گزارشی از آنچه تا کنون در „ایذه“ گذشته است: آیدا پایدار

عصر شنبه، مصادف با نهم دی ماه 1396، اولین شعارها در چهارراه اصلی ایذه، با عنوان:

مرگ بر روحانی، مرگ بر خامنه ای، مرگ بر دیکتاتور، نترسید ما همه با هم هستیم و… در ایذه، سر داده شد. همین جرقه، شعله ای به پا کرد که کل ایران را در جست و جوی بی نامی و بی باکی قهرآمیز خود، به دنبال کشید. این صدای برخاسته از ستمدیدگان و محرومان ایذه ی گم نام، جهت و ماهیت خیزشی را نشان داد که هنوز با دید بهت و تردید به آن نگریسته می شد و پس از اوج گرفتن شعله ی تیزِ دادخواهی، تردیدها را تنها با آشکار شدن از پنهان بودگی مظلوم خویش کنار زد. اما برای اهالی ایذه، ابراز خشم و غضب علیه نظام و قوای قهریه ی نگاه دارنده اش، موضوع تازه و عجیبی نیست. در یک معادله ی طبیعی طبقاتی، نیروهای دولتی به مثابه نگه دارندگان دیوار سنگین محرومیت، ستم و گم نامی بر کمر تا شده و بی نامشان، همواره مورد نفرت و حمله ی خشم جوانان محروم، بیکار و تحقیر شده ی ایذه واقع شده اند. همان جوانان گرسنه و بی نانی  که حاکمیت نام آن ها را «اراذل» گذاشته است و تلاش دارد تا این پتانسیل قوی انقلابی را به حاشیه ی سکوت و انکار رانده و دست خود را در چپاول و  سرکوب باز بگذارد. کسانی که پیش ازین ها نیز از هر امکان قهر آمیزی استفاده کرده اند؛ تا آنجا که  حتی به صورت فردی،  به پاسدار ها،  بسیجی های بی صفت و به هرچه و هرکسی که حامی و تداعی گر نظامی ست که این حجم عظیم فلاکت را بر زندگی شان آوار کرده است، حمله کرده و قهر طبقانی خود را ابراز نموده اند. کسانی که پیش ازین هم در آتش قهر و خشم هیچ بودگی خویش، بانک ها و مراکز دولتی را سوزانده اند. لانه های نمایندگان ننگین دستگاه ستم  در این شهر، همواره مورد غضب عملی آنها واقع شده است. تنها برای نمونه  می توان به سال های ننگین دهه ی شصت و در سال 68 اشاره کرد؛ وقتی که سرکوبگرانِ تحت عنوان «کمیته» وارد میدان سرکوب می شدند و جولان می دادند. در طی کشته شدن یک جوان به دست قاتلان کمیته، جنگ سختی میان نیروهای مردمی و نیروهای کمیته در گرفت. در نتیجه ی آن نیروهای متقابلی کشته شدند و مردم چنان بنای کمیته را آتش زده و  از جای در آورند، که دیگر هرگز چنین عنوانی در ایذه نتوانست تاسیس شود. نیروهای دولتی  در ایذه همواره با ترس و وحشت زندگی کرده اند. این نحوه ی برخورد رادیکال، برخورد کسانی ست که جز جانِ به لب رسیده ی خود هیچ ندارند. در مورد اینکه چه عواملی موجب تبدیل این شهر به ویرانه ای دردمند، ناشناخته و همچنین به خصوص شده است، بحث مفصل و نکات بسیاری مطرح است که ضرورتا در فرصت و جای دیگر باید به آن پرداخته شود. اکنون  ضمن  محدودیت های موجود،  در نتیجه ی سرکوب و کنترل امنیتی برای ایجاد ارتباط مستقیم با مردم ایذه و گرفتن اطلاعات دقیق، ناچاریم به صورت در حد پرداخت به کلیات، نگاهی داشته باشیم  به آنچه در ایذه به طور کلی گذشت و می گذرد.

در عصر روز شنبه نهم دی ماه در اولین تجمع، معترضین ابتدا شعارهای خود را، با محوریت کلی براندازی نظام و برکناری خامنه ای سر دادند. نخستین اقدام نیروهای امنیتی برای متفرقه سازی، منجر به حمله ی مردم، و کتک خوردن نیروهای عمدتا بسیجی شد. شرکت کنندگان پس از تعیین وعده ی فردا به خانه هایشان بازگشتند. اما برخی گزارشات حاکی از آن است که در همان شب نخست، عده ای از آنان  که نقش سازمان و فراخوان دهنده داشته، به تهیه ی  فیلم یا عکس و انتشار آن در فضای مجازی و ارسال برای برخی از شبکه ها پرداخته بودند را، از طریق تصاویر ثبت شده و همچنین نیروهای پنهان بومی شناسایی کردند. بر این اساس به هدف دستگیری سازمانده گان، اولین موج دستگیری بنا بر وحشت نیروهای دولتی  که برخاسته از  شناخت قبلی، نسبت به نحوه ی برخورد قهرآمیز اعتراضات مردم ایذه حاکی بود ،  از همان شب نخست آغاز شد. سرکوبگران با یورش وحشیانه به خانه ها، تجسس، ویرانی، و به دست آوردن چیزهایی که بشود در پرونده سازی های آینده مورد استفاده قرار بگیرد نخستین موج دستگیری در نیمه های شب را به راه انداختند.(حدودا در ساعت 1 بامداد تا چند ساعت پس از آن)

تصویر مسلم احمدی بلوطکی از دستگیر شدگان ایذه

اما این موج نه تنها موجب دلسردی و بازدارندگی نشد که در روز بعد یعنی ازعصر یکشنبه، دهم دی،  جنبه های بسیار وسیعی پیدا کرد و با مبارزه ی بسیار رادیکال و پیشروی کننده که منجر به سوزاندن چندین بانک، حمله و ویرانی دفتر امام جمعه ی ایذه، حمله به پاسگاه نیروی انتظامی، حمله به سپاه پاسداران و تصرف انبار مهمات، و سپس در اختیار گرفتن کامل شهر در مدتی چند ساعته(که اطلاع دقیقی در مورد مدت زمان دریافت نشده است)گردید. سپس، مدتی شعار و هلهله و غریو شادی از فتح هرچند کوتاه مدت خود سر دادند. در این زمان که نیروهای سرکوبگر موجود وحشت زده، عقب نشینی کرده بودند، نیروهای خارجی از مراکز دو سویه یعنی شهرکرد و اهواز به سرکوبگران داخلی پیوستند. جنگ متقابل صورت گرفت اما به علت در دست داشتن سلاح و مهمات در دست جیره خواران حاکمه، سرکوب شیوه ی بسیارسنگینی به خود گرفت و چند تن از انقلابیون در صحنه ی قهر، مورد هدف و اصابت گلوله قرار گرفتند. در این برخورد دو تن از انقلابیون  با نام های مسعود کیانی قلعه سردی و مسعود کیانی ده کیان، در لحظه، در میان جمعیت شهید شدند و چند تن دیگر ، که هنوز هویت آن ها معلوم نیست و مورد اصابت گلوله قرار گرفته بودند را به سرعت از صحنه خارج کرده و تا کنون در مورد وضعیت و هویت  آن ها خبری دریافت نشده است. متاسفانه به علت بی اطلاعی از چگونگی مواجهه با گاز اشک آور و دور شدن از قسمت آلوده و البته استفاده از نوع به خصوصی از این گاز، یک کودک و یک مرد مسن نیز کشته شدند. ضمن اینکه گزارش شده است،  که برای تحویل پیکر شهدای راه نان و آزادی، درخواست پول به مقدار ده میلیون تومان نیز شده می باشد.

به علت دستگیری های ناشی از شناسایی تصویری، و با سوءاستفاده از روابط و مناسبات تنگاتنگ که بر طبق آن تقریبا همه یکدیگر را می شناسند،  معترضین تا حد ممکن از گرفتن تصاویردر قالب  فیلم و عکس خورد داری کرده اند و متاسفانه این موجب شده است تا موج  اخبار جعلی بسیاری توسط نیروهای سرکوبگر در فضای مجازی منتشر شود. ضمن اینکه در موقعیت هایی که تیربار و مسلسل در کار است، امکان درنگ و تهیه ی تصویر بسیار محدود می شود.

تصویر مسعود کیانی قلعه سردی از شهدای راه آزادی، یکشنبه دهم دی ماه

تلاش برای سرکوب وسیع بوده، اما طبق آنچه که تا کنون  دست کم به صورت قطعی اعلام شده این است که با تمام نابرابری میان قدرت متکی به سلاح، انقلابیون نیز دو تن از دشمنان را کشته و البته بسیاری از آنان را نیز مورد ضربات چاقو قرار داده و زخمی کرده اند.

در روز سوم یعنی دوشنبه یازدهم دی، نیروهای سرکوبگر همچنان که ماشین های حامل تیربار را در نقاط مرکزی شهر، برای ایجاد رعب و سرکوب ذهنی به حرکت و چرخش در آورند و همزمان یگان ویژه ها در گاردهای نظامی مانور می دادند. شهر به  وضعیت حکومت نظامی کامل در آمد. مغازه داران را مجبور به بستن مغازه ها کرده، مدرسه ها و مراکز مختلف را تعطیل نمودند و در سطح شهر نیروها را به آرایش نظامی در آوردند. ضمن اینکه موج دستگیری کماکان ادامه داشت اما مردم، دوباره به بیرون آمدند. هرچند به علت حکومت سنگین نظامی و استقرار سلاح های سنگین امکان پیوستن فراهم نشد اما به سرداردن شعارها در قالب دسته های چندتایی پرداختند. حضور داشتند و این حضور خود دال بر امید و مقاومت محکم انقلابی است.

در روزهای اخیر نیز وضعیت به همین منوال یعنی حکومت نظامی، تعطیلی مدارس و مراکز، استقرار سلاح های سنگین و مانور نظامی. ماشین های حامل مسلسل، بر راهایی که به سمت چهارراه فلکه ی اصلی شهر متنهی می شود، مسیرهای الحاق را مسدود کرده است..اما  انقلابیون هرچند پراکنده اما تا کنون حضور داشته و منتظر فرصت و حرکتی دوباره اند. حتی گزارش رسیده است که در برخی موارد با روستاهای اطراف نیز در حال هماهنگی هستند.. تا کنون خبر دیگری دریافت نشده است. موج های دستگیری ها معمولا در شب و در ساعات 1بامداد به بعد ادامه دارد.

دولت حاکمه به واسطه ی چهره های اجیر شده ی بومی و نیروهای دیگر تمرکز خود را در رسانه ها بر تخریب چهره ی معترضین قرار داده است. همچنین با اهداف مغرضانه و انحرافی، کشف مواد منفجره و سلاح هایی در منازل آنان را موردبازتاب عمومی قرار داده است. آنانی که همواره تحت عناوین تحقیرآمیزی همچون اراذل قرار گرفته اند؛ در حالی که در نهایت فلاکت و ستم، درمیان آنان دانشجو،  هنرمند و یا محروم تر از همه استعدادهایی که از فرط فقرو فشار حتی امکان گذران عادی دوره های آموزشی را هم نداشته اند و اما در کل بخش عمده ی معترضین که نیروهای بیکار و کارگران بی حقوق جان به لب رسیده هستند؛ آنانی که از فرط فقر و فشار، تنها داراریی خود، که همان جانشان است را در کمان مبارزه گذاشته و سینه سپر کرده اند. آنانی که همگی همچون سایر تبعیدیانی که به این نقطه ی محروم فرستاده می شوند و هم سرنوشت با آنان در حکم تبعیدزادگان و تبعیدیان همیشگی قرار دارند.(ایذه در راس لیست تبعیدگاه های ایران قرار دارد.)

گزارشی از وضعیت دستگیر شدگان:

تعداد بسیار بالای دستگیر شدگان بنا بر گزارشات، چیزی در حدود چهارصد نفر می باشد. در حدود چهل نفر از دستگیر شدگان زنان بی باک انقلابی هستند. در این میان گزارش شده است که  دستگیر شدگان بیشتر از محله های حاشیه ای همچون محله ی پارک جنگل(نیمی از زنان دستگیر شده تنها از همین محله) می باشند.

با پیش رفتن موج گسترده ی دستگیری های مداوم و ضعف و کنترل شدید خطوط ارتباطی موفق نشده ایم، اطلاعات دقیقی راجع به اسامی دستگیر شده گان بدست بیاوریم؛ جز در حد چند اسم که عبارتند از  یزدان احمدی، مسلم احمدی بلوطکی، علی خواجه یار، عباس آغاسی و اما چند صد نفر انقلابی بی نام دیگر…

محل حبس دستگیر شدگان تا کنون مشخص نبود اما پس از پیگیری نیروهای واسطه ای محلی، مشخص شد که آنها را(یا شاید بخشی از آنان را) در یک کیلینیک ترک اعتیاد در اهواز موقتا حبس کرده اند و قرار است در طی روزهای آینده به بند منتقل کنند. متاسفانه به واسطه ی روابط قومی اطلاعاتی که دریافت شده است حاکی از آن است که پس از چند روز، هیچ غذایی به آنها داده نشده و تنها امکان نوشیدن آب را دارند.  لطفا زندانیان انقلابی ایذه را نیز در نظر داشته و حمایت کنید و اجازه ندهید باز هم بی صدایی و گم نامی امکان بیشتری به سرکوب و ستم دهد.

در آرزوی ادامه ی راه جان باختگان انقلاب، آزادی تمام زندانیان مبارز و پیروزی در نبرد برای نان، کار و آزادی

با سپاس از پیگری و امیدوار به حمایت شما

http://www.processgroup.org/single-post/gozareshi-az-izeh

Januar 11th, 2018 by editor_4