ـ #مقاومت_زندگی_است : گفتگوی مژده ارسی با آذرنوش همتی الیزه‌ای ‏ از بازماندگان کشتار سراسری زندانیان سیاسی ایران در تابستان 67‏ و از شاهدین دادگاه #حمید_نوری (عباسی)

نقاشی از فرانک صادقی، از زندانیان سیاسی زن
اخبار زندان

ـ «باید انسان‌هایی آفرید واقع‌بین و شکیبا که در برابر هولناک‌ترین فاجعه‌ها تردید به دل راه نمی‌دهند و از هر بلاهتی به ‏وجد نمی آیند: بدبینی خرد، خوش بینی اراده»‏ ‏#گرامشی

آذرنوش همتی از زندانیان سیاسی رژیم شاهنشاهی و نیز جمهوری اسلامی می باشد که از کشتار سراسری زندانیان سیاسی در تابستان 1367 جان بدر برده است. او برای ادای شهادت در دادگاه استکهلم که برای محاکمه یکی از عاملان نسل کشی زندانیان سیاسی در زندان گوهردشت تشکیل شده است، دیده ها و تجربیات خود را بیان کرد. گفتگوی مژده ارسی با آذرنوش همتی، به همین مناسبت انجام شده است. شما را به دیدن این گفتگو دعوت می کنیم

Keine Kommentare

Schreibe einen Kommentar

Deine E-Mail-Adresse wird nicht veröffentlicht. Erforderliche Felder sind mit * markiert.

Diese Website verwendet Akismet, um Spam zu reduzieren. Erfahre mehr darüber, wie deine Kommentardaten verarbeitet werden.

نان، کار، آزادی، جمهوری شورایی
اخبار زندان
اطلاعیه گفتگوهای زندان: طغیان گرسنگان، وظیفه همگانی وتلاش برای مقابله با ماشین سرکوب

طغیان گرسنگان، ارتش بیکاران، سرکوب بی‌امان کارگران و زحمتکشان، زنان، معلمان، دانشجویان و سایر اقشار و اقوام از مدت‌ها پیش آغاز شده و به امید آن که رفته رفته به اوج خود برسد تا برای همیشه طومار نظام پوسیده سرمایه‌داری جمهوری اسلامی را درهم پیچد و بنیان آن را از …

طرح از سودابه اردوان
زندان در ایران
ادای شهادت در دادگاه باری مضاعف بر شانۀ زندانیان سیاسی، نویسنده: دکتر نورایمان قهاری، روانشناس

هیچ کس نمی‌خواهد فجایعی را که از سر گذرانده است به خاطر بسپارد؛ نه خودِ جان‌بدربردگان و نه جامعه. همه ما می‌خواهیم در دنیایی زندگی کنیم که امن، قابل کنترل و قابل پیش‌بینی باشد، جان‌بدربردگان از فجایع یادآور این واقعیت‌اند که دنیا همیشه بدین گونه نیست. جامعه اغلب سعی می‌کند …

گفتگوی مژده ارسی با قاسم سلیمان پور
زندان در ایران
ـ #مقاومت_زندگی_است گفتگوی مژده ارسی با ابوالقاسم سلیمان پور از بازماندگان #کشتار_سراسری_زندانیان_سیاسی ایران در سال 67 و از شاهدین دادگاه حمید نوری(عباسی)

آتش به زندان افتاد؛ ای داد از آن شب، ای داد!ـابلیس می‌زد فریاد: «های‌ ای نرون روحت شاد!»ـ صد نارون قیراندود، از دود پیچان می‌شد،ـصد بیدبن خونالود؛ از شعله رقصان می‌زاد.ـ دیوانه آتش افروخت وان خیل زندانی سوختخاکستر از آنان کو؟ تا سوی ما آرد باد سنگی نه و گوری …

%d Bloggern gefällt das: