گفتگوهای زندان

 

 

قدرت مركزی يا مقاومت

 

اخيرا" نوشته­ايي از مرجان افتخاري(مرجان از اين به بعد) را كه در تاريخ 11 ماه مه تحت عنوان" بحران قدرت سياسي در لبنان" نوشته شده است, در سايت گفتگوهاي زندان خواندم. عنوان نوشته مرجان "بحران قدرت سياسي در لبنان" است ولي او در اين نوشته به سه مورد فلسطين, عراق و لبنان مي­پردازد. به نظر نويسنده اين سطور مرجان با بررسي سطحي موضوعاتي كه خود او هم به با اهميت بودن آن معترف است, از كنار آنها به سادگي ميگذرد.

موضوع برخورد من با نوشته مرجان فقط در ارتباط با پديده اشغال سرزمين­ها است.

 

او بررسي خود را با اعلام عدم وجود يك دولت مركزي در فلسطين, عراق و لبنان, آغاز مي­كند.

 

مرجان بررسي خود را از فلسطين از سال 2006 شروع مي­كند و به درگيري­هاي بين الفتح و حماس مي­پردازد. او با اشاره به اين درگيري به اين نتيجه مي­رسد كه در فلسطين قدرت مركزي وجود ندارد و اين يكي از مشكلات خلق فلسطين مي­باشد. او بعدا" مقداري جلوتر ميرود و دليل پيشروي اسرائيل در گسترش مناطق اشغالي را ناشي از اين درگيري مي­داند.

موضوع در خور اهميت اين است كه مرجان از كدام قدرت مركزي صحبت مي­كند؟ آيا وجود يك دولت مركزي دليل بر عدم وجود بحران سياسي در كشوري مي­باشد؟

بگذار بطور مشخص از فلسطين صحبت كنيم. آيا دليل مشكلات خلق فلسطين عدم وجود دولت مركزي است و اگر جواب مثبت است كدام دولت مركزي؟ آيا تصور يك دولت مركزي بدون يك محدوده جغرافيايي مشخص كه "سرزمين" ناميده مي­شود, امكان دارد؟ و اگر با منطق مرجان پيش برويم اين تصور پيش مي­آيد كه مرجان به همان راهي مي­رود كه دولت صهيونيستي اسرائيل بارها و بارها اعلام كرده­است: توقف عمليات نظامی عليه كشور اسرائيل, كنترل گرو­ههاي مسلح فلسطینی_ یا در بهترين حالت خلع سلاح گروه­هاي فلسطيني و برقراري امنيت, يعني برقرار كردن يك دولت مركزي قوي.

 

آن چيزي كه در نوشته مرجان به آن اشاره­ايي نشده­است, و او خواننده را به نوشته­هاي قبلي خود رجوع مي­دهد, مسئله اشغال سرزمين فلسطين است. او در نوشته خود فقط از اسرائيل صحبت ميكند و نه دولت اشغالگر اسرائيل.

 اين موضوع كه دولت اشغالگر اسرائيل كماكان در سرزمين­هاي فلسطين حضور دارد, اينكه شهرك­هاي اسرائيلي مدام در حال گسترش است, بايد مرکز توجه تمامي نيروها, جريانات و افرادي كه در ارتباط با فلسطين خود را درگير مي­كنند, قرار گيرد. واگذار كردن علت اعمال تحريمي و غیر انسانی دولت صهيونيستي اسرائیل مبني بر بستن مرزهاي خود بر روي فلسطينيان, مسدود كردن و عدم ارسال ماليات بر واردات و صادرات كه توسط دولت اشغالگر اسرائيل اخذ مي­گردد, قطع ارسال و ايجاد موانع اساسي در ارتباط با خدمات حياتي از جمله دارو, لوازم پزشكي, سوخت و انرژي ووو بر روي شهروندان فلسطيني و پديده منحوس كشيدن ديوار در كرانه باختري رود اردن, بر گروهاي فلسطيني در بهترين حالت نگفتن حقيقت است. عدم توجه به قدرت و حضور دولت اشغالگر و عدم اشاره به پديده اشغال فلسطين همراهي كردن با قدرت اشغالگر است.

يكي ديگر از موضوعاتي كه مرجان به سادگي از كنار آنها مي­گذرد گروه­ها و سازمانهاي فلسطيني موجود مي­باشد. او از گروه­هاي اسلامي همچون حماس, جهاد اسلامي, الفتح, حزب التحرير و اخوان­المسلمين نام مي­برد. سوالي كه مطرح مي­گردد اين است كه چرا از سازمانهاي فلسطيني از جمله "جبهه خلق براي آزادي فلسطين" و يا "جبهه دمكراتيك خلق براي آزادي فلسطين" نامي برده­نمي­شود؟ آيا به نظر مرجان عمر اين سازمانها به پايان رسيده­است؟

 

مرجان در ادامه نوشته خود به مسئله عراق اشاره مي­كند و باز در اينجا هم او عدم وجود دولت مركزي را دليل بر علت بحران در اين كشور مي­داند.

 

مرجان در اينجا هم همان برخوردي را مي­كند كه در ارتباط با فلسطين كرده­است. او مي­نويسد: " گروه­هاي مسلح وابسته به فرقه­هاي مختلف مذهبي شيعه و سني, مقتدا صدر و گروه­هاي مسلح او, طرفداران صدام حسين و مردان مسلح سني ديگر در حقيقت قدرتي در قدرت هستند. از همه وحشيانه­تر گروه­هاي تروريستي القاعده, سلافي­هاو جهادي­ها كه مدعي مبارزه با آمريكا و اشغال عراق هستند..."

اول از همه اينكه نزد مرجان تنها اين گروه­ها هستند كه در عراق در حال مبارزه هستند. او بدين طريق مقاومت به حق مردم عراق را با اعلام وجود چنين گروه­هايي به زير سوال برده­است, چيزي كه صاحبان قدرت و رسانه­هاي امپرياليستي از ابتداي اشغال عراق در صدد آن بودند. از قرار معلوم اين تاكتيك در مرجان موثر واقع شده­است؟

 

از طرف ديگر مرجان با گفتن " از همه وحشيانه­تر گروه­هاي تروريستي القاعده و و و "  نيروهاي اشغالگر در عراق را به نوعي از وحشي­گري مبرا كرده­است. از آنجايي كه او اصلا" به برخورد بين نيروهاي اشغالگر آمريكايي, بريتانيايي ووو با مردم عراق اشاره­ايي نمي­كند, خواننده تصور مي­كند كه نيروهاي اشغالگر واقعا" براي برقراري صلح و آرامش به عراق اعزام گرديده­اند و نه براي غارت منابع و ثروت ملت عراق.

 

پديده اشغالگر و اشغال­شونده در هر جا و در هر زمان بايد مورد ذكر قرار گيرد چنانچه فردي در صدد بررسي و تحليل از اوضاع جوامع اشغالگر است. عدم توجه به اين فاكتور عملا" همراهي كردن با قدرت اشغالگر است.

 

ناصر پرنيان

25.05.2008