ـ #دختر_انقلاب :: نگاهی دیگر به اعتراض، آرش آذر

جنبش زنان، نگاهی دیگر
مقاله

اول : به این اصل قائلم که امکان خطا کردن و نقد به غلط درهر نقدی وجود دارد و این احتمال را میدهم که در این نقد به خطا بروم و نقدی به غلط انجام دهم به موضوعی به شدت بغرنج که امکان اشراف بر روی تمام جوانب آن را ندارم.به همین خاطر و در همین ابتدا , هرگونه لغزش و خطا در نقد را در صورت ارائه آنتی تز های مستدل و مستند میپذیرم.
دوم : #دختر_انقلاب و دیگرانی که این حرکت جسورانه و قابل ستایش را -که حالا دیگر میتوان گفت : سازماندهی و اجرا میکنند – نه تنها میبایست حمایت کرد بلکه میبایست به گسترش و رادیکال تر شدن آن نیز همت گماشت, در ضمن اینکه به نسبت زمان و مکانی که در آن حضور ارگانیک دارند ,حتمن که نقد – خواه ایجابی یا خواه سلبی – حرکت آنان, از نظر من, تنها مربوط به خودشان است و بس. و نه منی که کوچکترین ارتباط ارگانیکی با شرایط بلا فصل آنان در آنجا ندارم. پس نه تنها دمتون گرم بلکه پاینده و توانا به سازماندهی بیشتر همت گمارید.
سوم : اما نقد فضای مجازی پیرامون این حرکت را نه تنها لازم بلکه کمبود فضای گفتمانی مسموم و حاکم بر سیر متکامل شونده مبارزات اجتماعی و توده ای – به خصوص زنان – در زمان و مکان ایران میدانم.

و اما نقدی که معتقدم باید انجام شود :
۱ . در این فلاخن* مطلبی از من و رفیق نرگس نسیمی به نام آهنگ گسترش عصیان موجود میباشد که در آنجا به برخی کمبود های جدی در خیزش دی ماه ۹۶ اشاره شده , از جمله کمبود شعارها و مطالبات جنبش زنان. که وقتی این کمبود را در کنار شعارهایی مثل “ بی غیرت ها نشستن , زنان به ما پیوستن “ قرار دهیم, نه تنها با کمبود های جدی در مبارزات اجتماعی و توده ای, بلکه با تحجر و شوونیسم به شدت مردانه حاکم بر این مبارزات مواجه هستیم که نه تنها پاشنه آشیل این مبارزات بلکه آفتی خطرناک و به انحراف کشاننده را درون خود حمل میکند.
۲ .با استناد به اصل اول است که میتوان چرایی های اینگونه پراتیک های فردی یا جمعی را درون بخش مترقی جنبش زنان فهم کرد و با آن همراه شد. زیرا زمانی که جنبشی برایش مسله „غیرت“ به شکلی مطرح است که „ما“ ی آن جنبش مردانی هستند که در عدم وجود „با غیرتان“ مرد, بالاجبار به پیوستن زنان ( که در گفتمانی که این شعار را نمایندگی میکند هر آینه همان ضعیفه ها هستند) تن داده است, در نتیجه دور ازانتظار نبود و نیست که آن خیزش سرکوب میشود و به جنبش تبدیل نمیشود.
۳ .با استناد به اصل دوم است که اتفاقاُ این پیش آهنگ های مترقی جنبش زنان هستند که میبایست مرز رادیکالیسم خودشان را در برابر ارتجاع آن جنبش پر رنگ تر ترسیم کنند تا جبهه گیریهای رادیکال و امکان انتخاب کدام سوی این چنین جنبش هایی ایستادن برای همه متعلقین و سمپاتیزانان آن جنبش فراهم شود.
۴ .اما زمانی که زنان با ایده هایی متعلق به تحلیل خودشان از زمان و مکانی که به آن تعلق دارند و با آگاهی ما بر اینکه شرایط حاکم بر ایران که بر علیه آنان و فعالیتهایشان است را میدانیم, آنان با انتخاب های رادیکال – غلط یا درست آن موضوع این متن نیست – از فضای مجازی و کمپین های مسیحی نژاد و یواشکی به عرصه خیابان و زمان و مکان واقعی گذار میکنند, چگونه است که ما – شخص من – هنوز اندر خم کوچه فیس بوک هستیم و عکس آنان را لایک میکنیم؟
۵ . چرا زنی که سخنگوی اعتصاب هفت تپه بود که با چهره ای پوشیده شده سازماندهی اعتصاب را انجام میداد, چنین پوشش خبری و قهرمان سازی از او نکردیم؟ – منظورم ما آواتارهای فیس بوک است – آیا میان زن بودن آن و این \اینان تفاوت وجود دارد؟
الف : آری که تفاوت وجود دارد, زیرا همه ما آواتارهای فیس بوک با سطح های متفاوت از وابستگی های طبقاتی به بورژوازی \ خرده بورژوازی, اندیشه مان نیز از واقعیات زندگیمان منشع میشود و به همین خاطر است که برای ما, زنی در مرکز – تهران – با پرچم سفیدی که به اهتزاز در آورده میشود „دختر“ انقلاب (اگر اتفاقی در خیابان دیگری هم این کار را میکرد باز هم آواتاریسم حاکم بر دنیای مجازی همین اسم را بر او میگذاشت) و زنی دیگر اما در هفت تپه با صورت پوشیده نمیشود فرمانده انقلابی. چرا ؟
ب : چون همین که اسم او را „دختر“ انقلاب گذاشتیم, خود نشان از این دارد که ندانسته و نا آگاه, روی دوم همان سکه ای هستیم که شعار میداد : „بی غیرتان نشستن , زنان به ما پیوستن“. چون برای این اندیشه انقلاب باکره است, با همان گفتمانی که معصومیت و پاکی را در دختر بودن \ ماندن نمایندگی میکند. پس مادر کودکی ۱۹ ماهه „دختر“ باید بشود تا بتوان او را به سمبول انقلاب تبدیل کرد.
پ : زن سازمانده هفت تپه لیاقت این سمبولیسم را کسب نکرد, چون در ابتدا متعلق به مرکز نیست, زیرا برای اندیشه خرده بورژوازی, ترقی از مرکز به حاشیه گسترش میایبد. و در ضمن او سازمانده بود و در حال سخنرانی, میکروفون به دست نه با پرچمی سفید در دست, بی صدا که بتوان به جای او فکر کرد و نوشت, هرچه فکر میکرد را خودش میگفت . همان ماهایی که روی دوم سکه ای هستیم که در بند ب بودیم نیز اینجا همان را بازتولید میکنیم, زیرا دختری با پرچم سفید به اهتزاز در آمده از خستگی از همه چیز, رژیم و دین و جامعه و جامه ای که به تن دارد تا مادر بودنش و نرینه سالاری حاکم بر جهان, بهتر است دختر انقلاب شود تا ما در فضای مجازی زمانی که زنان روژاوا روبروی سومین ارتش ناتو سنگر بندی میکنند جلق روشن فکری بزنیم, تا مبادا زن صورت پوشیده هفت تپه را سمبول کنیم که او برای جایگاه مردانه ما مردان و زنان آسمیله شده در نرینه سالاری حاکم خطری بزرگ تر از زنان روژاوا است.

* https://www.facebook.com/manjanighreview/posts/1742607409136806

آزادی جامعه، آزادی زنان است
آزادی جامعه، آزادی زنان است

Keine Kommentare

Schreibe einen Kommentar

Deine E-Mail-Adresse wird nicht veröffentlicht. Erforderliche Felder sind mit * markiert.

Diese Website verwendet Akismet, um Spam zu reduzieren. Erfahre mehr darüber, wie deine Kommentardaten verarbeitet werden.

مقاله
درس هایی از ظهور تا سقوط ساندینیستا

 بهمن سپیداران دگردیسی ساندینیستا (از ظهورتا سقوط)، از خواهان برقراری سیستم سوسیالیستی تا برقراری یک حکومت خودکامه ،فاسد، سرکوبگر و سرمایه داری، میباید درسهای بسیار ارزنده ای باشد برای چپ های ایران که در این رویا بسر میبرند که صرف صداقت انقلابی و خواست سیستم سوسیالیستی همراه با برنامه عمل …

Gustavo Francisco Petro Urrego
مقاله
نگاهی تاریخی به کلمبیا، جنبش „پیمان تاریخی“ و رئیس جمهور شدن گوستاو پترو، بهمن سپیداران

روز دوشنبه 8 اوت، گوستاو پترو به عنوان اولین رئیس جمهور چپگرای کلمبیا شروع بکار کرد. برای کشوری که مدت های مدیدی تحت سلطه رهبران راستگرا که مورد حمایت مستقیم آمریکا بوده، یک واقعه غریب و غیر مترقبه ای است. ـ پیروزی گوستاو پترو در واقع پیروزی جنبش „پیمان تاریخی[1]“  می …

AAآمپارو بلمونته اوربس( وسط) سالهای زیادی را برای پیدا کردن پدر بزرگ مادریش که در سال 1940 تیرباران و به یک گور دستجمعی انداخته شده بود، صرف کرد. مادر آمپارو اورتس گرانل (نشسته در وسط) و خواهرانش ماری کارمن[13] (عقب) و اسون بلمونته اورتس[14] (سمت راست) چیز زیادی در باره اینکه چه چیزی در بیش از هشتاد سال پیش اتفاق افتاده بود، نمی‌دانستند)ـ
تاریخ معاصر
سکوت قبر می‌شکند، ترجمه ناصر پرنیان

جمهوری دوم در اسپانیا بعد از فرار پادشاه اسپانیا در 14 اپریل 1931 شروع شد و در سال 1939 با شکست نیروهای ائتلاف معروف به جمهوری‌خواهان پایان یافت. در سالهای 1931 تا 1936 اسپانیا در یک بحران همه جانبه اعم از سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و در راس همه آنها سیستم …

%d Bloggern gefällt das: