پوزخند خدا ….. – شعری از بیژن

Uncategorized
1

ناله‌هایت را هرگز فراموش نخواهم کرد،

در هیاهوی قحطی و گرانی

در کشور من اما، مرگ ارزان‌ترین کالاست

می‌توان خرید با پشیزی سیاه!

مرگ شاعر و نویسنده،

مرگ نقاش و دستفروش،

مرگ آرایشگر و نانوا

و مرگ استاد دانشگاه….

خریداران در کوچه‌ها

بلندگو در دست مرگ را خریدارانند!

پدرم کولبر است،

راه را گم کرده است،

خسته می‌نشیند

با دردی از درون و هزاران فریاد

بر ناکشیده از ته ناف، تو را صدا می‌زند

می‌شنوی؟

مردان سیاست، گام زنان با دستانی پر از پوچی

خود را وسواس گونه به کناری می‌کشند

تا به پدرم سائیده نشوند!

پدرم رفتگر است و خانواده‌ام

همیشه در حسرت لبخندی بر لبان همیشه خشکیده‌ی او

و مادرم شب را تا شفق به دوش می‌کشد

و روز را تحویل می‌گیرند

تا در پسین، شب را پس گیرند

و این دایره‌ی دوار را بچرخانند و بچرخانند!

به آسمان نگاه می‌کنم

شاید خدا را نشسته بر عرش ببینم

و دیدم

با پوزخندی بر لب، ما را می‌نگریست

چنان چون تماشاگری که دلقکی ناشی را

چنان چون دانائی که لاف زنی را

وامانده با خشمی در مشت

و آتشی در درون،

شمایان را می‌خوانم

فریادتان می‌کنم!

آسمان دیریست چشمه‌ای خشکیده

اینجا شمایان هنوز زنده‌اید

و مرگ را ارزان نخواهید خرید

هر کدام چشمه‌ای جوشان،

نه، که اقیانوسی طوفان زده و خشمگین کف بر لب

هنوز زنده‌اید و هرگز نگوییم که با مرگ

سودا نخواهیم کرد.

برخیزیم،

برخیزیم….

بیژن

21 آوریل 2018

1 Kommentar

Schreibe einen Kommentar

Deine E-Mail-Adresse wird nicht veröffentlicht. Erforderliche Felder sind mit * markiert.

Diese Website verwendet Akismet, um Spam zu reduzieren. Erfahre mehr darüber, wie deine Kommentardaten verarbeitet werden.

Uncategorized
1
خاطره ای از زندان قصر و “خانم دباغ” – شیدا نبوی

روزهای نیمه خرداد سالگرد مرگ خمینی است و هر سال در این روزها، در رسانه های خواندنی و شنیداری و دیداری، خاطرات مربوط به اقامت او در نوفل لوشاتو ـ فرانسه ـ آمدنش به ایران، به قدرت رسیدنش و حرف ها و ادعاهای پوچ و توخالی و به قول خودش …

Uncategorized
آن هواپیما بارها سقوط کرده در خانه‌های ما

حامد اسماعیلیون: آن هواپیما بارها سقوط کرده در خانه‌های ما آن هواپیما بارها سقوط کرده در خانه‌های ما. هر شب دارد سقوط می‌کند و ما از این ماجرا رهایی نداریم. تسخیر شدیم توسط جنایتی که کسی را رها نخواهد کرد. من کتاب زیاد خوانده‌ام، فیلم زیاد دیده‌ام ولی به یاد …

Uncategorized
من کی هستم وقتی آینده ای ندارم؟ گوروان کریستاناجاجا – ترجمه شیدا نبوی

در شهرک “بوبینی” پاریس، مهاجران و پناهجویان مجبورند خود را از نظرها پنهان کنند سی پناهجوی افغانستانی پس از برچیده شدن اردوگاه شهرک “پانتن” ـ در حومه نزدیک پاریس ـ اواسط ماه می همین امسال، در خیابانها رها شدند و بعد در پارک “برگر”، در شهرک “بوبینی” پناه گرفتند. روندی …

%d Bloggern gefällt das: