Category: مقاله

اصلاح طلب، اصول گرا، دیگه تمومه ماجرا
Januar 19th, 2018 by khabar

پروسه سرنگونی رژیم آغاز شده است!ـ

جنبش اعتراضی سراسری مردم ایران در این مدت کوتاه نشان داد که استبداد و دیکتاتوری جمهوری اسلامی سرمایه داری در ایران نیز به انتهای خود رسیده است.

رژیم استبدای در ایران، با سرکوب، کشتار، زندان، شکنجه و اعدام به سرکار آمد، و به همین روال تا کنون به حیاط خود ادامه داده است. کلیت این رژیم متحدن برای حفظ حکومت و منافع خود از هیچ وحشیگری دریغ نکرده و نخواهند کرد.

رژیم جمهوری اسلامی ایران از همان بدو به قدرت رسیدن، تحمیل فقر و بیکاری، افزایش اعتیاد و فحشا در جامعه به حیات خود ادامه داد. کماکان اکثریت جامعه از بی حقوقی کامل برخوردارند. نبود حق تشکل و اعتصاب، نبود آزادی بیان، قلم و تجمع بر کسی پوشیده نیست. سرکوب و دستگیری مخالفین، اقلیتهای ملی و مذهبی، کارگران، زنان، دانشجویان، جوانان و نیروهای مترقی، حمله به اعتصابات کارگری، شلاق زدن کارگران اعتصابی، ندادن حقوقهای عقب افتاده، دزدی و اختلاس و… از روش حکومتی این رژیم ضد انسانی بوده وهست.

در این 4 دهه اعتراضات و اعتصابات بی شماری صورت گرفته است و کارگران و زحمتکشان برای حق و حقوق خود به اشکال مختلف به این رژیم اعتراض کرده وبرای رسیدن به خواسته ها و مطالبات خود پا فشاری کرده اند. کارگران، معلمان، دانشجویان، پرستاران و دیگر اقشار مترقی جامعه بی وقفه در حال کشمکش بوده اند و رژیم اسلامی سرمایه جوابی جز سرکوب، زندان و … نداده است. هم اکنون علاوه بر کسانی که در این چند روز دستگیر شده اند، هزاران کارگران زندانی و دیگر زندانیان سیاسی در زندانهای این رژیم هستند.

فجایع این 4 دهه راه حل دیگری جز یک تغییر پایه ای و اساسی در مقابل مردم در ایران نگذاشته است و برای تغییر سیستم و نظامی که بانی این فجایع و جنایتها است، مردم کارد به استخوانشان رسیده و دست به اعتراض و طرح مطالبات خود زده اند.

مهم این است که این دور مردم خود آگاهانه به میدان آمده و کلیت این نظام را به زیر سوال برده اند، گرچه رژیم و نوکرانش سعی دارند این قیام مردمی را به وابستگی به این دولت و آن دولت ، این فرد و آن دسته نسبت دهند، اما خیال باطل، اعتراضات و تظاهراتهای تهاجمی مردمی و مطالبات و شعارها، آنقدر واضح و گویا هستند که هیچ دسته و گروهی نمیتواند در این میان مفت خوری بکند.

رسانه های وابسته با ترتیب دادن مصاحبه و دعوت از بازمانده های سلطنتی وسربیرون آوردن مجاهدین از سوراخ، سعی به چهره سازی و یا آلترناتیو سازی میکنند، اما این گرایشات سیاسی نه تنها امتحان خود را قبلن پس داده اند، بلکه مردم به واضح با عمل خود به این کهنه نظرات، نه گفته اند. این رسانه ها و نیروهای ارتجاعی سعی دارند با گفتن اینکه خواست این اعتراضات صرفا اقتصادی است و نه چیز دیگر، اعتراضات و مبارزه مردم را بی ارزش جلو دهند و مستقیم و غیر مستقیم نظام و سیستم را از گزند عمیق اعتراضات نجات دهند. واقعیت این است که نگاهی به شعارها و فریاد مردم میتوان دید که نظام و کلیت سیستم استثماری را زیر سوال برده اند و دیگر اینکه اقتصاد در سیستم حاکم در سطح جهانی ، پایه تمامی مسائل و حیات انسانی است، بدون اقتصاد، سیاست و اجتماع معنی ندارد، تمامی جنگها بر سر اقتصاد است، تمامی مبارزات اقتصادی و اجتماعی به یک معنی سیاسی است، نمیتوان اینها را از هم جدا کرد. بدرست مردم اعتراضاتشان را با طرح خواسته های اقتصادی، علیه فقر، بیکاری، بی مسکنی، گرانی پیش میبرند و متوجه هستند که برای مقابله با این مشقات باید جمهوری اسلامی را سرنگون کنند و سیسیتم سرمایه داری را نابود کنند. در کنار این انحرافات جمعی تازه مدرن شده کهنه اندیش صحبت از خشونت و مبارزه متمدن کردن و صلح آمیز را توصیه میکنند. این مرتجعین، مبارزه و اعتراضات مردم که در اصل علیه خشونت آغاز شده و به شکل سراسری علیه خشونتهای سرمایه داران که فقر، بیکاری و بی خانمانی، اعتیاد و فحشا را برای اکثریت به ارمغان آورده اند را نمیبیند. هزاران هزار زندانی، اعدام کردن هزاران انسان و … را خشونت نمیدانند که رژیم اسلامی شان در این سالها با وقاحت برای در قدرت ماندن بکار برده است. مردم به پاخاسته در ایران باید محکمتر و مسلح تر در مقابل خشونت دولت سرمایه داری ایران و نوکرانشان ایستادگی کنند و تا از میان بردن آنها و تغییر کل نظام از پا ننشینند. زمان آن رسیده است که صاحبان اصلی جامعه خود هدایت و حکومت را بدست بگیرند.

شرایط اسفناک اقتصادی، سیاسی و اجتماعی جامعه ایران، راه حلی دیگری برای مردم نگذاشته است جز اینکه، با اتکا به نیروی خود به میدان آمده و آینده دیگری را با دست خود بسازند، اعتراضاتی که 7 دی 1396 شروع و به فوریت سراسری شده و مردم با شعارهای خود کل سیستم و نظام حاکم را به زیر سوال برده و خواهان سرنگونی آن هستند، قرار است جامعه دیگری از این خفتی که جمهوری اسلامی و قبل از آن رژیم سلطنتی به مردم تحمیل کرده بودند را بسازند.

شاید بد نباشد گذرا به رژیم سرنگون شده سلطنتی و شاهنشاهی و انقلابی که بدرست علیه دیکتاتوری شاه در سال 57 به راه افتاد، نگاهی بیندازیم.

انقلاب به حق علیه حکومت سرمایه داری سلطنتی توسط مردم ایران به راه افتاد، نظام شاهنشاهی نظامی گندیده ای بود که منافع اکثریت مردم را به تاراج گذاشته و با زوراسلحه ، ارتش و گارد و ساواک و نیروهای نظامی دیگر منافع سرمایه داران و صاحبان سرمایه را حفاظت میکرد و در توافقاتشان با بخشی از روحانیت و دادن امکاناتی به آنها حکومت خود را حفظ نموده بود.

در نظام سرمایه داری شاه، زندان و شکنجه ، سرکوب اعتراضات کارگری، زنان، دانشجویان، ملیتهای تحت ستم، نبود حق تشکل و اعتصاب و … تفاوتی درپایه با نظام گندیده جمهوری اسلامی سرمایه در این چهاردهه نداشت.

رژیم سلطنتی آنچنان خفقانی را حاکم کرده بود که در طول بیش از 30 سال جوانان و شهروندان بیشماری در سیاه چالهای این رژیم زندانی، شکنجه و اعدام شدند، رژیم شاه هیچ حق تشکل و سازمانیابی را تحمل نمیکرد و درنده وار سرکوب مینمود. اقلیتهای قومی و دیگر نیروهای اجتماعی زیر شدید ترین فشارها و بی حقوقی بسر میبردند.

در رژیم شاه هم مبارزه علیه این نظام گندیده به اشکال مختلف در جریان بود و سالها سازمانها، گروهها و محافل مختلف، کارگران، زنان، جوانان و دانشجویان، نیروهای چپ به شکل زیرزمینی مشغول فعالیت بودند و زندگی را به رژیم سلطنتی سیاه کرده بودند وآب خوش از گلویشان پایان نمیرفت. تا اینکه سرانجام اعتراضات محلی، خیابانی و اعتصابات کارگری وسیعتر و وسیعتر شد و کل کشور را در برگرفت و با حضور فعال کارگران و بویژه کارگران نفت کاررژیم تا دندان مسلح شاه را یکسره کرد. این انقلاب با خواست آزادی و رفاه، با خواست کار و نان، با خواست یک زندگی انسانی و برابر برپا شد. این انقلاب موفق شد یکی از دیکتاتورهای سرمایه داری را سرنگون کند، اما نتوانست به کار خود ادامه دهد و نیروهای مذهبی و ارتجاعی با کمک دولتها و امپریالیستها برای سد کردن انقلاب و سرکوب انقلاب به نام انقلاب اسلامی و یا درستتر بگوئیم کودتای سرمایه داران اسلامی به رهبری خمینی ربوده و شکست خورد. سرکوب و خفقان، جنگ و زندان و اعدام ، دستگیری و شکنجه به دست ارتجاع اسلامی سرمایه از همان فردای شکست انقلاب به اجرا گذاشته شد. جمهوری اسلامی موفق شد، انقلاب را سد کرده و به شکست بکشاند!

با توجه به شرایط و شکست انقلاب 57 و ادامه همان فلاکت سلطنتی در زمینه اقتصادی، سیاسی و اجتماعی که توسط جمهوری اسلامی ادامه پیدا کرد البته با استفاده از مذهب پررنگتری از رژیم شاه، حضور اعتراضی و مبارزاتی مردم را شاهد هستیم که به شکل سراسری در جریان است. در همین مدت کوتاه پیوستن شهرها و مناطق بیشتری به اعتراضات سراسری را شاهدیم. این شروع یک قیام دیگری است که میتواند جامعه انسانی با آزادی و رفاهی عمومی را پی ریزی کند. نظام سرمایه داری در ایران را این بار از ریشه ساقط کند. کارگران و زحمتکشان و تمامی نیروهای اجتماعی باید به نیروی خود اتکا کنند نه به این رهبر، شاه، شیخ، ملا و آن سردار. جامعه انسانی با توجه به تجربیات تاریخی بهتر میتواند با حضور تمامی شهروندان در شوراهای محلات مسکونی و محله های کار هدایت و سازماندهی شود.

این اعتراضات شروع شده تا همینجا نشان داد که رژیمی که انواع اقسام نیروی نظامی، مسلح و ایدئولوژیکی دارد، نمیتواند تا ابد مردم را در حبس، ترس و وحشت نگهدارد. مردم شجاعانه تا همین جا نشان دادند که اگر بخواهند ، میتوانند یکی از درنده خو ترین و دژخیم ترین رژیم در دنیا را به لرزه بیندازند و انداختند. طبیعتا با سازماندهی بیشتر، متشکلتر شدن بیشتر و متحد تر شدن با حضورفعال کارگران و زحمتکشان زن و مرد در این مبارزه، مردم میتوانند این نظام گندیده را نیز به زباله دان تاریخ بریزند و خود قانونگذار و مجری قوانین انسانی و مورد نیاز جامعه برای تمامی شهروندان شوند.

اعتراضات سراسری کنونی حتی اگر بعلت حملات و سرکوب، یک قدم به عقب رود، باردیگربا شعله عظیمتری به میدان خواهد آمد. پروسه سرنگونی رژیم آغاز شده است.

بهزاد بارخدایی – 17 دی 1396

به نقل از

نشریه خیابان

شماره 4 ، زمستان 1396

Posted in مقاله

سعید سلطانپور این شعار اواخر سال ۱۳۵۹ نوشت که اکنون نیز به روز است
Januar 19th, 2018 by khabar

از مبارزات کارگران نیشکر هفت تپه بیاموزیم و از آنان پشتیبانی کنیم

از چند روز پیش کارگران مجتمع نیشکر هفت تپه مجدداَ دست به اعتصاب زدند و دور جدیدی از مبارزه را علیه مدیران، مسئولان و کارفرما آغاز کردند.

اتحاد و عزم ِ راسخ ِ کارگران نیشکر هفت تپه برای دست یابی به خواست هایشان، آنها را آبدیده کرده است. مبارزات مستمر این کارگران برای مطالباتشان چند دستاورد داشته است:

ـ ١- طبقۀ کارگر باید برای به کف آوردن مطالباتش همواره متحد باشد و مبارزه کند.ـ

ـ ٢- طبقۀ کارگر برای پیروزی در مبارزه نیازمند تشکل طبقاتی ِ خود است.ـ

ـ ٣- طبقۀ کارگر باید هم مبارزه اقتصادی کند و هم مبارزه سیاسی.ـ

ـ ٤- طبقۀ کارگر باید در مبارزات خود فقط به نیروی ِ طبقاتی ِ خود اتکا داشته باشد و هرگز نباید به طبقه سرمایه دار، کارفرما، مدیریت، مسئولان و دولت سرمایه داری اعتماد کند.ـ

گرچه در جمهوری ِ اسلامی «اعتصاب محاربه با خدا» شناخته می شود، ولی کارگرانی که در همین جمهوری اسلامی با نقض حقوق ابتدائی خود از سوی ِکارفرما و دولت سرمایه داری ِ حاکم روبرو می شوند و با گوشت و پوست ِ خود این بی حقوقی را لمس و درک کرده اند، اعتصاب را مدرسه ای برای آموزش ِ مبارزۀ طبقاتی تلقی می کنند و می گویند: در اتحاد و تشکل و اعتصاب است که کارگر قدرت ِ طبقۀ خود را به نمایش می گذارد. کارگران ِ نیشکر ِ هفت تپه در مبارزات ِ مستمر ِ خود به این درک رسیده اند که باید همچنان که برای تأمین مزدهای عقب افتاده، طرح طبقه بندی ِ مشاغل، رسمیت بخشیدن به قرارداد های کار خود و همچنین مبارزه برای حق تشکل و حفظ سندیکای طبقاتی ِ خود، باید مبارزۀ را تا عزل ِ مدیریت و پس گرفتن ِ کارخانه از بخش خصوصی ادامه دهند. اسماعیل بخشی یکی از نمایندگان کارگران در میان همکاران ِ اعصتابی خود هشدار داد که در صورت ِ عدم پاسخگویی مسئولان، کارگران قادرند مدیریت ِ مستقیم خود را بر کارخانه و مجتمع ِ طرح نیشکر اعمال کنند و اگر دوباره با بی اعتنایی  روبرو شوند، کارگران تردیدی ندارند که باید مدیریت را به زیر بکشند و با همت و قدرتِ خود، مدیریت ِ تولید را به دست گیرند. اسماعیل بخشی می گوید چرخ تولید ِ کارخانه نیشکر ِ هفت تپه با شیرۀ جان پدران ِ ما طی چند نسل به گردش درآمده و هویت کنونی خود را یافته است. او می گوید خود کارگران توانایی ِ ادارۀ این کارحانه را از مدیران و مسئولان ِ سرمایه دار دارند! این کارگران ِ مبارز در اعتصاب ِ خود نمایندگان ِ سیاسی ِ دولت را به چالش کشیدند. آنها فرماندار، وزارت ِ کار و قانون ِ کار را حامی ِ کار فرما و مدیریت معرفی کردند و گفتند هیچ توهمی نسبت به آنها ندارند. این نمایندۀ کارگران در سخنرانی ِ خود تآکید کرد که قانونِ کارِ فعلی هرگز به نفع ِ کارگران نوشته نشده است و باید قانون ِ جدیدی توسط نمایندگان ِ واقعی ِ کارگران نوشته شود.

هجوم و حملۀ اوباشان و جیره خوران ِ نقاب دار ِ نظام حاکم به اسماعیل ِ بخشی ناشی از کینۀ کارفرما به کارگرانی است که در مبارزۀ خود، مسئولان سیاسی رژیم و قانون سیاسی حاکمیت را به چالش گرفته اند. همۀ کارگران در تمام مراکز کارگری باید از این تجارب ِ ارزندۀ کارگران ِ مجتمع ِ نیشکر ِ هفت تپه بیاموزند و در مبارزۀ خود بکار ببندند. یگانه راه پیشرفت سیاسی و اجتماعی طبقه کارگر و یگانه راهی که می تواند به رهایی سیاسی و اقتصادی این طبقه منجر شود، ایجاد تشکل مستقل طبقه کارگر در رشته ها و صنایع مختلف و اتحاد این تشکل ها در اتحادیه های سراسری و کنفدراسیون ها و سیاست مستقل طبقاتی خود و برخورداری از ستاد رهبری کننده و حزب سیاسی قدرتمند طبقه کارگر است. تنها مبارزۀ طبقاتی با خط و مشی سیاسی انقلابی پرولتری می تواند تغییر بنیادی ِ جامعه سرمایه داری را تحقق بخشد. مبارزات اقتصادی، سیاسی، نظری و فرهنگی ِ طبقه کارگر هنگامی می تواند به ثمر رسد و نتایج پایدار داشته باشد که در راستای تأمین منافع و اعمال قدرت متحد و شورایی کارگران باشد. طبقۀ کارگر نیازمند اعتماد به خود و تکیه بر نیروی خود و متحدان خود است.

کارگران پروژه های پارس جنوبی

کارگران پتروشیمی های منطقه ماهشهر و بندر امام

سندیکای نقاشان استان البرز

فعالان کارگری جنوب

فعالان کارگری شوش و اندیمشک

جمعی از کارگران محور تهران – کرج

دی ماه ١٣٩٦

kargaran.parsjonobi@gmail.com

Posted in اطلاعیه, مقاله

زندانی سیاسی آزاد باید گردد
Januar 19th, 2018 by editor_4

 پس از اینکه چند نفر از دستگیرشدگان ایذه را به زور شکنجه، زیر تیغ برده و با پرونده سازی های کاملا جعلی و ایجاد اتهامات عجیب و غریب (در نهایت تاسف هیچ گونه گزارش و اطلاعی از وضعیت این عزیزان در دسترس نیست جز اینکه به زندان سپیدار انتقال داده شده اند) از سایرین  جدا کردند، به عده‌ی دیگری آزادی مشروط با وثیقه و جریمه‌ی نقدی داده اند. اما اگر بدانید ایذه کجاست و مردم ایذه در چه وضعیت معیشتی زندگی می‌کنند برای بخش دوم این خبر یعنی آزادی مشروط  به جای اندکی خوشحالی اشک می ریختید. تنها یک اقلیت محدود در طی سه روز گذشته توانستند اسناد مالکیت دارایی «خود» را گرو گذاشته و فرزندانشان را آزاد کنند.

دادگاه دو سه روزی پر است از صحنه های دلخراش استیصال خانواده های فقیر در ناتوانی بیرون آوردن بچه‌هایشان با قید وثیقه:

آقای ف: ف مردی شصت و سه ساله است. او و خانواده اش ساکن یکی از روستاهای نزدیک به ایذه هستند. ف طبق قاعده‌ی رایج در ایذه و اطراف، از طفولیت کارگری کرده است و حالا بخش های زیادی از سلامتی خود را از دست داده است. بیماری قلبی و سابقه‌ی سکته دارد. وقتی راه می‌رود یک پایش می لنگد و تحمل دردهای جسمی در کنار دردهای درونی یک موضوع جدا نشدنی از حیات آقای ف است و خلاصه‌ی کلام از اواسط جوانی کاملا پیر و حالا فرسوده شده است. نُه سال پیش دخترش که فرزند ارشد خانواده بود به خاطر فشار تحقیرهای طبقاتی از جانب خانواده‌ی نامزدش و همچنین زبانه‌های یک خشم شدید از فقر تقریبا مطلق -که شاید هیچ کدام از ساکنین شهرهای بزرگ و حتی همان شهرستآن‌های اطراف نتوانند تصوری داشته باشند از حدت و شدت آن- دست به خودسوزی زد و جان باخت. این دختر از کودکی مثل باقی کودکان روستا در ایجاد درآمد اندک خانه با پشم‌ریسی سهیم بوده است و در زمانه‌ی تکنولوژی و عصر ارتباطات تنها امکان یافته بود سه یا چهار کلاس درس بخواند. یکی دیگر از پسران آقای ف که کارگر روزمزد بود و هر صبح مثل انبوه دیگر کارگران روزمزد به سوی فلکه‌ی اصلی شهر ایذه حرکت می کرد تا در کنار سایر کارگران بیاستد، کسی که (برای هر کاری) کارگر نیاز داشته باشد از راه برسد، یکی را از میان آن‌ها گزینش کند و با خود ببرد. در یکی از همین رفت و آمدهای روزانه‌ی کار روزمزدی، در جاده‌ی مرگبار و ناامن ایذه و روستایشان بر اثر تصادف کشته شد. یکی دیگر از نان آوران خانه‌ی آقای ف نیز کم شد.  پسر کوچک‌تر معمولا در نهالستان و مزارع  با دریافت مزد ابتدا «پنج ریال!!!» به ازای پر کردن یک گلدان یا ازین قبیل و میزان دستمزدهای ناچیز، البته به همراه مادرش کار می کرد. ده سال از کارهای پنج ریالی این کودک گذشته است. مادر زمین‌گیر شده است و پسر بیست ساله به جای پر کردن گلدان حالا او هم به صف کارگران روزمزد فلکه‌ی اصلی اضافه شده  و راه برادر مرده‌ی خود را در پیش گرفته است. کارگرانی بدون مطلقا هیچ گونه ایمنی و شرط و حرفی و تنها منتظر…! آقای ف حتی در روستا خانه ندارد. زمین ندارد. گاو و گوسفند هم ندارد. در ناحیه‌ی زمین‌های کشاورزی، رو به روی قبرستان روستا چند خانه ساخته شده که یکی از آن‌ها را آقای ف پس ازینکه به خاطر تقسیم ارث خانه‌ی پدری میان چند برادر و دریافت اندک سهمی از یک آواره‌ی روستایی (یعنی محل سکونت قبلی‌اش) اجاره کرده است. آقای ف با وجود بیماری و پیری، لنگان لنگان روانه‌ی شهرهای بزرگ‌تر و دورتر می‌شود بلکه کاری پیدا کند و معمولا هم موفق نمی‌شود و اما باز چاره ای جز جست‌وجو برایش نمی ماند. پسر آقای ف به خاطر اینکه همیشه به خاطر کار در مرکز شهر می ایستد از هر خبری سریعا مطلع می‌شود و آشنایان زیادی هم  در این مدت پیدا کرده است. او جز اولین کسانی بوده که تمام بغض و نفرت و خشم زندگی دردناکش را در صدا ریخته و اولین شعارها را سر داده است. گویی که در تمام این سال‌ها تنها منتظر فرصت بوده است. تا لحظه‌ی دستگیری همان جا خروشیده و پاسخ یک عمر بر فنا رفته‌ی خود و خانواده اش را طلب کرده است. حق له شده‌ی خود را صدا زده است.

در دادگاه: آقای ف که به خاطر پسرش  جست و جوگری برای کار در شهرها را رها کرده و به ایذه برگشته تا پیگیر کار پسر ستم کشیده‌ی در بندش باشد با برگه‌ای در دست رو به روی آقای اخموی طلب‌کار ایستاده است. اخموی طلب‌کار، با حالت سیری باد گلو می زند و پس از چند صدای التماس‌گونه‌ی آقای ف فریاد می‌زند: مردک نفهم مگر حالیت نیست؟ می‌گویم وثیقه!!!

آقای ف به این فکر می‌کند که تنها نقطه‌ی اتکای خانه‌ی بنا شده بر قرض‌اش، همین پسر کارگر روزمزد بوده است. چه کسی جواب سلامش را می‌دهد که بخواهد حالا وثیقه برای آزادی پسرش بگذارد؟

آقای ف از مقابل اخموی سیر کنار می رود و به گوشه‌ای تکیه می‌زند و با چشم‌های روستایی سرخ و گونه‌های سیاه و سرما زده،  خشک می‌ماند و در فکر غرق می‌شود همچنان که نم اشکی چشمانش را پوشانده است.

***

خانم خ: یک پیرزن ۷۵ ساله است. شوهر رفتگرش شانزده سال پیش مرده است و حقوق بازنشتگی هفتصد صد هزار تومان ماهیانه را برای خانواده‌اش به جا گذاشت. خانم خ فکر می‌کند باید بسیار ازین بابت خوشحال و راضی باشد. او به خاطر مشقت‌های بسیار زندگی از کودکی اش که شامل خوشه‌چینی و حمل سنگین روزانه‌ی آب و هزاران دوندگی و چه و چه می‌شود، از وقتی به یاد دارد بیمار بوده است. در طی این سال‌ها پدر و مادر و غمخوار بچه‌هایی بود  که با قرض و خون جگر و اشک بزرگشان کرده است. قرض‌های ماهیانه از فامیل بقالش، قرض ماهیانه از نانوا قرض ماهیانه از برادر از… تا موعد دریافت سی هزار تومان، شصت هزار تومان، صد هزارتومان… و حالا در زمانه‌ی غوغای قیمت‌های نجومی بالاخره هفتصدهزار تومان فرا برسد و پول را میان بدهی‌ها تقسیم کند. خاطرات بچه‌ها از تلاقی پول و مادر تصویریست که  همیشه با آه مادر همراه است. چرا که هیچ گاه او را با پول ندیده اند مگر هنگامی که آه می‌کشد و مشغول تقسیم بدهی‌هاست. خانم خ درنهایت فقر، بچه‌هایش را به دندان گرفته و فقط از آن‌ها خواست تا درس بخوانند و بزرگ شوند. حالا بچه‌ها بزرگ شده‌اند. در طی این سال‌ها پسر خانم خ چند بار به زندان افتاد. خانم خ سال‌ها در جاده‌های ایذه و اهواز اشک ریخته و در رفت و آمد بوده است. سه دختر هم به دانشگاه رفتند و دوتای آن‌ها ازدواج کردند و به شهرهای دور رفتند. دختر سوم اما تبعید شد و به غم‌های خانم خ دلتنگی و ناتوانی دیدار فرزند آخر هم اضافه شد. چند سالی بود که خانم خ و پسرش بعد از آزادی با هم زندگی می‌کردند. او با اینکه یک زن بی سواد است اما گاهی حرف‌هایی می زد و تحلیل‌هایی داشت که بچه‌ها و اطرافیانش را غافلگیر می‌کرد. خصوصا در سال‌های پیشتر حسرت خیلی‌ها را برانگیخته که ای کاش زندگی کمی با این زن مستعد سازگارتر می‌بود تا می توانست دست کم بخشی از توانایی‌هایش را همراه با شجاعت بسیارش به نتیجه برساند. اما حالا همه می‌دانند دیگر این حرف‌ها از سر خانم خ و امثال او گذشته و بی معنی شده است. خانم خ حالا  تقریبا فلج است. در آستانه‌ی نابینایی قرار دارد و هر سه ماه می بایستی دو آمپول در چشمش تزریق شود که قیمت آن‌ها یک میلیون و پانصد یعنی دو برابر حقوق ماهیانه اش می باشد. پسر خانم خ پس از آزادی کار کرده  به همراه دو خواهر معلمش که ازدواج کرده‌اند و به شهرهای دورتری رفته‌اند، کمک خرج وام‌ها و داروی خانم خ بوده است. پسر، پرستار سال‌های آخر مادر است و مادر که آخرین توان قدم‌هایش را برای بازپس گرفتن پسرش در طی سال‌ها از دست داده بود دوباره دست به دیوار گرفته و به سختی به سمت دادگاه حرکت کرده است. پسر خانم خ که  او نیز  در صف اول اعتراض و شعار قرار گرفته و عده‌ای را از پیش همراه کرده بود، در خانه و در حالی دستگیر شده است  که لوله‌ی تفنگ به طرف خانم خ گرفته شد  همچنان که خانم خ  فریادزنان وحشیانی را دشنام می داد که خانه اش را زیر و رو کرده و طفل همراه و پرستار و غمخوارش را می برند… وحشیان خانم خ بیمار را به سمتی هل دادند و تهدیدش کرند که اگر حرف اضافه بزند او را نیز با خود خواهند برد. حالا پسر خانم خ هم در زندان است و در طی این روزها یک بار با مادرش تماس تلفنی کوتاه داشته است و پس از آن دیگر اجازه‌ی تماس دریافت نکرد. خانم خ حالا قامت فلج خود را در تنهایی و بی کسی به سمت دادگاه کشانده است. مقابل اخموی سیر ایستاده و فریاد می‌زند؛ مرا بگیر مرا هم بگیر!!! حالا که نمی‌گذارید دیگر حتی تلفن بزند مرا هم بگیر ببر پیش پسرم! چقدر شما دروغ می گویید اگر راست می گویی…

اخموی سیر با تحقیر می‌گوید پیرزن نمی‌گیریم! گویی که لطف بزرگی را به رخ پیرزن فلج نیمه بینا می‌کشد. نیشخندی می زند و رو بر می گرداند. خانم خ که دستان خود را به میز تکیه داده تا بتواند بایستد هم چنان جدی منتظر است تا او را دستگیر کنند و پیش پسرش ببرند. اخموی سیر دیگر جواب پیرزن را نمی دهد.

پیرزن می گوید من وثیقه ندارم و کل زندگی ام وام است و یک هفتصد هزار تومان برای همه چیز. مرا بگیر ببر پیش پسرم….

یک زن و مرد میان سال که از مهاجران روستایی هستند و جدیدا در حوالی خانه‌ی خانم خ ساکن شده‌اند تلاش می‌کنند تا خانم خ را دور کنند. زن دست خانم خ را می گیرد و تلاش می‌کند حالش را عوض کند. با شوخی و کنایه رو به اخموهای سیر با لری می‌گوید:

بارمی شاید یه نونی گیرسون بیا هموچو بخورن! بدران چه بکنن فقیرون؟(حداقل شاید نانی در زندان برای خوردن گیرشان بیاید…بیچاره ها با این وضعیت بیرون بیایند که چه؟)

خانم خ اما با نگرانی می‌گوید:

-هی نه اینهی کشنسوووون زن کتکسون کنن(نه! می کشندشان، شکنجه‌شان می‌کنند)

زن و مرد با خنده همچنان که خانم خ را همراهی می‌کنند سعی می کنند با شوخی حرف‌هایی بزنند که خانم خ تسکین پیدا کند.

پس از گفت‌وگویی که میان خانم خ و زن و مرد همسایه صورت می‌گیرد معلوم می‌شود که یکی از هم محله‌ای‌ها (که مثل بخش دیگری از اهالی ایذه) که در طی سال های گذشته راهی کویت شده بود و هر چند سال یک بار به ایران می آمد، حالا توانسته مال و اموال متعددی دست و پا کند، سندهای خود را به صد تا دویست هزارتومان در ماه به خانواده هایی که فرزندانشان دستگیر شده اند اجاره دهد. زن و شوهر هم یکی از این سندها را اجاره کرده و برای آزاد شدن پسر کم سن و سالشان گرو گذاشته اند. به خانم خ هم این پیشنهاد را می‌کنند.

هر چند تنها خودشان می دانند حتی همان ماهی صد تا دویست هزارتومان برای اهالی محله ی «پارک جنگل» چه معنی دارد!!!

***

آن طرف‌تر آقای الف با اشکی در چشم و لبخندی دردمند سریع از راهرو می‌گذرد و از ساختمان خارج می‌شود. آقای الف هم در سال گذشته مدت کوتاهی به کویت مهاجرت کرد و پس از آنکه توانست سرمایه‌ی خرید و راه اندازی یک مغازه را به دست بیاورد دیگر کویت نرفت و همانجا کنار خانواده اش ماند و کاسبی کرد. پسر نوزده ساله‌ی دانشجوی آقای الف هم از معترضین دستگیر شده و آزادی او نیز مشروط و با وثیقه بوده است. حالا آقای الف وثیقه‌ی مغازه‌ی خود را در گرو پسرش گذاشته و…

پسر آزاد شده است. اولین حرف‌ها در مورد وضعیت واقعی دستگیر شدگان را از زبان شاهد عینی هاج و واج  می‌شنویم؛ همچنان که فقط اشک می‌ریزد و سرفه می‌کند و گاهی چیزهایی هم می‌گوید. اعضای خانواده و چند دوست ساعت‌ها دورش نشسته و بی‌وقفه و به اتفاق اشک می‌ریزند و گوش می‌دهند:

«هنگامی که در ایذه بازداشت بودیم خیلی زیاد کتکمان می زدند. عده‌ای از بچه‌ها آسیب‌های جدی برداشتند. کتک تقریبا قطع نمی‌شد. وقتی به اهواز منتقل شدیم کمتر کتک می زدند و مشکل دیگر کتک خوردن یا نخوردن نبود. در جایی بسیار سرد و آلوده حبس بودیم(یکی از محل‌های نگهداری در اهواز از جمله محل نگهداری آن‌ها کمپ ترک اعتیاد سپیدار در منطقه‌ی سپیدار اهواز بوده است). همه سرما خوردیم. غذایی تقریبا در کار نبود و ضعف بدنی، آثار و درد باقی مانده از کتک‌ها، سرما و محیط آلوده موجب شد تا تقریبا همه به لرز یا انواع حالات بد جسمانی و حتی تشنج بیافتیم. چند نفر از بچه‌ها که حالشان خیلی بد بود بسیار سر و صدا می‌کردند و درخواست داروی مسکن و رسیدگی داشتند. صدای ناله و درد می‌آمد. آن چند نفر را بردند و توی کمرشان چیزهایی تزریق کردند که نمی دانیم چه بود. اما توانایی حرکت خود را کما‌بیش از دست دادند. یک نفر از آن‌ها که فامیلش عالی محمودی بود(با توجه به لیست در دسترس احتمالا: حمید عالی محمودی فرزند عبدالعلی باشد) پس از آن تزریق در کمرش، روزهاست که توانایی هر گونه جا به جایی را از دست داده است. من و باقی بچه‌ها که سرمای بدی خورده بودیم بعد از اینکه وضع این چند نفر را دیدم به هیچ وجه دیگر چیزی در خواست نکردیم. در خواست‌ها با خشونت و پاسخ معکوس همراه می شد. موقع احضار تک به تکمان که رسید وسیله‌ی شکنجه ی معمول شوک برقی بود. البته نفر به نفر هم متفاوت بود اما برای من(پسر آقای الف کم سن و سال، بدون سابقه‌ی سیاسی خانوادگی و سواد چندان…) که از همان شوک برقی استفاده می‌کردند و گاهی ضربه‌های دست و پا. من نمی‌دانستم چه چیزی توی برگه می‌نوشتند حالا گفته‌اند اعتراف گرفته‌ایم. فقط می‌گفتند امضا کن و کوچک‌ترین درنگی با شوک و ضربه همراه بود. معنی آن برگه‌ها را نمی‌دانستم. معنی کارهایشان را نمی دانستم فقط با شکنجه مجبور می‌کردند همه چیز را تایید کنی. گوشی‌ها و وسایل ضبط شده‌ی بچه ها را خودشان رمزگشایی نکرده بودند. بچه ها را فرا می خواندند و باز یک شکنجه‌ی دیگر برای رمزگشایی و توضیح  برای وسایل به راه افتاد. خیلی از بچه‌ها از شکنجه های دیگر یا کارهایی که با آنان کرده بودند به ما چیزی نمی گفتند. بچه ها خیلی خیلی در وضعیت بدی هستند. بعضی ها را واقعا…»

از هر جمله‌ای که می‌گفت تقریبا یا یک تک سرفه و از هر چند جمله  یک جمله‌ی سرفه ‌ای حرفش را قطع می‌کند.

گاه مات و مبهوت هیچ حرفی را نمی‌شنود فقط خیره می‌شود و خانواده اش اشک می‌ریزند. خواهرش می‌گوید این چیزی که ما دیده ایم این لاشه‌ی هاج و واج…یعنی دیگر می‌تواند به زندگی برگردد؟؟؟ و به هق هق می‌افتد…

***

در حال حاضر بسیاری از دستگیر شده های ایذه در همان وضعیت ضعف و تشنج و بیماری، فلجی، زیر شوک برقی و چه و چه و چه قرار دارند و حتی اگر در لیست آزادی مشروط باشند در انتظار وثیقه هستند و روزها و صدمات جبران‌ناپذیر را طی می‌کنند. فراموش نکنیم آن‌ها که اکنون زیر شکنجه و بیماری و در آستانه‌ی حتی خطر مرگ قرار گرفته‌اند از اولین صفوف و جرقه‌های این جنبشی بوده‌اند که اکنون بسیارانی از ما را به پشتوانه‌ی شهامت خویش همراه کردند….!

www.processgroup.org

بیست و هفتم دی ماه  1396

Posted in مقاله

زندانی سیاسی آزاد باید گردد
Januar 17th, 2018 by khabar

مروری گذرا بر خیزش سراسری دی ماه 1396؛

در گوشه و کنار شهرستان‌ها و برخی محله‌ها در شهرهای بزرگ، هنوز تجمع‌های اعتراضی ادامه دارد و حتا فراخوانی برای برگزاری تظاهرات سراسری در ساعت 5 عصر روز چهارشنبه 27 دی ماه اعلام شده است، اما چند روزی است که در کف خیابان‌ها اعتراض‌ها کاسته شده است. باید گفت، وقتی نقش‌آفرینان یک خیزش‌ اجتماعی، جویندگان نان و گرسنگان باشند، آن خیزش، درهم‌بافتگی‌های‌ ویژ‌ه‌ای می‌یابد که حضور نیافتن معترضان در کف خیابان، دلیل بر فروکش کردن آن خیزش نیست.
افزون بر اینکه، این خیزش با هیچیک از تحرک‌های اجتماعی در یکصد سال گذشته قابل مقایسه نیست، خودجوشی این خیزش، به اندازه‌ای ریشه‌ای و برجسته است که بدون سازماندهی، توانست خواست خود را در سراسر کشور، بی‌پروا و شجاعانه فریاد بزند و نه تنها توانست بر ساختار حکومت فاسد جمهوری اسلامی ایران رعشه اندازد، بلکه ورق‌های رسانه‌های جهانی را نیز تسخیر کرد و لرزه بر اندام سیستم حکومتی انداخت و گرانی و فساد حکومتی را نشانه گرفت. خیزش دی ماه ایران، بر فراز احزاب و سازمان‌ها به پرواز درآمد و متفاوت بودن خود را نسبت به همه‌ی حرکت‌های سیاسی اجتماعی معاصر به رخ کشید. در نتیجه، هیچ سازمان سیاسی چپ و راستی این بار، این گستاخی را نتوانست بکند که بر این خیزش سراسری موج‌سواری کند.
معترضان و فروشندگان نیروی کار فهمیده‌اند که برای اعتراضگری و گرفتن حق خویش از چپاولگران حکومت جمهوری اسلامی ایران، فقط خودشان را دارند و همین کافی است. بی‌شک این خیزش، با ویژگی خوداتکایی یکی از ارزشمندترین شکل اعتراضگری در قرن حاضر محسوب می‌شود و با آگاهی بر منافع خویش پا به میدان نبرد گذاشته ‌است و تا مشکل نان و معیشت حل نشود، این خیزش فروکش نخواهد کرد و در شکل‌های مختلف، جلوه‌های دیگری پیدا خواهد کرد و در فراز و نشیبی اجتماعی، تداوم خواهد یافت. ناگفته نماند که هر خیزش خودجوش، آسیب‌پذیری‌هایی نیز دارد، انسجام‌نیافتگی یکی از کاستی‌های مهم این شیوه است، مگر اینکه این خیزش، استخوان بندی خود را رو به سوی سازماندهی جهت دهد تا اراده‌مندانه این خیزش اجتماعی را به یک جنبش اجتماعی گسترش دهد.
حکومتیان نیز در این مدت، 5 نفر را در زندان‌ها کشته‌اند و هنوز آمار کشته شدگان در خیابان‌ها مشخص نشده است، اما پیرو خبرها بیش از 20 نفر کشته شده‌اند، بیش از 2000 نفر در سراسر کشور یا ربوده‌ شده و یا بازداشت‌ شده‌اند که هم‌اینک در زندان‌های مخوف جمهوری اسلامی ایران، ایستادگی می‌کنند؛ اما برخلاف حرکت‌های اجتماعی پیشین، جمهوری اسلامی ایران به بازداشت‌های گسترده روی نیاورده است، چونکه می‌داند هزینه‌های سیاسی گزافی را باید پرداخت کند و فقط به چهره‌های شناخته شده‌ی دانشجویی یا وکیل اکتفا کرده که ماهیت سرکوبگر خود را به جامعه نمایان سازد، به طور مثال برخی از نمایندگان صنفی دانشجویی را بازداشت کرده و یا محمد نجفی، وکیل دادگستری در شهر اراک را بازداشت کرده است؛ وحید حیدری نوجوان دستفروشی که دژخیمان این نظام، او را در زندان کشتند و اعلام کردند که او در ارتباط با مواد مخدر بازداشت شده و خودکشی کرده است، محمد نجفی با استدلال و با ادبیات قضایی، ثابت کرد که نه تنها وحید حیدری معتاد نبوده، بلکه او در زندان خودکشی نکرده است. سردمداران جمهوری اسلامی ایران به خوبی می‌دانند که این بار توان بازداشت حتا دو درصد معترضان را نخواهند داشت. اما برای حفظ نظم موجود، دست و پا می‌زنند تا نشان دهند بر اوضاع تسلط دارند. از سوی دیگر دستور داده‌اند که شعارها را از دیوار‌ها پاک کنند و اگر روزی روزگاری جامعه با شعار „ننگ با رنگ پاک نمی‌شود“ تهییج می‌شد، اما امروزه روز، فرودستان جامعه در پی حق خویش نیازی به تهییج ندارند و آنچه که پیداست دیوار نویس‌ها از پاک کنندگان دیوار پیشی گرفتند و کیفیت مبارزه را ژرفا بخشیدند‌. لایه‌های میانی مدیران جمهوری اسلامی ایران نیز شکنندگی ساختاری حکومت را حس کرده‌اند و با دستپاچگی نسبت به این خیزش سراسری واکنش نشان می‌دهند و برخی از آنها اختلاس و فرار را ترجیح داده‌اند تا کیش و مات نشوند! در خبرهای دیروز آمده بود، یکی از مدیران مدیریت اکتشاف شرکت ملی نفت، 15 میلیون دلار به علاوه‌ی 60 میلیارد تومان اختلاس کرده و به کشور کانادا گریخته است‌!
سرانجام اینکه خیزش دی ماه 1396، گام برداشته است تا اجتماعی شود و با اجتماعی شدن اعتراض‌ها، میله‌های زندان در سراسر ایران خواهد شکست، زندان‌های ایدئولوژیک نیز در همه‌ی عرصه‌های جامعه درهم خواهد شکست و کودکان و زنان و مردان آزاده، رهایی را در آغوش خواهند گرفت و شکسته شدن زندان‌ها، ساختار جمهوری اسلامی ایران به عنوان حافظان اینک سرمایه در زنجیره‌ی جهانی را آنچنان آوار خواهد کرد که توحش سازمان‌یافته‌ی حکومت جمهوری اسلامی ایران به پایان خواهد رسید.
ساسان دانش
ـ 16 ژانویه 2018
برابر با 26 دی 1396

Posted in مقاله

سعید سلطانپور این شعار اواخر سال ۱۳۵۹ نوشت که اکنون نیز به روز است
Januar 16th, 2018 by admin_2

اصلاحات مُرد حتی با تنفس مصنوعی احیا نخواهد شد

پس زنده باد انقلاب

پریدخت سروشیان – ایران

 

اصلاح طلب ها اکنون فکر می کنند سرکوب ، کامل شد ، پا به میدان گذاشتند تا نامردمی بودنشان را بیشترتوجیه کنند.

 آنها نه تنها از مردم حمایت نکردند بلکه با توهین و افترا و ایجاد شک وشبهه در میان طرفدارانشان، سعی کردن  اعتراضات مردم به جان آمده را مخدوش سازند..

مردم.با اعتراضات بدون خشونت شان ، طی سال های گذشته تلاش داشتند صدای مظلومیتشان را به گوش کر دولت مردان و جهانیان برسانند. کارگران با اعتصابات و اعتراضات خود برای حقوق های معوقه ، بازنشستگان ، فرهنگیان، مالباختگان چپاول های دولتی و غیر دولتی و… فریاد زدند و گوش شنوایی نبود. فقر و فلاکت اقشار کم درآمد جامعه و ایجاد شکاف عظیم طبقاتی، مردم را به مرحله ای رساند که احساس انسانهای سرکوب شده، انسانهایی که فقط زنچیر های اسارتشان را به دوش می کشند را در آنها شعله ور سازد. تمام این ناله ها اما اصلاح طلب های مدعی (چون ظاهرا“ خود را تافته جدا بافته از کلاش های دیگر نظام نشان می دادند) را بر نه انگیخت تا اندکی از حقوقهای دهها میلیونی  یا اختلاس های هزارها میلیاردی دولت مردان که سبب فقر روز افزون وگرانی بی حد وحصر گشته بود بکاهند.

زمانی که ارتش گرسنگان نا امید از تمام ارکان نظام طغیان کرد و مردم که پی به قدرت خود برده بودند دردهایشان رافریاد زدند و خیابانها مملو از اعتراض گردید، این جماعت(اصلاح طلب ها) با توجیه هاتشان تلاش کردند تا مانع حضور و حمایت عده ی از طرفداران وهم زده وخودخواه خود گردند

در اینجا نمونه هایی از توجیه هاتشان را در زمان اعتراضات مردمی از زبان عده ای از هوادارانشان(هواداران اصلاح طلب ها) ذکر می کنم:

1-ترساندن مردم از انقلاب ، آنها می ترسند انقلاب شود و دیگر نیاز به امثال آنها نباشد. القای ترس از سوریه شدن، بازگشت و نظام پادشاهی به رهبری خاندان پهلوی، و به قدرت رسیدن مجاهدین خلق این سه مولفه ای که طی سالیان متمادی روی آن مانور داده اند تا اعتماد به نفس مردم را سلب کنند و تاکید بر اینکه اگر این نظام نباشد بلا ها و مصیبت های فراوانی گریبان مردم را خواهد گرفت.

2- ایجاد ترس از مردن و دستگیری، زندان، شکنجه و تجاوز …!! ،،

،3- تبلیغ اینکه اینها ایدئولوژی و رهبری مشخصی ندارند!!! این حضرات  ظاهرا انتظار دارند همه ی انقلابها دارای یک رهبری  و ایدئولوژی اولیه داشته باشند،،آیا انقلاب فرانسه ویا روسیه انقلاب صرفا“ ایدئولوژیک بودند و یا در همان بدو امر رهبری واحدی داشتند که پیروز شدند؟ قیام به یغما رفته ایران که دارای ایدئولوژی در ابتدا نبود وبعدان رهبر پیدا کرد و به زور دارای ایدئولوژی شد، آیا موفق بوده؟

4- در ابتدا گفتند کار رییسی ویا احمدی نژاد است ، بعد طی شعارها فهمیدند خیر کار آنها نبوده ، وبه این نتیجه رسیدند که حسینی(روانی ارسالی خودشان به اروپا) لیدر این اعتراض هاست ، ولی اندکی بعد و در ادامه کشف کردند خیر رهبر نداره و بهانه آوردند برای راحت تر سرکوب کردن!،،

5- این اعتراضها بی فایده است و رهبر ندارد. پس به نتیجه نمیرسد ،!! البته هیچ توضیحی تا کنون نداده اند که خودشان با آن رهبرهای ترسو وبزدل به چه نتیجه ای  رسیدند !!!

6-  تاکید روی اینکه اعتراضات هدف ندارند !! باید از آنها پرسید در اعتراضات 88هدف شما چه بود ؟  آیا هدف شما غیر از این بود که این نظام بماند و شما هم حق رای داشته باشید و با این حیله بر سیطره خود ادامه بدهید  ؟

خوشبختانه وقتی در شعارهای مردم هدف مشخص شد ترسشان بیشتر شد و در سکوت مرگ غمباد گرفتند ولی در این میان طیفی از هوادارانشان دچار سر در گمی وخود خفقانی شدند.

7- پا فشاری بر اینکه  اینطوری به خواسته هایشان نمی رسند !!،( ما میخواهیم بدانیم ویاد بگیریم چگونه شما به خواسته هایتان (اعتراض مدنی)رسیدید؟) آنها می گویندخواسته های مردم با ما(اصلاح طلب ها) در تضاد است ما دمکراسی پارلمانی می خواهیم ولی این ها در خیابان گرسنگان(مردم معترض به کل نظام) بودند وخواسته های آنان اقتصادی و غیر سیاسی بود. ولی بعدا“ رنگ سیاسی به خود گرفت.

8-  ودر آخر حرکتشان باعث نا امیدی میشود !!، تا کی باید مرگ بر این وآن بگوییم ؟؟این درست نیست که مردم دم از خشونت بزنند، عجب !!!

باید به این هواداران سبزه قبا گفت : سرکوب و کشتار وضرب و شتم  آنان(حکام) مجاز است و عاری از خشونت است!!!؟ زندان و کشتن زیر شکنجه را چطور می بینید؟؟ خشونت از طرف مردم یا رژیم سرکوبگر؟

در خاتمه باید به این جماعت(اصلاح طلب ها) و هواداران باقی مانده و متوهمشان گفت: . شما اصلاح طلبان هم گام با سایر اقشار نظام به اندازه ی کافی  هم سرکوب کردیده اید و هم از سرکوبگری اقمار دیگر نظام  حمایت کردید ، شما دیگرجایی در بین مردم ندارید . اصلاح طلب ،اصولگرا اینه تموم ماجرا

این نظام رفتنی است زنده باد کارگران و زحمتکشان

زنده باد انقلاب

26 دی ماه 1396

پریدخت سروشیان

Posted in مقاله

یک ایران دیگر
Januar 16th, 2018 by khabar

یک ایران دیگر
گزارش نشریه «ویکلی استاندارد» از «مرفه‌های بی درد» در تهران..

اعتراضات اخیر ایران توجه خیلی از رسانه های بین المللی بخصوص اینکه در اعتراض های گسترده اخیر، بخشی از جامعه کاملا در سکوت بود و حتی بعضی بی تفاوت بودند و سرگرم زندگی خود. نا آرامی های ایران را که منجر به مرگ ۲۴ نفر و دستگیری هزاران نفر شد، شنیده اید. بسیاری از تظاهرکنندگان فریاد مرگ بر رهبران ایران از جمله حسن روحانی و آیت الله علی خامنه ای سر دادند اما به نظر می رسد، در ایران همه ناراضی نیستند.

یک ایران دیگر

یک ایران دیگر

یک ایران دیگر

یک ایران دیگر

یک ایران دیگر

یک ایران دیگر

یک ایران دیگر

یک ایران دیگر

بعضی از مردم در سایه سلطه رژیم مذهبی بسیار هم آسوده و مرفه هستند. آنها بدون توجه به اعتراض ها، مدام هم مدارک مربوط به خوشگذرانی، عیاشی ها و ساعت های خوشی شان را در اینترنت به اشتراک می گذارند.کسانی هستند که در برابر آئینه عینک آفتابی می زنند و در حالی که یک تلفن همراه به گوش چسبانده اند، قیافه سکسی می گیرند.
زنان جوان در بیکینی های کوتاه تر از حد طبیعی، بی پروا در ضیافت های کنار استخر، یا سوار بر قایق های مجلل ، و یا در حال تفریحات غربی گران قیمت مشاهده می شوند.
دختران بیست و چند ساله در حالی که دمپائی های ۱۰۰۰ دلاری هرمس به پا دارند، در کنار استخرهای بزرگ در خانه های با شکوه تهران پرسه می زنند.
همه اینها، در حالی است که در طرف دیگر شهر، آدمهای مستاصل کلیه خود را می فروشند تا شکم خانواده شان را سیر کنند. این ایران دیگری است.

حاشیه نشینان، جنوب تهران، ۱۳۵۷

حاشیه نشینان، جنوب تهران، ۱۳۵۷

Posted in مقاله, نامه خوانندگان

فرار شاهرودی
Januar 15th, 2018 by khabar

فرازی کوتاه بر سفر دژخیمی چون شاهرودی به آلمان، ساسان دانش

در مورد سفر شاهرودی و واکنش کمپین دادخواهی پناهندگان و زندانیان سیاسی سابق در آلمان، پیشاپیش باید گفت، هر عنصر اجتماعی که فقط نسیمی از دنیای سیاست را تجربه کرده است، برایش پوشیده نبود که دستگیری شاهرودی توسط کشور آلمان ناممکن است، وای به حال کسانی که چند روزی در قالب یک تشکیلات، با نظام‌های ستمگر به ویژه با نظام‌های سرمایه‌داری مبارزه کرده‌اند! چرا که معترضان و جنبش دادخواهی از همان لحظه‌ی نخست که بر حضور شاهرودی تاختند، می‌دانستند هرگز کشور آلمان او را بازداشت نخواهد کرد‌؛ اما آنانکه در لباس چپ، این حرکت را به سخره کشیدند، به نظر می‌رسد که توهم بسیاری به نظام‌های سرمایه‌داری دارند و آرزومندانه مثل سوسیالیست‌های تخیلی اوایل قرن نوزدهم، دوست دارند هر حرکتی در دنیای سیاست انجام می‌شود به نتیجه‌ی مطلوب برسد و آرزو داشتند که شاهرودی، در پی این کمپین اعتراضی، بازداشت و دادگاهی شود! این نگرش‌، در دنیای نابرابر امروز نسبت به تعریف و ویژگی‌های ساختاری نظام سرمایه‌داری واقع‌بینانه نیست، چونکه مشخص‌ترین ویژگی نظام سرمایه‌داری، مبتنی بر تامین منافع و سود پایه‌ریزی شده است و اینگونه می‌تواند ادامه‌ی حیات دهد.
مگر کشور آلمان، بزرگترین شریک اقتصادی جمهوری اسلامی ایران در اروپا نیست؟ به همین دلیل ساده بدیهی است که کشور آلمان، برای حفظ منافع خود و تداوم قراردادهای کلان اقتصادی، هرگز منافع مالی خود را قربانی مسائل سیاسی و جنبش دادخواهی نمی‌کند و نخواهد کرد، افزون بر اینکه کشورهای دیگر نیز مثل فرانسه، با هدف انعقاد قراردادهای اقتصادی با جمهوری اسلامی ایران، حتا قوانین قضایی خود را زیر پا گذاشتند و سیاستمداران فرانسه، قاتل بختیار را با احترام از زندان آزاد کردند و به جمهوری اسلامی ایران بازگرداند. اما آگاهی به همه‌ی اینها موجب نمی‌شود به حضور دژخیمی چون شاهرودی در خارج کشور اعتراض نکرد، جنبش دادخواهی که پرچم آن بیش از 10 سال است توسط زندانیان سیاسی برافراشته شده است، اعتراض به حضور شاهرودی را آگاهانه انجام داد و دستاوردهای اثرگذار و ماندگاری را در ورق‌های تاریخ ثبت کرد، از سوی دیگر باید گفت که آن بخش از نیروهای سیاسی که کفگیرشان به ته دیگ خورده و همواره در کمین فرصت‌ها نشسته‌اند و با ایجاد هیاهو و مطرح کردن نام خود و تبلیغ گروه خود، اهداف مبارزاتی را همواره در همه‌ی عرصه‌ها به بیراهه می‌کشانند، به جنبش هدفمند دادخواهی آسیب ‌رساندند.ـ

بی شک، برخی از شیوه‌های مبارزه‌ی سیاسی با آگاهی از این موضوع که به سرانجامی دلخواه نخواهد ‌رسید انجام می‌گیرد و فقط دستاوردها و اثرگذاری آن، بسیار مهم است و برای پیشبرد مبارزات اجتماعی، نقش کلیدی ایفا می‌کند و گامی به پیش برای به عقب راندن نظامی مخوف و سرکوبگر محسوب می‌شود. از سوی دیگر، پیش از هر حرکت سیاسی در وادی مبارزه‌ی سیاسی اجتماعی، می‌بایست جایگاه مخاطب و طرف مقابل را به خوبی شناخت،‌ طرف مقابل این جریان، دو کشور آلمان و جمهوری اسلامی ایران و آن سو، پناهندگان و زندانیان سیاسی خارج کشوری بودند که برای پشتیبانی از خیزش سراسری دی ماه 1396، به حضور شاهرودی در آلمان، یک حرکت اعتراضی راه انداختند. آن دو کشور، تکیه بر قدرت و معترضان به جز فریاد و افشاگری و روشنگری افکار عمومی جهان چیزی در اختیار نداشتند! آن دو کشور در مجامع جهانی مثل سازمان ملل کرسی دارند و معترضان فقط کف خیابان‌ها را! آن دو کشور بازوی مسلحی مثل ارتش و پلیس و پلیس مخفی دارند و معترضان هیچ! آن دو کشور در پس چپاول حقوق ملت‌ها و استثمار انسان‌ها دارای امکانات بسیار زیاد و معترضان بی هیچ امکان مالی، اما شرافتمندانه به اعتراضگری پرداختند! آن دو کشور منافع مشترک کوتاه‌مدت و درازمدت دارند و معترضان بر پایه‌ی احترام به حقوق انسان‌ها و جنبش دادخواهی و مخالفت با پایمال شدن حقوق یک ملت به خیابان‌ها ریختند!
در نتیجه، چنانچه به فرآیند این حرکت بنگریم، این اعتراضگری حرکتی پیروزمندانه بود و دستکم افکار عمومی جهان به سوی ستمی که نزدیک به چهل سال است بر ایرانیان روا داشته می‌شود معطوف شد، در حاشیه نیز چهر‌ه‌‌ی پلشتی چون پرفسور سمیعی افشا شد، اما آنچه که در حاشیه بیش از همه، مهم جلوه کرد، ایرانیان را که در تشتت و اختلاف نظر، از یکدیگر دور بودند نزدیک کرد و پیرامون یک موضوع مشخص، یک همبستگی واقعی ایجاد کرد. در حاشیه اما، اتفاق دیگری افتاد که باید گفت و آن اینکه ادعای دروغین جریان‌های حقوق بشری، به ویژه جریان وابسته به „اخوان و ترییونال“ نقش بر آب شدند و آنها با ادعای داشتن وکلای متخصص و مجرب، هیچ حرکتی در این مورد نکردند! موضوع دیگر در حاشیه، با اینکه در سطور بالا به آنها اشاره شد، به آنانی که امر مبارزاتی را به منافع گروهی خود به ارزانی می‌فروشند باید گفت، امید که با این تجربه‌ها، صدای دلخراش ته دیگ خوردن کفگیرهایشان را بشنوند و منجر به بیداری آنها شود و در هنگامه‌ی مبارزه‌ی جدی، به جای مطرح کردن نام خود به اهداف مبارزه بیاندیشند و دست از فرقه‌گرایی بردارند.
گفتتی است که همه‌ی اینها بازتاب خیزش اجتماعی ارزشمند و اعتراض سراسری شجاعانه‌ی‌ فروشندگان نیروی کار، در دی ماه 1396 علیه حاکمان ددمنش جمهوری اسلامی ایران و حافظان سرمایه در ایران محسوب می‌شود. پس بیاییم اندکی واقع‌بینانه به مسائل اجتماعی بنگریم و در هزار توی دنیای سیاست، به جای اسیب‌رسانی، هرگونه روش مبارزاتی را که در جهت پشتیبانی از خیزش اجتماعی یک ملت انجام می‌گیرد به رسمیت بشناسیم، بیاییم به جنبش دادخواهی که به روشنگری می‌پردازد یاری رسانیم تا به نابودی نظام‌های ستم و ستمگر در ایران و جهان، نزدیک شویم و به مبارزات اجتماعی دامن زنیم تا پشتیبان واقعی خیزش‌های اجتماعی باشیم.
ساسان دانش
ـ 15 ژانویه 2018
برابر با 25 دی 1396

زندانی سیاسی آزاد باید گردد

زندانی سیاسی آزاد باید گردد

 

Posted in مقاله

جای کودکان، در مقابل زندان نیست
Januar 15th, 2018 by khabar

جای کودکان، در مقابل زندان نیست!ـ

وقتی که فقر، بیکاری، گرانی و دهها مشکل اجتماعی و اقتصادی، بر چهره‌ی هر جامعه‌ای زخمی عمیق ایجاد کند و سردمداران حکومتی برای دستیابی به سود بیشتر، به معیشت و زندگی روزمره‌ی عناصر جامعه حمله‌ور شوند؛ بی شک، آن جامعه بپامی‌خیزد و علیه حکومتی که به چپاول دسترنج انسان‌ها و اموال عمومی مشغول است اعتراض می‌کنند. پاسخ استثمارگران و مستبدان در طول تاریخ، همواره دار و درفش و زندان و شکنجه بوده است و شرایط امروز کشور ایران، جدای از این زنجیره و مناسبات نیست، همانطور که حکومت جمهوری اسلامی ایران، نزدیک به چهل سال است، مبارزان و کنشگران سیاسی اجتماعی را به بند کشیده است و روزی نیست که سخن از اعدام دگراندیشان و مخالفان نظم موجود در جغرافیای کشور ایران نشنویم؛ اما آنگاه که فروشندگان نیروی کار در جستجوی نان، عصیان می‌کنند معنای روابط فرودستان و حکومتیان را بیشتر درمی‌یابند‌ و پیگیرتر از پیش خیز برمی‌دارند و با تسخیر کف خیابان‌ها فریاد می‌کشند تا حق خویش را از چپاولگران و ستم‌پیشگان بستانند‌، شورش سراسری دی ماه 1396، جلوه‌ای از همین نوع مبارزات اجتماعی است که ورق‌های تاریخ ایران را پربار کرد و به مبارزات جوانانی که در دهه‌ی شصت جانفشانی کردند و زیر شکنجه‌ی دژخیمان سرمایه و جمهوری اسلامی ایران اعدام شدند، معنایی دوباره بخشید.
این بار اما، پای فرزندان کنشگران اجتماعی و معترضان نیز به مقابل زندان اوین کشیده شده است تا جهان و جهانیان بفهمند در چارچوب نظام سرمایه‌داری جمهوری اسلامی ایران، کودکان نیز به دادخواهی می‌پردازند‌!
امروزه روز، همگان به حقوق کودکان آگاهند، نظامی که حق شادی را، حق بازی را، حق آموزش را از کودکان دریغ کند، نظام پوسیده‌ای است که آینده‌ای بس ناگوار خواهد داشت، در نظام جمهوری اسلامی ایران اما، کودکان کار و کودکان خیابانی، در گوشه و کنار شهرها و روستاها گوش جهانیان را کر کرده است. در نظام جمهوری اسلامی ایران، از کودکان و کار ارزان آنها حتا سواستفاده می‌کنند تا نظم فاسد موجود را سرپا نگه دارند، روابط اجتماعی نیز از هم گسسته است چرا که کودکان از جایگاه واقعی خود در جامعه دور شدند.
هشدار که جای کودکان، در مقابل زندان نیست!
ساسان دانش
ـ 13 ژانویه 2018
برابر با 23 دی 1396

 

زندانی سیاسی آزاد باید گردد

زندانی سیاسی آزاد باید گردد

Posted in خبر, مقاله

اصلاح طلب، اصول گرا، دیگه تمومه ماجرا
Januar 13th, 2018 by admin_2

پریدخت سروشیان از ایران

رهنمود های یک اصلاح طلب ورشکسته برای نجات نظام

 

جناب مصطفی تاج زاده یکی از سردمداران به اصطلاح اصلاحات، اخیرا“(در تاریخ 14.10.1396) از طریق تلویزیون اینترنتی خودشان تحت عنوان «فردای بهتر» به بررسی وضعیت جامعه (از نظر من قیام گرسنگان) پرداخته است. لازم می دانم شرح مختصری در رابطه با ورود اوبه جرگه سیاست بدهم تا با شناخت بهتری از شخصیت اوبه بررسی نظرات مشعشانه و نکات مطرح شده از طرف این عالی جناب بپردازم.

تاج زاده در آذر ماه 1335 در تهران متولد شد و پس از اخذ دیپلم در سال 1354 برای ادامه تحصیل در رشته مهندسی مکانیک به آمریکا عزیمت نمود و فعالیت سیاسی خود را با انجمن اسلامی کالیفرنیا آغاز نمود و به همراه تعدادی از همان طیف «گروه فلق» را تاسیس نمود  با شدت گرفتن مبارزات مردم علیه رژیم پهلوی در 8 مهر 1357به ایران برگشت و با عنوان نماینده این گروه(فلق) درکمیته استقبال از خمینی قرار گرفت. با پیروزی قیام «گروه فلق» و شش گروه دیگر(هفت خواهران) سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی را تاسیس کردند.البته از نقش مجاهدین انقلاب اسلامی در سرکوب های سال های 60تا63 در زندانهااطلاعات فراوانی موجود است اما از حضور مستقیم او در سرکوب و شکنجه اطلاعی در دست نیست. اولین پست رسمی او مدیریت کل مطبوعات و نشریات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و بعدها که خاتمی وزیر ارشاد شد معاونت او را داشت پس از عزل خاتمی از وزارت ارشاد به قصد ادامه تحصیل در رشته علوم سیاسی وارد دانشگاه شد. در سال 1376 یکی از بنیان گذاران جبهه مشارکت ایران اسلامی بود و در هیئت اجرایی آن مسئول بود. تاج زاده بعد ها به دلیل تدلیس(البته هردو دسته طرف مقابل را به تقلب متهم می کردند) در انتخابات مجلس ششم و مشارکت در حوادث سال 1388 دستگیر و به شش سال حبس محکوم شد. اما نکته حائز اهمیت در بحث زیر به نقش تاج زاده در انتخابات مجلس ششم به عنوان رئیس ستاد انتخابات وزارت کشور است. از نکات دیگر ارتباط او با مافیای ده هزار فامیل حکومتی است همسر او فخرالسادات محتشمی پور دختر عموی علی اکبر محتشمی پور و دختر خاله صفار هرندی و…  و اما بعد.

آقای تاج زاده در یک ویئو 26 دقیقه ای تاکید فراوانی دارد بر اینکه با تداوم اعتراضات مردمی، ایران به سمت سوریه شدن خواهد رفت .او تلاش دارد با ایجاد ترس و وحشت از یک جنگ داخلی مردم را به خانه ها بفرستد و در همین راستا تلاش دارد رفراندوم راتنها راه حل برون رفت جامعه از بحران نشان دهد.

آقای تاج زاده چه تضمینی میدهید که یک انتخابات آزاد به زعم شما واقعا آزاد برگزار شود در حالی که بخوبی چهل سال شیوه های سرکوب و ریا را بکار برده اید ، آیا فرصت به اندازه کافی برای اصلاح ساختار سرکوبگر نظام نداشتید؟

شما هیچگاه در کنار مردم نبوده اید بلکه برعکس شما همیشه بر مردم بوده و خواهید بود.

دردوران حکمرانی بر ستاد انتخابات وزارت کشور چه کرده اید؟ چرا تقلبات و حقه بازی را از اولین رفراندوم تا آخرین آن  را برای مردم توضیح نمی دهید؟

چرا جسارت این را ندارید تا برای یکبار هم که شده از ریا کاری خودتان و تمام دست اندرکاران حکومت در نزدیک به 4 دهه پرده بردارید تا شاید مردم اندکی از مداخلات و مشارکت شما در این دوران را نادیده بگیرند و به اندازه ارزنی به شما اعتماد کنند؟

امروز طبل رفراندوم را با چه هدف و دسیسه ای به صدا در آورده اید؟ شما بهتر از هرکس دیگری می دانید این حکومت از بدو به قدرت خزیدن بر مبنای جهل و نادانی و تقلب، سرکوب، دستگیری، زندان و شکنجه و اعدام آغاز و تداوم پیدا کرده است.

در رفراندوم جدید شما، چه کسانی کاندید می شوند و چه کسانی نظارت می کنند و چه نتیجه ای به بار خواهد آمد؟

نظارت های شورای نگهبان و نهاد های امنیتی اجازه مشارکت به چه کسانی را می دهد؟

جای خالی بهترین فرزندان کارگران و زحمتکشان که در گورهای بانام و بی نام خفته اند چگونه پر خواهید نمود؟

چطور می توانید  دهه ی شصت و آن سرکوب وحشتناک و سازمانیافته ، و مخوف وهدفمندرا فراموش کنید ؟.

حکومت  شما امتحانش را پس داده و شماهنوز هم می خواهید به تحمیق مردم بپردازید و به نوعی دیگر تداوم نظام را تضمین کنید.

مردم می خواهند شما را اگر ازدر بیرون  کنند و شما تلاش داری از پنجره وارد می شوی!!!

صدای اعتراض مردم را شنیدید، این صدای گرسنگان است، این صدای سرکوب شدگان است، این صدای زنان و مردان این صدای کودکان پا برهنه ایران است حال چه بشنوید چه گوشهایتان را بگیرید و خود را به نشنیدن بزنید باید بروید. دیگر دوران  گربه ی معروف اما متان به پایان رسیده است و نمی توانید دوباره  چهار دست وپا در میدان حاضر شوید.

تا زمانی که شما در راس حکومت باشید هیچ رفراندمی مردم را از دست ریاکاری های شما نجات نخواهد داد.

اگر شما به اصطلاح  اصلاح طلبان واقعا صدای مردم را شنیده اید چرا همدم با سرداران سرکوب و کشتار، هم صدا با خامنه ای و حتی پیگیر تر از آنها اوباش را به سرکوب مردم تشویق می کنید؟ ، تیر و طایفه شما(اصلاح طلب ها) تند تر از جناح های دیگر به مردم معترض ، مالباختگان ، کارگران بی حقوق ، بازنشستگان ، دستفروشها ، بیکاران ، جوانهای تحصیل کرده ی بیکار یورش برده و می برد.

شما همیشه فقط به سرکوب خودی ها اعتراض داشته اید!!!

شما دم از مردم میزنید ، مردمی که در اختناق و فشار وسرکوب زندگی کرده اند ، مردمی که از داشتن حداقل های زندگی محروم هستند و در تمام این مدت شما تلاش کردید که  فضایی ایجاد کنید که مردم به جان و مال و ناموس هم تعدی کنند ولی این روزها را پیش بینی نکرده بودید که دیگر هیچ کدامتان نمی توانید نقش سوپاپ اطمینان را بازی کنید و حنای هیچ کدامتان نزد مردم رنگی نخواهد داشت .

 حالا میگویید اغتشاش می شود ، سوریه می شود! چرا مردم را از تغییر می ترسانید  ، تمام رسانه ها در دستتان بوده با تلاش فراوان دیگران را با دروغ به مردم معرفی کردید ، تاریخ را واژگونه به خورد مردم دادید ، (صحنه ی  خالی بدون حضور دیگران) ، خوب معلوم است نتیجه چه خواهد شد ، شما اگر یک درصد هم احتمال می دادید  در رفراندوم کذایی شما کسانی به غیر از شما(کلیه طیف های حکومتی) وارد صحنه خواهند شد ، محال بودیک چنین پیشنهادی بدهید.

(شما یک قدم به سوی مردم بر نمیدارید فقط برایشان تعیین تکلیف میکنید و به مردم می گویید: فقط چاره ی گرفتاری های  شما در دست ماست).

قانونی بگذارنید که همه در امان باشند

اگر شهامت دارید؟ اگر از قدرت مردم هراس ندارید؟ اگر منافعتان اجازه می دهد، اگر اربابانتان رخصت می دهند، از شما می خواهم شش ماه فضای باز سیاسی اعلام کنید ، بسیج و سپاهتان را خلع سلاح کنید ، امنیت شهروندان را ضمانت کنید تا در فضای آزاد همه حرفهایشان را بزنند ، بعد اعلام رفراندم نمایید.

چه فکر کرده اید؟ پیشنهاد نان وآب دار(البته برای اعوان و انصار نظام) شما تحت همین شرایط، با همین قوانین، با همین سپاه وبسیج ، با اموال باد آورده ، با در دست داشتن همه ی رسانه ها وبا تحقیر وتحمیق مردم، . با سرکوب و کشتار تا باز هم در رساناهای میلیتان تبلیغ کنید  که اگر به ما رای ندهید اسلام بر باد می رود، با این شرایط  میخواهید رفراندم برگزار کنید؟؟ دیر از خواب بیدار شدی چناب تاج زاده دیگر مردم به حرف هیچ کدامتان باور ندارند. دیگر نمی توانیدبا یک بیمار عقده ای بنام رهبر، یک جانی بنام سردار سازندگی، یک شیاد بنام سید اصلاحات ، یک احمق لمپن و یک روباه بنفش یا حریر سبز سرکوب میر دوران طلایی با مردمی که از دید عده از شما خس و خاشاک و از دید عده ای دیگر نردبان دزدی و سرکوب به حکومتتان ادامه دهید این است پایان ماجرا. حال هر تهدیدی که می توانید بکنید و مردم را به سکوت دعوت کنید.

شما در قیام به مردم نوید سوریه را می دهید ، در خودتان نمی بینید یک اپسیلن فضا به دیگران بدهید مردم را در تعیین شرنوشت خودشان آزاد بگذارید، از همین تریبون می گویید دولت قدرتمند ، چرا اجازه نمی دهید مردم شوراهای قدرتمند خودشان بر پا دارند ، چرا مردم را از حضور داعش می ترسانید. قدرت را به مردم واگذار کنید تا مردم خودشان از خودشان محافظت کنند ، چرا از یک دولت متمرکز قدرتمند ی  حرف می زنید که حتی نمی تواند از مال وناموس مردم محافظت کند،!! هم اکنون جان ومال مردم به بهانه های ناتوانی تان در معرض خطر است ، چگونه فکر می کنید بعد ازچهل سال دروغگویی ودزدی وغارت مال مردم ، آنهاهمچنان به شما اعتماد داشته باشند؟

از صدر تا ذیل شما بر پایه دروغ حکومت کردید ، مردم را فریب دادید ، با توسل به دین ومذهب شستشوی مغزی دادید ، اجازه ندادید یک خبر درست به مردم برسد خبرنگاران را یا خفه کردید ویا با ارعاب و تهدید روانه ی زندان ویا آوره آن طرف دنیا کردید  .

شما عامل تمام نفاق ها و دورویی های موجود در جامعه هستید خانواده ها بخاطر داشتن عقاید مختلف از هم پاشیده شدند، صرفا بخاطر اینکه یک ایدئولوژی حاکم است بقیه باطل وباید از بین بروند، هیچکس حق ندارد سخنی مغایر شئونات حکومت بگوید ، شما در پستوی خانه ها شنود گذاشتید ، چنان جو امنیتی وپلیسی حاکم کردید که پدر مادرها در حضور بچه هایشان حرف نزنند ، شما از دهان کودکان حرف کشیدید وبه آنها جاسوسی و ریاکاری  یاد دادید که در مقابل شما نماز بخوانند ودر خانه مواظب حرکات پدر ومادرشان باشند ، هر ایرانی به نوبه ی خودش باید جاسوس باشد تا بتواند امورات زندگیش را بگذراند.

با بند بند کردن صحبت هایتان و تاکید در رابطه با مصر، لیبی، عراق، افغانستان، تونس وسوریه شدن ایران و افکندن هراس از داعش در دل مردم چه نتیجه ای می خواهید بگیرید؟ ایران از افغانستان و عراق و سوریه بهتر است؟ چه بهتری ای دارد؟ اگر مردم سوریه و عراق در اثر بمب میمیرند و در زیر بمباران گرسنه اند شما هم در ایران وضعیت بهترب برای مردم نگذاشته اید؟ از گرسنگان خیابانی، تا گور خواب ها و جوی خواب ها و معتادین و حلبی آبادها، انسان هایی که برای نان فرزندانشان مجبور به تن فروشی هستند، تفاوت اینها با مردم جنگ  زده سوریه و عراق در چیست؟ در آنجا هم آقا زاده ها و حکام خدایی می کنند و جنگ برای مردم عادی جامعه است. از آواره گان و مهاجران جنگی می گویید ولی از میلیون ها مهاجر ایرانی که مجبور به ترک وطن شده اند نمی گویید از نخبگان علم و دانش که گروه گروه از دست شما می گریزند نمی گویید. پس مردم ما الان هم تفاوتی با سوریه و عراق ندارند. اگر حضور داعش را در بعضی از کشورها می گویید باید یاد آورشوم آن کشورها مدت کوتاهی است که درگیر داعش هستند ما نزدیک به 40 سال است با داعش دست و پنجه نرم می کنیم، سری به زندانها، گورستانها بزنید نگاهی به احکام صادره دست بری، چشم کور کنی، چوبه های دار خیابانی، اسید پاشی تازیانه زدن و… بیندازید تا دوریالی کج تان بیقتد که مردم ایران با داعش زندگی کرده اند و خوب آن را می شناسند.

شما که چنین با مردم از بالا حرف میزنید ، چنان می نمایید که اگر ما نباشیم چنان میشود که نگو و نپرس، باید بدانید آن رفراندوم وانتخاباتی که از طرف شما بخواهد راه اندازی شود همان به که نشود ، چون آش همان آش وکاسه همان کاسه خواهد بود . با صدای بلند مردم می گویم اصلاحات و غیر اصلاحات نظام حمهوری اسلامی مرده است پس زنده باد انقلاب گرسنگان، زنده باد آزادی

دی ماه 1396

پریدخت سروشیان

Posted in ایران, مقاله, نامه خوانندگان

نه شاه، نه شیخ، نه سردار، مرگ بر هرچی ستمکار
Januar 12th, 2018 by khabar

موضع حزب توده در مبارزات خیابانی اخیر مردم

حزب توده در سیاست اساساً دنباله رو است، دنباله رو قدرت برای به اصطلاح به کرسی نشاندن خواست های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی اصلاح طلبانه و سازشکارانۀ خود که از چارچوب خواست ها و منافع بورژوائی فراتر نمی رود. عملکرد این حزب برای پیشبرد سیاست سازشکارانه اش اساساً آویزان شدن به یک قدرت است: خواه این قدرت، بخشی از قدرت حاکم در کشور باشد یا قدرتی جهانی و یا قدرت بالقوۀ اپوزیسیونی بورژوائی که این حزب تصور می کند ممکن است روزی به قدرت بالفعل تبدیل شود یا روزی زمام امور را در دست گیرد. ما در اینجا به تاریخچۀ این حزب و موضع گیری ها و عملکرد آن طی ٧٥ سالی که از تأسیس آن می گذرد نمی پردازیم و تنها به برخی از مواضع آن در حکومت اسلامی و بویژه در جنبش های اعتراضی اخیر مردم اشاره می کنیم. هنگام انقلاب بهمن ۱٣٥٧ و سال ها پس از آن، حزب توده به بهانۀ «حفظ وحدت مبارزۀ مردم»، دنباله روی از خمینی و جمهوری اسلامی او را به سیاست خود تبدیل کرد و به مقابلۀ شدید و خصمانه به ضد سازمان ها و گروه هائی پرداخت که از موضعی انقلابی و در دفاع از منافع سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کارگران و زحمتکشان با رژیم اسلامی مبارزه می کردند. در مبارزات اعتراضی اخیر مردم نیز به دنباله روی از بورژوازی ناسیونالیست و اصلاح طلب می پردازد. این حزب شعار بورژوازی ناسیونالیست اصلاح طلب را که فاقد هرگونه محتوای روشن، انقلابی و مترقی است به شکل زیر فرموله می کند: «مردم ما خواهان جمهوری ای ملی، مردمی و دموکراتیک هستند». این فرمولبندی همان قدر بی محتواست که شعار «جمهوری ایرانی» که برخی از جناح های بورژوازی شوونیست ایرانی مطرح می کنند. حزب توده به زعم خود می خواهد به «جمهوری» مورد نظرش با صفات ملی، مردمی و دموکراتیک، محتوایی معیّن ببخشد. اما درک نمی کند که این صفات˚ روشن، انقلابی و مترقی نیستند. مشخص و متعین هم نیستند زیرا حتی برای برقراری یک جمهوری دموکراتیک پیش شرط لازم برانداختن انقلابی رژیم جمهوری اسلامی است! این موضوع آن قدر روشن است که نیازی به توضیح بیشتر ندارد. حزب توده حرفی از براندازی نمی زند؛ در حالی که براندازی روندی ضروری است که هیچ نیروی اپوزیسیون جدی، که ادعای مترقی بودن و طرفداری از کارگران و زحمتکشان داشته باشد، نمی تواند آن را نادیده بگیرد یا از روی آن بپرد.

با فرمولبندی «مردم ما خواهان جمهوری ای ملی، مردمی و دموکراتیک هستند» امکان ندارد که «خصوصاً کارگران و زحمتکشان» وارد مبارزه ای سرنوشت ساز برای «طرد حکومت دیکتاتوری ولایت فقیه» شوند، زیرا این فرمولبندی هیچ چیز از منافع آتی کارگران و زحمتکشان در حکومت آینده منعکس نمی کند.

حزب توده از یک سو مدعی «طرد حکومت دیکتاتوری ولایت فقیه» به کمک «ورود گستردهٔ قشرهای اجتماعی خصوصاً کارگران و زحمتکشان به این مبارزه» است و از سوی دیگر همۀ این مبارزه را برای «وادار کردن رژیم به‌ عقب‌نشینی» می طلبد. روشن است که «عقب‌نشینی» حکومت به مفهوم سرنگونی رژیم اسلامی نیست. بدین ترتیب حزب توده با طرح «عقب‌نشینی» حکومت همچون یک استراتژی˚ نشان می دهد که چیزی فراتر از خواست اصلاح طلبان غیر حکومتی ندارد. اصلاح طلبان غیر حکومتی در بهترین حالت خواهان تعدیل رژیم جمهوری اسلامی با حذف و یا «طرد حکومت دیکتاتوری ولایت فقیه» اند.

این نظر ما دربارۀ حزب توده به رغم این است که می گوید «تجربهٔ حرکت اعتراضی توده‌ها در روزهای اخیر، همچنین بی‌اعتباری و ورشکستگی کامل کسانی را نشان داده است که خود را مدافع اصلاحات در ایران معرفی می‌کردند. … درعین‌ حال نیز نشانگر پایان عمر سیاسی و اعتبار اجتماعی نیروهایی است که در پوشش اصلاح‌طلبی سالیان سال مردم ما را به قبول حکومت اسلامی و انتخاب میان „بد و بدتر“ تشویق می‌کردند». زیرا حزب توده خواهان سرنگونی انقلابی رژیم جمهوری اسلامی و ایجاد یک حکومت کارگری نیست، بلکه خواهان عقب نشینی این رژیم از «حکومت دیکتاتوری ولایت فقیه» یا «طردِ رژیم استبدادی ولایت فقیه» است، به عبارت دیگر نقد حزب توده، در بالا، متوجه اصلاح طلبان حکومتی است و نه خواست سرنگونی انقلابی رژیم جمهوری اسلامی. مهم تر از اینها تاریخ حزب توده طی ٧٥ عمر آن ما را محق به چنین قضاوتی می کند.

کمیتهٔ مرکزی حزب تودهٔ ایران در ۱۷ دی‌ ۱۳۹۶ در اعلامیۀ خود در بارۀ وقایع اخیر می گوید: «حزب تودهٔ ایران، در روزهای اخیر … همواره بر این باور پای فشرده است که: برای وادار کردن استبداد به ‌عقب‌نشینی و آماده کردن شرایط به منظور به ‌وجود آوردن تغییراتی بنیادین، دموکراتیک و پایدار … بدون داشتن و ارائهٔ جایگزینی روشن و دموکراتیک در برابر حاکمیت استبدادی کنونی، نمی‌توان همهٔ قشرها و نیروهای جامعه را زیر برنامه‌‌ای حداقلی پیرامون خواست‌های آزادی، عدالت اجتماعی، نان، کار و مسکن، به صحنهٔ مبارزه کشاند و ادامهٔ حیات حکومت دیکتاتوری در ایران را دشوار ساخت». باید گفت «ادامۀ حیات رژیم دیکتاتوری در ایران» هم اکنون نیز دشوار شده است! سالهاست که ادامۀ این حکومت دشوار است. یک دلیل این ادعا افزایش تصاعدی نیروهای سرکوب و دستگاه های تبلیغ و شستشوی مغزی رژیم است. اما به رغم این دشواری ها رژیم جکومت می کند و مردم را به زیر سیطرۀ ارتجاعی خود کشیده است. پس مسأله، دشوار کردن حکومت و «انتظار اینکه خودش خشک بشود و بیافتد» نیست، بلکه تلاش آگاهگرانه برای نشان دادن این حقیقت به توده های میلیونی مردم است که تا این رژیم پابرجاست مشکلات گوناگون آنها حل نخواهد شد، بلکه افزایش نیز خواهد یافت. همچنین تلاش برای تدارک این امر مهم و ارتقای جنبش کارگران و زحمتکشان در جهت انقلاب است. این تلاش همچنین باید با خواست های مثبت (ایجابی) انقلابی در زمینه های مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و چشم انداز ممکن انقلابی جامعۀ آینده تکمیل شود.

اما جالب توجه است که حزب توده در اعلامیهٔ شمارهٔ ۳ کمیتهٔ مرکزی خود ظاهراً کسانی را که دم از اصلاحات و مردم سالاری دینی می زدند افشا می کند و می گوید که مردم از آنها نا امید و سر خورده شده اند. سردمداران این حزب و مسئولان آن “ فراموش کرده اند“ یا خود را به فراموشی می زنند که طی چند دهه مردم را با همین الفاظ تهی و دروغ های خطرناک فریب دادند. آنها با ضد امپریالیست و مترقی خواندن خمینی و خامنه ای با رأی دادن به جمهوری اسلامی با دنباله روی و مجیزگویی از اصلاح‌طلبان با تبدیل شدن به بلند گوی خاتمی، کروبی و موسوی و غیره مردم را فریب دادند و اینک می خواهند رنگ عوض کنند و خود را مخالف رادیکال رژیم جا بزنند. توده های مردم، بویژه کارگران، جوانان و دانشجویان، زنان مبارز و روشنفکران نباید به دام تغییر بزک این حزب بیافتند. حزبی که در بزنگاه های تاریخی مهم چه در دوران پهلوی و چه بویژه در رژیم جمهوری اسلامی به مردم پشت کرده و از این یا آن دسته ارتجاعی حمایت کرده است. کارگران و تمام نیروهای انقلابی برای موفقیت در مبارزات بزرگی که در پیش رو دارند، از جمله در مبارزات اعتراضی کنونی نه تنها باید تبلیغات و ترفندهای حکومت و اصلاح طلبان حکومتی و غیر حکومتی را خنثی کنند، بلکه باید دروغ ها، تظاهر به انقلابی گری، لاف زنی ها و به اصطلاح رهنمودهای آنان را که به چاه منتهی می شود افشا کنند. به نیروی اندیشه، عمل و تجربۀ خود و همراهان واقعی خود که نه تنها هرگز کارگران و زحمتکشان را ترک نکرده اند بلکه در برهه های مختلف و بویژه در بزنگاه های تاریخی تحلیل کمابیش درستی از اوضاع اجتماعی و سیاسی و روش مبارزه ارائه داده اند تکیه کنند و صفوف خود را از فرصت طلبان عوام فریب که حزب توده یکی از آنها ست جدا سازند.

کارگران انقلابی متحد ایران

ـ ٢۰ دی ۱٣٩٦

ruwo.iran@gmail.com

Posted in مقاله, نامه خوانندگان