشه چنان فجیع به قتل رسید) به یادِ خارا فکرم به سوی شیلی رفت و شد پرنده و راهی به این طویلی رفت و چشم، گشت به دنبالِ آن دو دستِ عزیز قلم به جانبِ اشعارِ زخم و …

سعید یوسف و هایده ترابی
شعر و سرود
گذشته و آینده – تأملاتی مشترک، هایده ترابی – سعید یوسف

شاید یک سالی می گذرد از زمانی که از هایده ترابی (که غرق در مطالعات سومری و اکدی و آن خطوط عجیب و غریب میخی بود) درباره ی توجهِ ویژه ی آن مردمان به گذشته شنیدم: گذشته به صورتِ چیزی که در پیشِ روست. در پیوند با همین نکته بود …

%d Bloggern gefällt das: