در خيابان انقلاب، شعری از بهروز داودى

اثری از بهروز حشمت
شعر و سرود

در خيابان انقلاب
توقفى   كوتاه
در پريشانىِ  تاريخ
درنگى  دوباره
در باورِ  فراموش شدگان
هيچكس
در انتظارِ  قدم هاشان
كوچه را
جارو  نكرد
تنها
دختركى   لاغر اندام
پارچه ى  روىِ سرش را
بر تٓركه ا ى  از ياس
تكان ميداد
آنان
نان را
نشانه  گرفتند
و جيب هاى خالىِ  خودرا
از  همسرانشان
از  كودكانشان
همچنان
پنهان  داشتند
انتخابِ  جهالت
در كار  نبود
مبداء  تاريخ شان
اينبار
خيابان  و  ميدان  بود
خيابانى   كه  بر  دوش اش
نامِ  انقلاب
كوبيده  بودند
و  ميدانى
كه بر چهره ى  خود
آذينِ  آزادى
بسته بود
توقفى  كوتاه بود
در پريشانىِ  تاريخ
و
درنگى  براى هميشه
در باورِ
فراموش شدگان
پاريس  –  ژانويه  ٢٠١٨

Keine Kommentare

Schreibe einen Kommentar

Deine E-Mail-Adresse wird nicht veröffentlicht. Erforderliche Felder sind mit * markiert.

Diese Website verwendet Akismet, um Spam zu reduzieren. Erfahre mehr darüber, wie deine Kommentardaten verarbeitet werden.

برتولت برشت
شعر و سرود
برتولت برشت: در ستایش فراموشی (۱۹۳۸)، ترجمه ی سعید یوسف (۱۳۶۱)ـ

برتولت برشت: در ستایش فراموشی (۱۹۳۸)، ترجمه ی سعید یوسف (۱۳۶۱)ـ برتولت برشت (۱۹۵۶-۱۸۹۸) دوازده شعر دارد در ستایش‏ چیزهای مختلف، از ستایش‏ كمونیسم و دیالكتیك گرفته تا ستایش‏ شك و غیره؛ «در ستایش فراموشی» یکی از این اشعارست که برشت در حوالی سال ۱۹۳۸ نوشته اما سالها پس از …

ز کارِ کارگر گیتی چو مینو ست
شعر و سرود
این کارگران تجربه اندوخته اند، شعری از سعید یوسف

این کارگران تجربه اندوخته اند برای کارگران نیشکر هفت تپه و برای اسماعیل بخشی صبحش یک چایِ تلخ و تا شامش تلخ وز گرسنگی شده ست ایّامش تلخ شد سفره ی سرمایه ز کارش شیرین تولیدِ شکر می کند و کامش تلخ همبستگیِ کارگران، کارگرست نان می خواهند و عرض …

شب نامه گفتگوهای زندان
شعر و سرود
جانِ كلامِ دوران به يادِ شاملو، بهروز داودی

جانِ  كلامِ  دوران به يادِ  شاملو ـ“با  اهل  خرد باش  كه  اصل  تن تو گردى و نسيمى و غبارى و دمى است“ *ـ دمى است تن را و جانِ ماندگارِ كلام را باز دمى زمزمه اى  است در آستانه به  يادكار ،  ماندگار از رند نيشابور در آستانه  كه ايستادى …

%d Bloggern gefällt das: