نم نمِ باران، بهروز داودى

خاوران
شعر و سرود

نم نمِ  باران

براى    س  پ
آن جا
كه
پيش از تو
زودتر از صبحِ   زود
به   خيابان  ميزند
نم نمِ  باران
تا
با لطافت  مادرانه
پلك هاىِ
نيمه  بسته
و
چشم هاى
خواب آلودت را
 باز نگاه دارد
و  جاى جاىِ
زخم هاى
ديروز تو  را
با مرهمِ
چادر نمازِ حريرش
بپوشاند
و
مسير معوجِ
گام هايت  را
به  امانت
به ريل ها  سپارد
صداى بلند گوىِ
آخرين  ايستگاهِ  قطار
چُرتِ  مسافرانِ
خواب آلود  را
بى رحمانه
پاره  مى كند
و تو
مى بينى
مثلِ هميشه
ايستگاهِ  محل كار  را
پشت سر  گذاشته اى
و
همچنان
در  خواب هايت
پرسه  ميزنى
پاريس – ژوئن ٢٠١٨
بهروز داودى

Keine Kommentare

Schreibe einen Kommentar

Deine E-Mail-Adresse wird nicht veröffentlicht. Erforderliche Felder sind mit * markiert.

Diese Website verwendet Akismet, um Spam zu reduzieren. Erfahre mehr darüber, wie deine Kommentardaten verarbeitet werden.

برتولت برشت
شعر و سرود
برتولت برشت: در ستایش فراموشی (۱۹۳۸)، ترجمه ی سعید یوسف (۱۳۶۱)ـ

برتولت برشت: در ستایش فراموشی (۱۹۳۸)، ترجمه ی سعید یوسف (۱۳۶۱)ـ برتولت برشت (۱۹۵۶-۱۸۹۸) دوازده شعر دارد در ستایش‏ چیزهای مختلف، از ستایش‏ كمونیسم و دیالكتیك گرفته تا ستایش‏ شك و غیره؛ «در ستایش فراموشی» یکی از این اشعارست که برشت در حوالی سال ۱۹۳۸ نوشته اما سالها پس از …

ز کارِ کارگر گیتی چو مینو ست
شعر و سرود
این کارگران تجربه اندوخته اند، شعری از سعید یوسف

این کارگران تجربه اندوخته اند برای کارگران نیشکر هفت تپه و برای اسماعیل بخشی صبحش یک چایِ تلخ و تا شامش تلخ وز گرسنگی شده ست ایّامش تلخ شد سفره ی سرمایه ز کارش شیرین تولیدِ شکر می کند و کامش تلخ همبستگیِ کارگران، کارگرست نان می خواهند و عرض …

شب نامه گفتگوهای زندان
شعر و سرود
جانِ كلامِ دوران به يادِ شاملو، بهروز داودی

جانِ  كلامِ  دوران به يادِ  شاملو ـ“با  اهل  خرد باش  كه  اصل  تن تو گردى و نسيمى و غبارى و دمى است“ *ـ دمى است تن را و جانِ ماندگارِ كلام را باز دمى زمزمه اى  است در آستانه به  يادكار ،  ماندگار از رند نيشابور در آستانه  كه ايستادى …

%d Bloggern gefällt das: