کارگر به روایت سیدعلی صالحی؛ سنگ آخر

ز کارِ کارگر گیتی چو مینو ست
شعر و سرود

کارگر به روایت سیدعلی صالحی؛

سنگ آخر

معطل چه مانده‌اید
کارگران چشم به راه نان و
واریز یارانه‌ها…ـ
شما را به هر کسی که می‌پرستید
متحد شوید!

شما آیا
هرگز به کف دست‌های خود
خیره مانده‌اید:
هر تاول تازه
فقط هزار تومان بی‌بها!؟

شما آیا
هرگز ستمگران را
از نزدیک دیده‌اید،
آن‌ها با شما عهد اخوت بسته‌اند
روز رژه پرولتاریا
یک دست
دست شما را ببوسند
با دیگر دست
ته مانده جیب جهان را
یغما به شعبده …!ـ

بله پدر
من هم خسته شدم پدر،
من هنوز هم
رو به هر ایستگاهی که برمی‌گردم
باز تو را می‌بینم:ـ

تکیده، غمگین، ناامید
چشم به راه رؤیایی
که روز مزد سنگ و تابه و
تحملی طولانی‌ست

Keine Kommentare

Schreibe einen Kommentar

Deine E-Mail-Adresse wird nicht veröffentlicht. Erforderliche Felder sind mit * markiert.

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

شب نامه گفتگوهای زندان
شعر و سرود
جانِ كلامِ دوران به يادِ شاملو، بهروز داودی

جانِ  كلامِ  دوران به يادِ  شاملو ـ“با  اهل  خرد باش  كه  اصل  تن تو گردى و نسيمى و غبارى و دمى است“ *ـ دمى است تن را و جانِ ماندگارِ كلام را باز دمى زمزمه اى  است در آستانه به  يادكار ،  ماندگار از رند نيشابور در آستانه  كه ايستادى …

مریم مجیدی نویسنده مارکس و عروسک
شعر و سرود
تبعيدى ها، بهروز داودى

تبعيدى ها*ـ پدر سايه اى  پنهان بر ديوار مادر چهره اى  پوشيده  دامنى بلند كشان ، كشان بر زمين و  دخترك شبحى سبكبال پاهائى كه  تكان مى خورٓد در هوا در باد رازى است نهفته  در مشت ها شان كه اين ،  هر سه  اش پوشيده  مى دارند رازى حك …

مریم مجیدی نویسنده مارکس و عروسک
شعر و سرود
زيرِ درخت سيب، بهروز داودى

زيرِ درخت سيب براى مريمِ*  سال هاىِ دور توى  باغچه ى  خانه زير درخت سيب كتاب هايش را زيرِ خاك   مى كند عمو سامان همان جائى كه ديروز بابا توىِ  نايلون هاى  تميز زيرِ خاك كرد عروسك هاىِ من را از پنجره ى  آشپزخانه همه اش  به كوچه نگاه …

%d Bloggern gefällt das: