خامنه ای دو چیز را نمی فهمد، عباس سماکار

عباس سماکار
مقاله

خامنه ای اعلام کرده است که؛ «نگران نظام نباشید، هیچ کس نمی تواند غلطی بکند.» بیان این سخن، اما خود نشانۀ نگرانی عمیق همه اَرکان در دایرۀ قدرت سیاسی او ست. پیش از این، در میانِ نزدیکانِ بیت «رهبری»، سخنی چنین آشکار از خطر فروپاشی حاکمیت اسلام در کار نبود. اکنون سخن خامنه ای، به تنهائی نشان میدهد که این نگرانی نه تنها به وجود آمده؛ بلکه چنان عمیق است که او می کوشد آشوب درونی ساکنان کشتی در حال غرق حاکمیتش را آرامش بخشد. ولی اتکاء خامنه ای و نظامش در برابر موج عظیم ناخشنودی و خروش مردم ایران به چیست؟ به سرکوب؟ آیا سرکوب عملی ست؟ اگر هم عملی باشد، آیا سرکوب می تواند موج عظیم خیزش مردم را بخواباند و دیگر صدا از کسی در نیاید؟

 

خامنه ای دو چیز را نمی فهمد؛ یکی اینکه جامعه ای که حکومتش به او به ارث رسیده، دیگر آن مملکت سال 57 نیست. نیروهای مولده در ایران به رشدی رسیده اند که تنها طبقۀ کارگر آن 60% از خانوار جامعه را تشکیل میدهد و نیازهای حیاتی این توده ها یعنی؛ «نان، مسکن، بهداشت، آموزش، امنیت و آزادی» را دیگر نمی شود نادیده گرفت و حاکمیت اسلام را با سرکوب، از سقوط نجات داد. گرسنگی و فشار گلوی مردم را سخت گرفته و به شدت عذاب آور است. جامعه ای که نیازهای اولیه مردم را تامین نکند، نمی تواند سرپا بماند. وقتی اکثریت مردم امکان بقا نداشته باشند، کل جامعه فلج می شود و این فلج به همه ارکان قدرت سیاسی سرایت خواهد کرد. نمی توان تمام کارگران اعتصابی و معترض را گرفت و به زندان انداخت. حتی نمی توان آنها را ترساند. شکم گرسنه با سرکوب سیر نمی شود و نمی توان گرسنگان را از اعتراض و شورش و انقلاب و مطالبۀ حق حیات باز داشت. دیگر چرخه این جامعه به این شکل نمی گردد و بقا در آن به این صورت ممکن نیست.

 

مسئلۀ دومی که برای خامنه ای و نظامش قابل درک نیست، این ست که دیگر بخش بزرگ توده های مردم جامعه، مانند دوران اولیه حاکمیت اسلامی، به هیچ یک از دار و دسته های این نظام توهم ندارد و کمتر بخشی پیدا می شود که جمهوری اسلامی را قادر به تامین نیازهای مردم بداند. این امر چنان آشکار است و تباهی این رژیم چنان گسترده و نابودکننده به پیش رفته است، که هرکس می تواند سیاهه بلندی از نابکاری آن را بشمرد.

جدا از سیاست تخریبی این رژیم در ابعاد جهانی و دخالت در امور کشورهای دور و نزدیک برای صدور اسلام و اِعمال قوانین ارتجاعی و تروریستی آن، جدا از سیاست قطع ارتباط مستقیم سیاسی با تکنولوژی صنعتی جهان غرب و خوابیدن چرخه تولید صنایع مصرفی و نیازهای معیشتی، جدا از انحصار تجارت سودآور خارجی و سرمایه داری مالی در دست سپاه و جناح مسلط حاکم، جدا از اختلاف در سهم بری میان جناح های قدرت، جدا از سرکوب مدام نیروهای چپ و دیگرخواه، سرکوب دانشجویان، دستگیری، زندان، شکنجه، تجاوز، مجازات های وحشیانۀ قصاص، اعدام، سنگسار، دست و پا بریدن، چشم درآوردن و از بالای کوه پرت کردن محکومین به اعدام، جدا از سرکوب و بی حقوقی وحشتناک زنان، جدا از سلطۀ فرهنگ شک و تردید و جاسوسی در خانه و خیابان و مدرسه و محیط کار،جدا از بی حقوقی همه گرایشات مذهبی دیگر و گسترش و سلطۀ یک بوروکراسی بیمار و آنارشیک و عقب مانده، و جدا از همۀ پلیدی و سلطۀ تا کنونی حاکمیت اسلام، اکنون رو شدن دزدی های میلیاردی سران نظام نیز، ته ماندۀ هرگونه اعتماد به این دستگاه سرکوب و توطئه و چپاول را از میان برداشته است.

به ویژه، در حال حاضر که، سیاست های تخریبی جمهوری اسلامی، یکی از هارترین جناح های سرمایه داری جهان را به جان مردم ایران انداخته و بیم تحریم های اقتصادی، زندگی جامعه ما را بیش از پیش در معرض نابودی قرار داده است؛ جمهوری اسلامی چگونه می تواند با اتکاء به سرکوب، از این گرداب رهائی یابد و خود و جامعه را نابود نکند. اکنون کار از کار گذشته و تنظیم امور قدرت سیاسی موجود دیگر در اختیار یک رهبر و یا مجمع آخوندهای تشخیص مصلحت نظام نیست. وقتی دیگر کسی حرف «رهبر دزد و آمر اصلی قتلها و تجاوزات» را نمی خواند، وقتی آدم کثیفی مانند احمدی نژاد که 8 سال در این مملکت جنایت کرد و دزدید «بگم بگم»ش را به اجرا درمی آورد؛ آشکار است که پشم قدرت «رهبری» ریخته و دیگر کسی از توطئه و انتقام او نگرانی ندارد. اکنون هر یک از بخش های نظام، ساز خود را می زنند و در پی یافتن راهی برای رهائی خود و انداختن تقصیر به گردن دیگران اند؛ قربانی کردن مهره های رژیم، مانند وزیر کار کابینه حسن روحانی نیز کارسازی چندانی ندارد. دیر نخواهد پائید که با رشد گرایش گریز، سرکوبگران تلاش کنند تا خود را از توفان خشم مردم برهانند و فرار، چنان در دایره های قدرت گسترش یابد که خود خامنه ای هم مانند شاه به دنبال سوراخی برای پناهندگی بگردد. منتهی شانس این یکی، برای یافتن یک محل امن، کمتر از آن محدودیتی ست که شاه در آن گیر کرد و مُرد.و نکته آخر اینکه؛ هر یک از خواستگاران قدرت بعدی نیز، باید بدانند که این به جان آمده مردم را، با این درد و رنجِ تلمبار شده، با این ستم دیرپا و با این آگاهی بازیافته که بارها و بارها در عزم به ایجاد تشکل های کارگری دیده شده، نمی توان با سرکوب های آینده به خاموشی واداشت و وجود عاصی و حق طلب شان را نادیده انگاشت و حکومت سرکوب تازه ای به راه انداخت. راهی جز تامین نیازهای اساسی توده های مردم ایران وبرقراری یک نظام شورائی که تولیدکنندگان جامعه، خود، امور را بر مبنای نیازهای همگانی بگردانند نیست. سرمایه داری نه تنها در این بیش از 50 سال که از عمرش در ایران میگذرد؛ بلکه در جهان پیرامونی و حتی جهان مرکزی دیگر قادر به برآوردن حداقل نیازهای اولیۀ توده های مردم نیست. و نیروی چپ جامعۀ ما نیز، به ویژه آن بخش که در تبعید است، وظیفۀ عاجل دارد که در این شرایط دشوار و سرنوشت ساز، هرچه مسئولانه تر بر سر یک برنامۀ عمل راهبردیِ انقلاب متحد شود و برای رهائی از این جهنم عذاب و سرکوب، به یاری طبقه کارگر و توده های مردم ایران بشتابد.

 

Keine Kommentare

Schreibe einen Kommentar

Deine E-Mail-Adresse wird nicht veröffentlicht. Erforderliche Felder sind mit * markiert.

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

چهل سال بعد از انقلاب ۵۷ و سی سال بعد از کشتار تابستان ۶۷: میزگرد نخست، از چپ میلا مسافر،فرخنده، جلال سعیدی، هژیر پلاسچی
مقاله
سخنرانی جلال سعیدی در سمینار یک روزه چهل سال بعد از انقلاب ۵۷ و سی سال بعد از کشتار تابستان ۶۷: چپ کمونیستی در پس از خیزش دی ماه

سخنرانی جلال سعیدی در سمینار یک روزه چهل سال بعد از انقلاب ۵۷ و سی سال بعد از کشتار تابستان ۶۷، میزگرد بررسی  چهل سال  حاکمیت سرمایه داری  در ایران چپ کمونیستی در پس از خیزش دی ماه من ابتدا بحث را از واقعیت های عینی شروع می کنم که …

Uncategorized
– رفرم های آموزشی، مقاومت و مبارزه ی کارگران بخش آموزش- قسمت سوم آمریکای لاتین، مورد: آرژانتین

فریده ثابتی مبارزات کارگران بخش آموزش/ معلمان همراه با کارگران بخش خدمات، بخش بزرگی از مبارزات طبقه کارگر آرژانتین را در بر دارد. در آمریکای لاتین همواره قدرت دولتی بین نیروهای راست و چپ بورژوایی در نوسان است. هر بار با روی کار آمدن نیروهای راست و راست ترین ها، …

سوئد
يك خاطره واقعي از هفت ماه زندگي در كنار همديگر- رکسانا تلارمی

يك خاطره واقعي از هفت ماه زندگي در كنار همديگر- أواخر ماه اكتبر بود كه آمدند يا دقيق تَر بگويم ، آوردنشان . من آخرين نَفَر در محله بودم كه از آمدنشان با خبر شدم . در يك صبح زود برفي بسيار سرد ماه نوامبر وقتي كه در ايستگاه قطار …

%d Bloggern gefällt das: