آه، ای بهار آشنا محمود خلیلی

ایران

آه، ای بهار آشنا

گشتی بزن در شهر ما

رنگی بزن، نقشی بزن

عطری فشان، چنگی بزن

برکاخ های شیشه ای

سنگی بزن، سنگی بزن

آه ای بهار آشنا

 بر ناله های بی صدا

بر کودکان بی پناه

بنما رخی از بهر ما

از ماتم و، ویرانه ها

طغیان چنان بنما به پا

تا سفره ها پر نان شود

با خشم وقهر توده ها

نو روز ما برپا شود

نیرو دهد بر شانه ها

خورشید دمد بر خانه ها

بی شک بهار مادران

سر می زند از خاوران

محمود خلیلی

28 اسفند 1396

Keine Kommentare

Schreibe einen Kommentar

Deine E-Mail-Adresse wird nicht veröffentlicht. Erforderliche Felder sind mit * markiert.

Diese Website verwendet Akismet, um Spam zu reduzieren. Erfahre mehr darüber, wie deine Kommentardaten verarbeitet werden.

سیاهکل، روزنامه اطلاعات
شعر و سرود
بزِ کوهی، سعید یوسف – زندان قزلحصار، ۱۳۵۲

بزِ کوهی دینگ، دادنگ…   چه غوغاست، چه زنگ؟ می جهد چالاک از صخره به سنگ بزِ کوهی، بزِ پیشاهنگ با جهش هاش که نقبی زده از پست به عالی، به جلو با جهش هاش که از کهنه به نو با جهش ها که ز دیروز به امروز پلی می زند …

نان، کار، آزادی
ایران
ـ #چرا_انقلاب_شد : دریغ گذشته یا امیدواری‌های آینده؟، همایون ایوانی

یادداشت های شتابزده درباره یک پرسش: #چرا_انقلاب_شد – ۱ دریغ گذشته یا امیدواری‌های آینده؟ زان یار دلنوازم شکریست با شکایت گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت این روزها بیشتر حکایاتی از دوره انقلابی ۱۳۵۵ تا ۱۳۵۷ در رسانه‌های حاکم می‌بینیم و یا می‌شنویم که کلیشه‌های رایج „گذشته زیبا …

سعید یوسف
شعر و سرود
سعید یوسف: شاعری از سرآمدان روزگار ما، رضا قنادان

رضا قنادان Reza Ghanadan، دانش‌آموختۀ دکتری زبان و ادبیات انگلیسی دانشگاه لنکستر انگلستان، پیش از انقلاب استادیار دانشگاه فردوسی مشهد، مدیرکل روابط فرهنگی و بین‌المللی آن دانشگاه بود. پس از انقلاب در دانشگاه‌های جورج‌تاون، واشنگتن و نیز کالج نُووا به تدریس مشغول بود. او که مسئولیت یکی از برنامه‌های انگلیسی آموزش …

%d Bloggern gefällt das: