آینده و شاخصه‌های خیزشی که به شورش فرا رفت، فرج سرکوهی

عکس توسط نصرالله کسرائیان در سال ۱۳۵۸ گرفته شده است. جنوب تهران
مقاله

اول

معاون امنیتی وزیر کشور اعلام کرد که سرکوب خشن تر مردمان معترض از روز دوشنبه آغاز می شود «از دوشنبه پایتخت و تعدادی از شهرها که درگیر ناآرامی‌ها هستند را جدی‌تر کنترل خواهیم کرد»
اما گستردگی شورش در اغلب شهرهای بزرگ و کوچک امکان سرکوب ضربتی را بر رژیم می بندد. تدارک سرکوب ـــ برنامه های گوناگون جنگ روانی و تبلیغاتی و ضداطلاعلاتی و رسانه ای و..، صف کشیدن همه چهره های اصلاح طلب حکومتی، که با نشخوارِ واژه های نخ نمای همه حکومت های استبدادی چون «اغتشاش و اخلال و امنیت» و.. خواهان سرکوب مردمان هستند (از تاجزاده و عبدی و عارف بگیر تا پادوهای رسانه ای این جناح در داخل و خارج از کشور» و دیگر برنامه های تدارکی سرکوب هنوز کافی نیستند اما ترس نظام از بالا گرفتن شورش ها رژیم را به فکر مقابله جدی تر انداخته است. سرکوب ضربتی یا سرکوب تدریجی؟ «جمع کردن» ضربتی با حداکثر خشونت یا سرکوب گام به گام و فرود آوردن ضربه نهائی به هنگامی که جنبش تحلیل رفته و تب توفان آرام شود؟ … و اگر توفان شدت و کار بالا گرفت و مدیریت بحران ممکن نشد چه؟

دوم

سخنرانی رئیس جمهور، که در آن هیچ برنامه مشخصی ارائه نشد، کارهائی چون ارائه تخم مرغ ارزان یا پیشنهادهای مضحکی چون «تظاهرات در محل دربسته» و «طومار» و چه و چه ، نشان می دهد که مقام های نظام درکی از واقعیت های سرسخت زمینی ندارند(وضعی مشابه دوره نخست وزیری شریف امامی به سال های سقوط شاه) . فقط به نیروهای سرکوب خود متکی هستند و به هواداران بسیجی و حزب الهی خود.
به امید حذف شعارهای سیاسی علیه کل نظام (شعارهائی چون مرگ بر رهبر و دیکتاتور و ..) برحق بودن مطالبات اقتصادی مردم شورشی را تایید می کنند اما هیچ برنامه ای برای تحقق این مطالبات ارائه نمی دهند که در این نظام شکل گرفته بر گردش رانتی درآمدهای نفت و گاز، تبعیض، فساد نهادینه شده و .. و بناشده بر شکاف عمیق فقر و غنا و انکار حقوق مردمان، راهی برای تحقق مطالبات جدی مردم نیست. مردم این واقعیت را پس از سی و اندی سال تجربه های گوناگون،( (نئولیبرالیزم رانتی رفسنجانی، مردم سالاری رانتی پادرهوای خاتمی، پوپولیزم رانتی احمدی نژادی و اعتدال رانتی ئیولیبرالی روحانی)، در عمل و با گوشت و پوست خود آزموده اند.

سوم

شورش مردمان چه سرکوب شود و چه ادامه و گسترش یابد گرگاه و نقطه عطفی بزرگ و برگشت ناپذیر در تاریخ معاصر ایران است. شورش های مردمی به حق، حتا وقتی سرکوب شوند، مقدمه های انقلاب اند و از جائی دیگر سر بر می کنند.
برای اولین بار، پس از ۲٨ مرداد٣۲، لایه های محروم، فقیر، کم درآمد ، حاشیه نشینان، کارگران و بخشی از لایه های میان درآمد جامعه، مستقل از جناح های حکومتی و بر نیازهای خود، نه گرد رهبران و سیاست های لایه های دیگر جامعه، که بر گرد خواست های خود، علیه کلیت نظام ستم شوریده اند و با رها کردن خود از این نظام جامعه را نیز رها می کنند. به تدریج و در میدان شورش از موقعیت «درخود» به «برای خود» می روند، بر بستر مبارزه عینی بر ماهیت و خواست های خود آگاه می شوند و در می یابند که رهائی آنان جز به دست خود آنان نیست. خواست های اقتصادی و صنفی این لایه ها، که در چند سال اخیر مدام مطرح بوده اند، سرانجام به هم پیوسته و با سیاست گره خورده است، مردمان اعتراض علیه فقر و بیکاری و فساد و تبعیض و… را تا سرچشمه این مصیبت ها برده و علیه کلیت نظام جمهوری اسلامی شوریده اند .

اقتدار ترس در ذهن مردمان، که از پایه های اصلی دوام هر استبدادی است، فروریخته است. بخش مهمی از جامعه ایرانی از هژمونی اصلاح طلبان حکومتی، که آنان را به بی راهه برده و به رای دهنده منفعل تقلیل می داد، رها شده اند. این جناح، از کارگزاران تا مشارکتی های سابق،ریزه خواران سفره اعتدال نئولیبرالی ـ رانتی روحانی و حداکثر متکی هستند به حمایت بخشی از ثروتمندان رانتخوار و بخشی از میان درآمدهای رانتی مرفه و مشتی پادوهای رسانه ای و سلبیریتی تقلبی هنربندِ بی هنر و متملق باز هم رانتی. همان روز که خاتمی نارضایتی ها از دولت روحانی را «دسیسه» خواند امروزِ این جناح روشن بود: اینان دست در دست جلادان نیروهای سرکوب گر را آشکار و بی پرده به سرکوب مردم فرامی خوانند.

چهارم
غیبت (یا حضور کم رنگ و ضعیف) بالفعل و سازمان یافته آلترناتیو چپ در صحنه عمل واقعی، همچنان چشم اسفندیار شورش های مردمی است و درست در موقعیتی که نیاز لایه های مهم و معترض جامعه به آلترناتیو واقعی دموکراسی و عدالت اجتماعی و اقتصادی بیش از هر زمان دیگری است. چنان که پیش از این در فیس بوک خود نوشتم « اکنون این پیام بیش از پیش ابرام می شود که چپ باید که به صحنه واقعی عمل سازمان یافته سیاسی برگردد که اینده ایران، و حتا تحقق دموکراسی به معنای رایج، در گرو این حضور است». این غیبت را بیش از همه نیروهای چپ فعال در جامعه از نسل های گوناگون می توانند پر کنند که در محفل ها و نهادهای گوناگون با هم در ارتباط اند. در این باره ، و دیگر شاخصه ها، در یادداشت بعدی خواهم نوشت.

این سلسله یادداشت ها ادامه دارد…ـ

Keine Kommentare

Schreibe einen Kommentar

Deine E-Mail-Adresse wird nicht veröffentlicht. Erforderliche Felder sind mit * markiert.

Diese Website verwendet Akismet, um Spam zu reduzieren. Erfahre mehr darüber, wie deine Kommentardaten verarbeitet werden.

سعید سلطانپور این شعار اواخر سال ۱۳۵۹ نوشت که اکنون نیز به روز است
گفتگوهای زندان
صوراسرافیل هفتگی ۳ ـ پانزدهم تا بیست و یکم فروردین ۱۳۶۰، همایون ایوانی

میرزا جهانگیرخان صوراسرافیل و ملک المتکلمین با به توپ بستن مجلس توسط سپاه قزاق به دام مأموران محمدعلی شاه قاجار افتادند. در حضور شاه، در حیاط باغشاه طناب به گردن هر دو روشنفکر آزادیخواه انداختند و آن‌ها را خفه کردند. روایت است که ملک المتکلمین، پیش از مرگ، خطاب به …

بیژن جزنی و یاران
مقاله
چون دوست دشمن است، شکایت کجا برم؟(2)، ناصر مهاجر

ـ 6ـ نگاهی به ساختار سازمان چریک‌های فدایی خلق (۱۳۵۷ ـ ‌۱۳۵۵)ـ خواندنِ آنچه شیدا نبوی درباره‌ی نوشته‌ی مجید عبدالرحیم‌‌پور به قلم کشیده، خجالت‌زده‌ام می‌کند. به یاد ارزان‌ترین پلمیک‌های جوانان تازه چپ شده‌ی آغاز دهه‌ی ۵۰ خورشیدی می‌افتم که سرشار بود از برخوردهای شخصی، مسائل خصلتی و انگیزه‌شناختی حریف، بی‌هیچ منع و محظور اخلاقی! …

سعید یوسف و هایده ترابی
شعر و سرود
گذشته و آینده – تأملاتی مشترک، هایده ترابی – سعید یوسف

شاید یک سالی می گذرد از زمانی که از هایده ترابی (که غرق در مطالعات سومری و اکدی و آن خطوط عجیب و غریب میخی بود) درباره ی توجهِ ویژه ی آن مردمان به گذشته شنیدم: گذشته به صورتِ چیزی که در پیشِ روست. در پیوند با همین نکته بود …

%d Bloggern gefällt das: