تا آفتابی دیگر… خسرو گلسرخی

شعر و سرود

 

تا آفتابی دیگر
تا آفتابی دیگر
رهروان خسته را احساس خواهم داد
ماه های دیگری در آسمان کهنه خواهم کاشت
نورهای تازه ای در چشم های مات خواهم ریخت
لحظه ها را در دو دستم جای خواهم داد
سهره ها را از قفس پرواز خواهم داد
چشم ها را باز خواهم کرد
خواب ها را در حقیقت روح خواهم داد
دیده ها را از پس ظلمت به سوی ماه خواهم خواند
نغمه ها را در زبان چشم خواهم کاشت
گوش ها را باز خواهم کرد
آفتاب دیگری در آسمان لحظه خواهم کاشت
لحظه ها را در دو دستم جای خواهم داد
سوی خورشیدی دگر پرواز خواهم کرد

«خسرو گلسرخی»

Keine Kommentare

Schreibe einen Kommentar

Deine E-Mail-Adresse wird nicht veröffentlicht. Erforderliche Felder sind mit * markiert.

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

شب نامه گفتگوهای زندان
شعر و سرود
جانِ كلامِ دوران به يادِ شاملو، بهروز داودی

جانِ  كلامِ  دوران به يادِ  شاملو ـ“با  اهل  خرد باش  كه  اصل  تن تو گردى و نسيمى و غبارى و دمى است“ *ـ دمى است تن را و جانِ ماندگارِ كلام را باز دمى زمزمه اى  است در آستانه به  يادكار ،  ماندگار از رند نيشابور در آستانه  كه ايستادى …

مریم مجیدی نویسنده مارکس و عروسک
شعر و سرود
تبعيدى ها، بهروز داودى

تبعيدى ها*ـ پدر سايه اى  پنهان بر ديوار مادر چهره اى  پوشيده  دامنى بلند كشان ، كشان بر زمين و  دخترك شبحى سبكبال پاهائى كه  تكان مى خورٓد در هوا در باد رازى است نهفته  در مشت ها شان كه اين ،  هر سه  اش پوشيده  مى دارند رازى حك …

مریم مجیدی نویسنده مارکس و عروسک
شعر و سرود
زيرِ درخت سيب، بهروز داودى

زيرِ درخت سيب براى مريمِ*  سال هاىِ دور توى  باغچه ى  خانه زير درخت سيب كتاب هايش را زيرِ خاك   مى كند عمو سامان همان جائى كه ديروز بابا توىِ  نايلون هاى  تميز زيرِ خاك كرد عروسك هاىِ من را از پنجره ى  آشپزخانه همه اش  به كوچه نگاه …

%d Bloggern gefällt das: