سپید موی عاشق محمود خلیلی

شعر و سرود

امروز وقتی تصویر و ویدئو رفیق فاطمه سعیدی(شایگان) از طریق لینک رفیق حماد به دستم رسید نا خود آگاه به سال 2006 کشیده شدم. روز 20 مه در شهر هانوفر و در مراسم گرامی داشت رفیق مادر که از طرف چریکهای فدایی خلق برگزار می شد منهم شرکت داشتم. تا قبل از این مراسم رفیق فاطمه سعیدی را ندیده بودم و بر اساس ذهنیت و تصوری که داشتم فکر می کردم  رفیق مادر دارای موهای سپیدی است از این رو قطعه ای در وصف او سروده بودم با نام «سپید موی عاشق» و این شعر را برای رفقای چفخا ارسال کرده بودم وقتی با تمام شوق و ذوق با رفیق فاطمه سعیدی روبرو و به او معرفی شدم از خجالت سرخ شدم، چرا که این رفیق عزیز با تمام سختی ها و شکنجه های روحی و جسمی در زندانهای رژیم سرمایه داری شاه و از دست دادن فرزندان عزیزش قوی و استوار و با موهای مشکی در برابرم ایستاده بود و این درست بر عکس ترسیمی بود که از رفیق مادر داشتم. او که متوجه موضوع شده بود به گرمی در آغوشم گرفت. وقتی در کنارش نشستم و از او پوزش خواستم با لبخندی گرم گفت من با وجود شما عزیزان همیشه جوان و استوار می مانم. رفیق مادر، امروز هم من و همه فرزندانی که داری برایت سلامتی و آرزو داریم و دوست داریم در مراسم گرامی داشت رستاخیز سیاهکل سال دیگر و سالهای دیگر برایمان از مبارزه و مقاومت سخن بگویی. به یاد آن دیدار سروده سپید موی عاشق را دوباره تقدیمت می کنم.

سپید موی عاشق

آتشفشان قلبت لبریز از

عشق واراده است

عمرت دراز باد

تا نشاندن سرمایه به خاک

عمرت دراز باد

مادر

درخشش چشمانت

از دیروز روز تا به امروز

سخن می گوید

دلت درآرزوی سرخ

لحظه شماری می کند

سپیدی مویت هزار هزار

رنگ و نیرنک را تجربه کرده است

و در چین و شکن چهره ات

برگ برگ وقایع نقش بسته است

هزار هزار دفتر خاطره در قلبت موج می زند

و کبوتر آرزویت

خونین بال در توفان حوادث

بر آسمان بال می ساید

عمرت دراز باد

کتاب نانوشته آزادی

محمود خلیلی

اردیبهشت ماه 1385

Keine Kommentare

Schreibe einen Kommentar

Deine E-Mail-Adresse wird nicht veröffentlicht. Erforderliche Felder sind mit * markiert.

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

شب نامه گفتگوهای زندان
شعر و سرود
جانِ كلامِ دوران به يادِ شاملو، بهروز داودی

جانِ  كلامِ  دوران به يادِ  شاملو ـ“با  اهل  خرد باش  كه  اصل  تن تو گردى و نسيمى و غبارى و دمى است“ *ـ دمى است تن را و جانِ ماندگارِ كلام را باز دمى زمزمه اى  است در آستانه به  يادكار ،  ماندگار از رند نيشابور در آستانه  كه ايستادى …

مریم مجیدی نویسنده مارکس و عروسک
شعر و سرود
تبعيدى ها، بهروز داودى

تبعيدى ها*ـ پدر سايه اى  پنهان بر ديوار مادر چهره اى  پوشيده  دامنى بلند كشان ، كشان بر زمين و  دخترك شبحى سبكبال پاهائى كه  تكان مى خورٓد در هوا در باد رازى است نهفته  در مشت ها شان كه اين ،  هر سه  اش پوشيده  مى دارند رازى حك …

مریم مجیدی نویسنده مارکس و عروسک
شعر و سرود
زيرِ درخت سيب، بهروز داودى

زيرِ درخت سيب براى مريمِ*  سال هاىِ دور توى  باغچه ى  خانه زير درخت سيب كتاب هايش را زيرِ خاك   مى كند عمو سامان همان جائى كه ديروز بابا توىِ  نايلون هاى  تميز زيرِ خاك كرد عروسك هاىِ من را از پنجره ى  آشپزخانه همه اش  به كوچه نگاه …

%d Bloggern gefällt das: