برپاخیز از جا کن بنای کاخ دشمن

توپ، تانک، بسیجی، دیگر اثر ندارد
شعر و سرود

برپاخیز از جا کن بنای کاخ دشمن
برپاخیز از جا کن بنای کاخ دشمن
برپاخیز از جا کن بنای کاخ دشمن
چو در جهان قیود بندگی
اگر فتد به پای مردمی
به دست توست
به رای مشت توست
رهایی جهان ز طوق جور و ظلم
به پا کنیم قیام مردمی
رها شویم ز قید بندگی
چو در جهان قیود بندگی
اگر فتد به پای مردمی
به دست توست
به رای مشت توست
رهایی جهان ز طوق جور و ظلم
به پا کنیم قیام مردمی
رها شویم ز قید بندگی
هم‌پاییم، هم‌راهیم، هم‌رزمیم، هم‌سازیم
جان بر کف، برخیزیم، برخیزیم، پیروزیم
برپاخیز از جا کن، بنای کاخ دشمن
برپاخیز از جا کن، بنای کاخ دشمن
به هر کجا نشان ز ثروت است
ز حاصل تلاش کارگر است
زمین غنی ز رنج برزگر

ز همت‌اش شود ز دانه خرمنی
به پا کنیم قیام مردمی
رها شویم ز قید بندگی
اگر شود صدای ما یکی
ز خشم خود شرر به پا کنیم
بنای صلح جاودان نهیم
به پای خلق، چو جان خود فدا کنیم
به پا شود قیام مردمی
رها شویم ز قید بندگی
هم‌پاییم، هم‌راهیم، هم‌رزمیم، هم‌سازیم
جان بر کف برخیزیم، برخیزیم پیروزیم
برپاخیز از جا کن بنای کاخ دشمن
برپاخیز از جا کن بنای کاخ دشمن
برپاخیز از جا کن بنای کاخ دشمن
برپاخیز از جا کن بنای کاخ دشمن
برپاخیز از جا کن بنای کاخ دشمن

Keine Kommentare

Schreibe einen Kommentar

Deine E-Mail-Adresse wird nicht veröffentlicht. Erforderliche Felder sind mit * markiert.

Diese Website verwendet Akismet, um Spam zu reduzieren. Erfahre mehr darüber, wie deine Kommentardaten verarbeitet werden.

سعید یوسف و هایده ترابی
شعر و سرود
گذشته و آینده – تأملاتی مشترک، هایده ترابی – سعید یوسف

شاید یک سالی می گذرد از زمانی که از هایده ترابی (که غرق در مطالعات سومری و اکدی و آن خطوط عجیب و غریب میخی بود) درباره ی توجهِ ویژه ی آن مردمان به گذشته شنیدم: گذشته به صورتِ چیزی که در پیشِ روست. در پیوند با همین نکته بود …

برتولت برشت
شعر و سرود
برتولت برشت: در ستایش فراموشی (۱۹۳۸)، ترجمه ی سعید یوسف (۱۳۶۱)ـ

برتولت برشت: در ستایش فراموشی (۱۹۳۸)، ترجمه ی سعید یوسف (۱۳۶۱)ـ برتولت برشت (۱۹۵۶-۱۸۹۸) دوازده شعر دارد در ستایش‏ چیزهای مختلف، از ستایش‏ كمونیسم و دیالكتیك گرفته تا ستایش‏ شك و غیره؛ «در ستایش فراموشی» یکی از این اشعارست که برشت در حوالی سال ۱۹۳۸ نوشته اما سالها پس از …

ز کارِ کارگر گیتی چو مینو ست
شعر و سرود
این کارگران تجربه اندوخته اند، شعری از سعید یوسف

این کارگران تجربه اندوخته اند برای کارگران نیشکر هفت تپه و برای اسماعیل بخشی صبحش یک چایِ تلخ و تا شامش تلخ وز گرسنگی شده ست ایّامش تلخ شد سفره ی سرمایه ز کارش شیرین تولیدِ شکر می کند و کامش تلخ همبستگیِ کارگران، کارگرست نان می خواهند و عرض …

%d Bloggern gefällt das: