اول ماه مه، ارنست فیشر، ترجمه احمد شاملو

اول ماه مه، روز درهم شکستن نظم سرمایه گرامی باد!ـ
رسانه تصویری

اول ماه مه

ارنست فیشر
ترجمه از احمد شاملو

چیز مهمی نیست، تنها یکی از ما
تنها حیات حقیر انسانی، ویران شده،
تنها ذرّه‌ئی ناچیز از جهان
در جهنم ماشین‌ها، کارخانه‌ها و خرده پاش‌ها
در هم شکسته است، خرد شده است، متلاشی شده است…ـ

بگذار خدا نداند و تار از پود زندگی بگسلد.
به‌ندای بهار، ناگاه الهه‌ئی پرحرارت
آنان را گرفته برافروخته است.
در جهشی ناگهانی از عشق
در خیزی از نفرت
پس‌مانده‌های پامال شده به‌یکدیگر درآمیخته‌اند
به‌توده‌ئی سوزان و آتش‌فشانی
جوشان و رازآمیز، مبدل شده‌اند.

و امروز، اینک! آن توده، مائیم.
جوانی ما – که دیری است از یاد رفته
در نهان به‌گمان دریافته و هرگز تصاحب نشده -،
امیال ما – که به‌تدریج از دست رفته‌اند -،
رویاهای ما – که هرگز تاجی از پیروزی بر سر ننهاده‌اند -،
زندگی ما – دستخوش تیره روزی و شرمساری-،
همه ناگاه از این حرارت سوزان شعله‌ور می‌شوند
و بلند و تابناک زبانه می‌کشد.

هرچند اکنون به‌وضوح نمی‌توانیم شادی کنیم
و نمی‌توانیم در آرامش به‌سوی هدف‌های نجیب خویش گام
برداریم، با این همه ما خداوند سرنوشت خویشیم، بهاریم، جوانی
هستیم،
سپیده دمیم!ـ
و نخستین روز مه، روزِ ماست، از آنِ ماست.

Keine Kommentare

Schreibe einen Kommentar

Deine E-Mail-Adresse wird nicht veröffentlicht. Erforderliche Felder sind mit * markiert.

Diese Website verwendet Akismet, um Spam zu reduzieren. Erfahre mehr darüber, wie deine Kommentardaten verarbeitet werden.

برتولت برشت
شعر و سرود
برتولت برشت: در ستایش فراموشی (۱۹۳۸)، ترجمه ی سعید یوسف (۱۳۶۱)ـ

برتولت برشت: در ستایش فراموشی (۱۹۳۸)، ترجمه ی سعید یوسف (۱۳۶۱)ـ برتولت برشت (۱۹۵۶-۱۸۹۸) دوازده شعر دارد در ستایش‏ چیزهای مختلف، از ستایش‏ كمونیسم و دیالكتیك گرفته تا ستایش‏ شك و غیره؛ «در ستایش فراموشی» یکی از این اشعارست که برشت در حوالی سال ۱۹۳۸ نوشته اما سالها پس از …

ز کارِ کارگر گیتی چو مینو ست
شعر و سرود
این کارگران تجربه اندوخته اند، شعری از سعید یوسف

این کارگران تجربه اندوخته اند برای کارگران نیشکر هفت تپه و برای اسماعیل بخشی صبحش یک چایِ تلخ و تا شامش تلخ وز گرسنگی شده ست ایّامش تلخ شد سفره ی سرمایه ز کارش شیرین تولیدِ شکر می کند و کامش تلخ همبستگیِ کارگران، کارگرست نان می خواهند و عرض …

شب نامه گفتگوهای زندان
شعر و سرود
جانِ كلامِ دوران به يادِ شاملو، بهروز داودی

جانِ  كلامِ  دوران به يادِ  شاملو ـ“با  اهل  خرد باش  كه  اصل  تن تو گردى و نسيمى و غبارى و دمى است“ *ـ دمى است تن را و جانِ ماندگارِ كلام را باز دمى زمزمه اى  است در آستانه به  يادكار ،  ماندگار از رند نيشابور در آستانه  كه ايستادى …

%d Bloggern gefällt das: