جانِ كلامِ دوران به يادِ شاملو، بهروز داودی

شب نامه گفتگوهای زندان
شعر و سرود

جانِ  كلامِ  دوران

به يادِ  شاملو

ـ“با  اهل  خرد باش  كه  اصل  تن تو
گردى و نسيمى و غبارى و دمى است“ *ـ
دمى است تن را
و
جانِ ماندگارِ كلام را
باز دمى
زمزمه اى  است
در آستانه
به  يادكار ،  ماندگار
از رند نيشابور
در آستانه  كه ايستادى
تنها
 جرعه اى
از پياله ى  پيرِ شيراز
مجال تو بود
و
نواله ى  گنديده را
خورندِ يهوداىِ مجلس نشين
روا داشتى
چنان ، همچنان
 بر دوپاىِ انكار
انكارِ
جهالت  ،  قدرت
ايستادى
كه حكيمِ طوس
خود
به زبان  ،  به ميدان
درآمد
ـ“به نامِ  نكو  گر بميرم  رواست
مرا نام بايد كه تن مرگ  راست“ـ
در آستانه  ايستادى
و  „نازلى“ـ
 كه
سخن نگفت
سخن گفت
و
سرود ه ىِ  تو  سرود : ـ
بيتوته ى  كوتاهى بود اين جهان
كوتاه تر از آرزوىِ تو
كاش ميتوانستى
بر شانه هايت بنشانى
اين خلق بيشمار را
گردِ حبابِ خاك بگردانى
تا با دو چشم خويش ببينند
كه خورشيد شان  كجاست
در آستانه ايستادى
 و
هنوز
همچنان
در آستانه
ايستاده اى
پاريس  –  سپتامبر ٢٠١٨
ـ*  از آنجا كه عناصر چهار گانه تشكيل دهنده ى  حيات (خاك ، باد ، آتش ، آب )  در نگاهِ  خيام  معتبر دانسته ميشود  ،  نظرى بر آن است كه بايد اين مصرع  به گونه ىِ   :  ـ
 “ گردى  و  نسيمى  و  شرارى  و  نمى“
اصلاح شود. ـ

Keine Kommentare

Schreibe einen Kommentar

Deine E-Mail-Adresse wird nicht veröffentlicht. Erforderliche Felder sind mit * markiert.

Diese Website verwendet Akismet, um Spam zu reduzieren. Erfahre mehr darüber, wie deine Kommentardaten verarbeitet werden.

Uncategorized
من اگر ما نشوم؛شعر: حمید مصدق ،موسیقی آواز: بردیا

بردیا“ جوانی ایرانی است که در سوئد زندگی می‌کند. او برای شعر معروف „حمید مصدق“ آهنگ ساخته و در همراهی با خیزش انقلابی ایران، اجرا کرده است. با من اکنونچه نشستن‌ها، خاموشی‌هابا تو اکنونچه فراموشی‌هاستچه کسی می‌خواهدمن و تو ما نشویمخانه‌اش ویران بادمن اگر ما نشوم، تنهایمتو اگر ما نشوی، …

شعر و سرود
باز گردیم؟ (شعری و اشاره ای از سعید یوسف)

از طریق رفیق حماد باخبر شدم که نوشته ای از من دربارۀ پویان و بویژه چند سطر شعر سرودۀ من در آغاز آن نوشته در جاهائی بدون ذکر نام نویسنده و سراینده نقل می‌شود. البته اگر نقل از نشریهٔ کار باشد، که فاقد نام من بوده، عذرش موجه است. بهر …

سیاهکل، روزنامه اطلاعات
شعر و سرود
بزِ کوهی، سعید یوسف – زندان قزلحصار، ۱۳۵۲

بزِ کوهی دینگ، دادنگ…   چه غوغاست، چه زنگ؟ می جهد چالاک از صخره به سنگ بزِ کوهی، بزِ پیشاهنگ با جهش هاش که نقبی زده از پست به عالی، به جلو با جهش هاش که از کهنه به نو با جهش ها که ز دیروز به امروز پلی می زند …

%d Bloggern gefällt das: