برپاخیز از جا کن بنای کاخ دشمن

توپ، تانک، بسیجی، دیگر اثر ندارد
شعر و سرود

برپاخیز از جا کن بنای کاخ دشمن
برپاخیز از جا کن بنای کاخ دشمن
برپاخیز از جا کن بنای کاخ دشمن
چو در جهان قیود بندگی
اگر فتد به پای مردمی
به دست توست
به رای مشت توست
رهایی جهان ز طوق جور و ظلم
به پا کنیم قیام مردمی
رها شویم ز قید بندگی
چو در جهان قیود بندگی
اگر فتد به پای مردمی
به دست توست
به رای مشت توست
رهایی جهان ز طوق جور و ظلم
به پا کنیم قیام مردمی
رها شویم ز قید بندگی
هم‌پاییم، هم‌راهیم، هم‌رزمیم، هم‌سازیم
جان بر کف، برخیزیم، برخیزیم، پیروزیم
برپاخیز از جا کن، بنای کاخ دشمن
برپاخیز از جا کن، بنای کاخ دشمن
به هر کجا نشان ز ثروت است
ز حاصل تلاش کارگر است
زمین غنی ز رنج برزگر

ز همت‌اش شود ز دانه خرمنی
به پا کنیم قیام مردمی
رها شویم ز قید بندگی
اگر شود صدای ما یکی
ز خشم خود شرر به پا کنیم
بنای صلح جاودان نهیم
به پای خلق، چو جان خود فدا کنیم
به پا شود قیام مردمی
رها شویم ز قید بندگی
هم‌پاییم، هم‌راهیم، هم‌رزمیم، هم‌سازیم
جان بر کف برخیزیم، برخیزیم پیروزیم
برپاخیز از جا کن بنای کاخ دشمن
برپاخیز از جا کن بنای کاخ دشمن
برپاخیز از جا کن بنای کاخ دشمن
برپاخیز از جا کن بنای کاخ دشمن
برپاخیز از جا کن بنای کاخ دشمن

Keine Kommentare

Schreibe einen Kommentar

Deine E-Mail-Adresse wird nicht veröffentlicht. Erforderliche Felder sind mit * markiert.

از یک دو قطره تا اقیانوس
شعر و سرود
از یک دو قطره تا اقیانوس، سعید یوسف

شعر «از یک دو قطره تا اقیانوس» را، که گاهی هم به نام سطر اولش «در ساقه های نازک گندم» شناخته می شود، من در پائیز سال ۱۳۵۰ در زندان جمشیدیه سرودم (کمی پس از اعدام گروه آرمان خلق بود؛ همایون کتیرائی را، که نامش در شعر آمده است، از …

زغال از دست من بگیر و بکش چشم هایت را
شعر و سرود
دو یادداشت از شهریار دادور به مناسبت انتشار دو مجموعه شعر „بابرخود ایستادگان“ و „زغال از دست من بگیر و بکش چشم هایت را „ـ

شادی کمی نیست وقتی خُرده خرده های وقت و بی وقتت را در یکجا به هم می آوری و مجموع شان می کنی تا از آن ها کلیتی بسازی که وقتی پرداخته شد و به هم آمد ، هم بر تو روشن باشد که چه کرده ای و هم اینکه …

همبستگی تا دم مرگ
شعر و سرود
دو سروده از جدائى، بهروز داودى

مثلِ  ستاره ى  دنباله دار مثلِ  ستاره ى  دنباله دار دور  مى شوم  از تو دور مى شوم چون كودكى رها شده از بطنِ مادرش مثلِ  ستاره ى  دنباله دار كه هُرمِ حريمِ  خاطره خاموش  مى كند آب  مى كند حضور روشن او را مثلِ  ستاره ى  دنباله دار كه …

%d Bloggern gefällt das: