| ||
|
روز جهانی مبارزه با استثمار کودکان!
بهرام رحمانی
دوازدهم ژوئن - بیست و دوم خرداد، روز جهانی مبارزه با استثمار کودکان است. از سال 2002، سازمان جهانی کار با نام گذاری این روز، تلاشی را برای برجسته سازی اشتغال کودکان آغاز کرده است. اما نباید توهم داشت که سازمان جهانی کار (ILO) اقدام زیادی در جهت لغو کار و استثمار کودکان انجام دهد. در طول تاریخ همواره آوار بحران اقتصادی سرمایه داری و افزایش تقاضای نیروی کار ارزان، بر سر جامعه از جمله کودکان ویران شده است. کارگرنی که بی کار هستند و یا دستمزدهای ناچیز کفاف زندگی شان را نمی کند اجبارا کودکان آن ها به جای این که راهی مدرسه شوند و علم و دانش و هنر یاد بگیرند، با استثمار وحشیانه و بی رحمانه سرمایه داران روبرو می شوند. در بسیاری از کشورهای مختلف جهان بهره کشی از کودکان به شکل زمخت تر و وحشانه تر، در برخی دیگر از کشورهای پیشرفته صنعتی شکل استثمار «ملایم تر» و «تعدیل شده تر» است. اساسا یک اشکال بزرگ این نهادهای مدافع کودکان و کارگران و زنان و به طور کلی مدافعین حقوق بشر، این است که دست به عمق روابط مناسبات غیرانسانی سرمایه داری نیم برند و استثمار انسان از انسان را امری پذیرفته و ابدی می دانند. به گفته سازمان بین المللی کار، بسیاری از کودکان فقیر در سراسر جهان که به مدرسه می روند، شاغل نیز هستند که منجر به افت تحصیلی، در جا زدن در سال تحصیلی و ترک تحصیل آن ها می شود. سازمان ملل نیز می گوید که بهتر کردن دسترسی کودکان فقیر به آموزش، به ریشه کنی کار کودک کمک می کند. نیروی ویژه بین المللی، شامل آژانس های امدادرسانی وابسته به سازمان ملل، آموزگاران و سازمان های غیردولتی ایجاد شده است تا سیاست هایی را تدوین کنند که به بچه هایی که از رفتن به مدرسه محروم شده اند چون مجبورند کار کنند، کمک کند. آمارهای موجود نشان می دهند که از هر ۱۰۰ کودک در جهان امروز ۱۶ نفر کودک کار هستند. نیمی از کودکان کار هرگز از چنگال فقر رهایی نمی یابند. آنان به کارهای سخت و زیان آور اشتغال دارند و با مواد خطرناک شیمیایی سرو کار داشته یا در هوای آلوده تنفس می کنند. این در حالی است که درآمد حدود ۵/۱ درصد خانواده ها به کار کودکان وابسته است. بسيارى از کودکان در ماشين جنگى به کار گرفته مى شوند؛ برخی از کودکان کار و خیابانی توسط باندهای مافیایی برای دزدی و توزیع مواد مخدر و فحشا به کار گرفته می شوند و مورد آزار مستقيم قرار مى گيرند. بسيارى از دختران ترک تحصيل مى کنند تا در خانه از خواهر و برادر کوچک خود مراقبت نمايند و … استثمار جنسى، کار در مزارع، در ماهیگيرى، ماشين شويى، فروشندگى در خيابان يا بازار، جمع آورى آشغال، حمل و نقل و باربرى، خشت زنى و آجرپزى، ساختن مواد و ابزارهاى خطرناک، تجارت مواد مخدر، کار خانگى، بردگى قرض، قالى بافى، سربازی اجبارى، کار در کارخانه ها و کارگاه هاى کوچک، شيرينى پزى، دام داری و بسیاری موارد دیگر. اين کودکان، زندگى خود را همه روزه در وضعيت بسيار غم انگيزی به لحاظ فيزيکى و روانى سپری می کنند. آمار رسمی سازمان جهانی کار اعلام کرده که ۲۴۶ میلیون کودک در جهان مشغول به کار هستند که یک سوم آن ها به خود فروشی و تجارت مواد مخدر و ۱۰۶ میلیون نفر از آن ها به کارهای دیگر اشتغال دارند. آمار رسمی این سازمان نشان می دهد که تنها در آسیا ۱۲۷ میلیون کودک مشغول به کار هستند. بدین ترتیب، در سال های اخیر، کلیه شواهد و بررسی ها و آمار و ارقام از روند رو به رشد پدیده زشت استثمار از کودکان در سراسر دنیا حکایت دارند. گرفتاری میلیون ها کودک در اشتغال خیابانی و پنهان و... به کارگیری کودکان در جنگ ها، در بازار فحشا و دزدی و... همه ناکار آمدی و بی کفایتی سیاست های بین المللی در مهار بهره کشی از کودکان را به نمایش می گذارند. با افزایش و تداوم سلطه سیستم سرمایه داری در سراسر جهان و ناتوانی روز افزون دولت های به اصطلاح «رفاه»، و هم چنین کشورهای توسعه نیافته و در حال توسعه هر روزه خانواده های بیش تری فقیرتر شده و کودکان و زنان کارگر اولین قربانیان عملکرد غیرانسانی سرمایه داری و بی عدالتی در جهان هستند. اصولا باید برای نهادها و سازمان های بین المللی که از حقوق کودک و حقوق بشر دفاع می کنند باید بسیار شرم آور باشد که کودکان هم چنان قربانی سوداندوزی سرمایه داران و دولت های سرمایه داری می باشند.
در ایران ثروت مند نیز، پدیده کار کودکان و کودکان خیابانی یک پدیده شرم آور و دلخراش است. در ایران آمار دقیقی از شمار کودکان کار وجود ندارد. برخی رسانه ها رقمی در حدود یک میلیون نفر را اعلام کرده اند. آن ها به کارهای سخت و زیان آور هم چون دست فروشی، نان خشک و زباله جمع کنی، واکس زنی، دست فروشی، اتومبیل شویی و... مشغولند. براساس آمارهای منتشر شده در سال گذشته، فقط دوازده هزار کودک کار به پناهگاه ها و مراکز ساماندهی وارد شده اند. چهار سال پیش، بیست و سه شغل مانند جوشکاری، حفر قنات، کوره پزخانه ها و کشتارگاه ها برای افراد پانزده تا هجده سال ممنوع اعلام شد. در حالی که واقعیت ها غیر از این را نشان می دهد و روزبروز بر آمار کودکان کار در ایران افزوده می شود. سایت حکومتی برنا، چهارشنبه، 7 فروردین ماه 1387 برابر با 26 مارس 2008، درباره کودکان کار خیابانی نوشت: براساس برآورد کارشناسان سازمان يونيسف، تعداد کودکان کار خيابانی در ايران از 400 هزار تا يک ميليون نفر تخمين زده می شود. اين در حالی است که مقامات رسمی کشور تعداد اين کودکان را در تهران 20 هزار و در کل کشور 200 هزار نفر برآورد کرده اند. کار کودکان زير 15 سال در هر کارگاه و هر کسبی ممنوع است و به همين دليل هنوز آمار مشخص و دقيقی از تعداد کودکان کار در ايران وجود ندارد. اما بسياری از کارگاه ها و کارفرمايان کودکان را به دليل پرداخت دستمزد پايين تر به کار می گيرند تا از اين راه سود بيش تری کسب کنند.
در گزارشی آمده است که يکی از خروجی های جاده خاوران به يک دستگاه منتهی می شود. محلی که نان خشک يا پلاستيک جمع کن ها آنچه را از آهن، نان خشک و پلاستيک جمع کرده اند به اين جا می آورند. اين دستگاه قسمتی از يک گاراژ اتومبيل است. اين دستگاه محل نان خشکی هاست. سرپرست يا صاحب دستگاه، گونی های کارگران را به نوبت وارسی می کند. پلاستيک ها، آهن و نان خشک ها را جداگانه با ترازو می کشد و جلوی اسم هر کدام از کارگرها در دفتر عددهايی را می نويسد. عددها و مواد جمع آوری شده است و بر اساس آن به کارگرها پول پرداخت می شود. دو آلونک درست بين دو کوه زباله، محل خواب و استراحت کارگران است. آلونکی که براي تن خسته کودکی که حداقل هشت ساعت را در کوچه های شهر يک روند زباله را گشته و هر روز سعی می کند برای دستمزد بيش تر زباله بيش تری جمع کند، حکايت هتل چهارستاره را دارد. نزديک پانزده نفر در اين دو اتقاق دو در سه متری می خوابند. لوازم اتاق همه از برکت وجود زباله های مردم شهر تامين شده، پتو، متکا، قوری و حتی پوسترهای ستاره های بدن سازی و سينما که بر در و ديوار است. زباله نه فقط معيشت آن ها را تامين می کند بلکه ديوارهای آلونک شان را هم برپا کرده است. ديوارهايی که از جنس ورقه های آهنی و حلبی کهنه و زنگ زده، مقوا و کيسه نايلون است. در اين آلونک ها مگس ها حکمرانی می کنند. مگس هايی که هر روز در گنداب های سياه رنگ جاری بر زمين بيرون آلونک ها غلت می زنند. جلوی دهان و بينی ات را نمی گيری تا آنچه را که اين کودکان با آن زندگی می کنند عميقا تجربه کنی و مسلما آنچه استشمام می کنی بويی است که ما شهری ها کم تر آن را تجربه می کنيم. کوچک ترين پسر اين دستگاه کودکی 8 ساله به نام حيدر است و اهل افغانستان است. با اين که نام حيدر دارد اما همانند کارگران افغانی ديگر سنی است. روزی تقريبا هشت هزار تومان درآمد دارد و اين پول از روزانه 20 تا 30 کيلو بار زدن کاغذ و مقوا گيرش می آيد. ایسنا نیز در رابطه با کار کودکان نوشته است، يه آدامس بخر، خودت نمی خوای برای بچت بخر. خانوم فال دارم، تورو خدا يكی بخر، خانوم تورو خدا... اين ها جزء شغل های پاكيزه اين كودكان است؛ چرا كه شغل عده ای ديگر زباله گردی و تفكيك آن است. دستان اين كودكان با مداد و دفتر بيگانه است. اين بار خوب تر نگاه كن! نمايش تمامی كودكان كار، فقط در خيابان و در معرض ديد عموم نيست؛ كارگاه های زيرزمينی و روی زمينی هم شاهد حضور آن هاست. نمايشی كه در برابر اجرای آن نه تنها دستمزد عادلانه ای دريافت نمی كنند، بلكه تاوان سنگينی از جمله از دست دادن كودكی، تندرستی، آزارهای جسمی و روحی... بسیاری از کودکان کار و خیابانی جان خود را به دلایل مختلف از دست می دهند. برای نمونه در گزارشی آمده است ۷ صبح روز چهارشنبه ۲۲ اسفند ماه ۱۳۸۶ حوالی پاسگاه نعمت آباد واقع در بزرگراه آیت الله سعیدی جنازه كودك ۹ ساله ای توسط اهالی محل كشف شد. مرتضی از روز قبل برای كار از خانه بيرون رفته بود. او فال می فروخت اما آن شب به خانه باز نگشت و صبح روز بعد جنازه اش در حالی مشاهده شد كه شلوارش دور گردن و دست هايش با پيراهنش بسته شده بود. به دليل سن كم مرتضی، مادرش شماره تلفن خانه را روی دستش نوشته بود. صبح حادثه از اين طريق خانواده اش را در جريان گذاشتند و مادرش زمانی بر بالين پسرش رسيد كه او جان سپرده بود. محل زندگی مرتضی در اسماعيل آباد (يكی از كوره پزخانه های جنوب غرب تهران، در خانه ای كوچك دو خانواده ديگر) به همراه خانواده هشت نفری مرتضی زندگی می كردند. مرتضی از مدتی پيش به دليل فقر خانواده به فال فروشی مشغول بود. ساعت كار او به طور معمول از ۲ بعد از ظهر (پايان ساعت مدرسه) آغاز و ۱۰ شب به پايان می رسيد. مادر مرتضی می گوید: «از بدبختی، بچه مون رو می فرستاديم سركار» اما حالا او بايد علاوه بر درد فقر، رنج فقدان كودك ۹ ساله اش را نيز تحمل كند. مطابق نتايج ارائه شده از سرشماری نفوس و مسکن سال 1385 که توسط مرکز آمار ايران انتشار يافته است، بيش از يک ميليون و ششصد و هشتاد هزار کودک بين 10 تا 18 سال جزو جمعيت فعال به شمار می روند، یعنی نزديک به 8/12 درصد از کل جمعيت در اين سن، با احتساب تعداد افراد خانه دار در اين رده سنی، قريب به 20 درصد کودکان 10 تا 18 سال ما مشغول به کار هستند و فقط حدود 6/72 درصد کودکان و اين رده سنی مشغول به تحصيل می باشند. اين نسبت در مورد پسران 6/73 و در خصوص دختران 7/71 درصد است. حکومت اسلامی ایران، نه تنها به وظایف خود در قبال کودکان و فراتر از آن کل جامعه عمل نمی کند، بلکه خود این حکومت، مانع اصلی و بزرگی در راه پیشرفت جامعه و به ویژه رشد و شکوفایی خلاقیت کودکان و جوانان است. به گزارش يک سازمان مدافع حقوق بشر در ۱۰ سال گذشته ۱۷۷ نوجوان در ايران به مرگ محکوم و از اين تعداد ۳۰ نفر اعدام شده اند. کم سن و سالترين اين محکومان ۱۲ سال داشته است. کمپين بينالمللی حقوق بشر در ايران روز سه شنبه (۱۷ ژوئن 2008) اعلام کرد که حکم حدود ۳۰ نفر از افراد يادشده به اجرا درآمده و بقيه هم چنان در زندان به سر می برند و منتظر اجرای حکم خود هستند. اين گزارش می افزايد، کم سن و سال ترين محکومان فردی است که در هنگام صدور حکم در سال ۲۰۰۵، دوازده سال داشته است. در حالی که ميثاق بين المللی حقوق مدنی و سياسی (اعلاميه حقوق بشر) و ميثاق حقوق کودک، اجرای مجازات مرگ در مورد کودکان بزهکار را صريحا منع کرده اند. ايران هر دوی اين معاهده های بينالمللی را امضا کرده و موظف است مفاد آن ها را رعايت کند. دولت ايران اما با محکوم کردن کودکان بزهکار به مرگ، هر دوی اين ميثاق ها را نقض می کند. سازمان عفو بين الملل هم در مورد اعدام کسانی که به سن قانونی نرسيده اند، شدیدا به حکومت اسلامی ايران اعتراض کرده است. در گزارش سال ۲۰۰۷ اين سازمان آمده است که «تعداد نوجوانان اعدام شده از سال ۱۹۹۰ در ايران، از هر کشور ديگری در جهان بيش تر بوده است.» براساس قوانين مجازات حکومت اسلامی ايران، پسران از سن پانزده سالی و دختران از سن ۹ سالگی به بعد شامل مجازات هايی مانند اعدام می شوند. صغری نجف پور، زنی است که از سال ۱۳۶۹ در زندان رشت و از زمانی که وی تنها سيزده سال داشته به جرم قتل زندانی بوده است. مصلح زمانی يکی ديگر از اين کودکان مجرم است که به دليل ارتباط «نامشروع» با دوست دخترش، به مرگ به محکوم شده است.
از سال 2003 تاکنون و بعد از حمله آمريکا به عراق، حدود چهار ميليون انسان از خانه هاى خود آواره شده اند و نيمى از اين آوارگان را کودکان تشکيل مى دهند. کودکان عراقى در خانه هايى که زندگى مى کنند و در مدارسى که درس مى خوانند، کشته مى شوند. مدارس مورد هجوم نظامى ها، غيرنظامى ها و گروه های مسلح قرار مى گيرند. آنان دزديده مى شوند تا براى آزادى از خانواده هايشان باج گيرى شود. نتايج تحقيقاتى که يونيسف بر 600 کودک عراقى بين سه تا 10 ساله انجام داده است نشان مى دهد که نيمى از اين کودکان در دوره سه ساله تحقيق دچار فشارهاى روانى متعددى بوده اند. با يک دختر عراقى صحبت مى شد که تعريف مى کرد چگونه پدر و مادرش را جلوى چشمانش کشته اند و عمويش او را به پرورشگاهى در بغداد سپرده بود و با گذشت دو سال از آن اتفاق، اين کودک هر روز صحنه کشتار را در ذهن خود مرور مى کرد. کودکى که با خشونت و بى رحمى بزرگ مى شود اين وضعیت را نسبت به هم نوعان خود نیز نشان مى دهد. کودکى که در میان آزار و خشونت بزرگ مى شود مى خواهد از دنيا و آنچه در آن هست انتقام بگيرد.
بنابر گزارش نهادهای مدافع حقوق کودک، ساليانه بيش از 200000 کودک تنها از کشورهای آفريقايی برای فروش به کشورهای غربی انتقال داده می شود. دو محقق آمريکايی دکتر ريچارد استس و دکتر نيل آلن وينر تخمين زده اند در خود ايالات متحده 162000 نوجوان بی خانمان و 57000 کودک در خانه ها قربانی تجارت جنسی هستند. بنابر تخمين آن ها، در ايالات متحده 30 درصد نوجوانان در پناهگاه ها و 70 درصد نوجوانان بی خانمان قربانی اين تجارت غيرانسانی هستند. (منبع: سایت روشنگری)
22 ژوئن 2008 - 2 تیر 1387، گزارشی را تحت عنوان «دختر در برابر قرض» در سایت بی بی سی قرار داده است که در آن آمده است: «... مردی که خود را «جمعه خان» معرفی می کند، از روستای خود در نواحی کوهستانی مرزی با پاکستان آمده است. او با ریشی سفید و عمامه ای بر سر سن یک پدر بزرگ را دارد. اما او به تازگی با ازدواج دختر شش ساله خود، برای بازپرداخت قرض، با پسر یک طلبکار موافقت کرده است... او امسال حتی نمی تواند خانواده اش را سیر نگه دارد. و از آن جا که او زمین ندارد، کودکان دخترش تنها دارایی او محسوب می شوند. او تاکنون دو دختر خود را برای پرداخت قرض داده است و با کوچک ترین دختر خود هم قرضی 2000 دلاری را پرداخته است. اما مردی که دخترش به نامزدی پسر طلبکار درآورده است پیرتر از آن به نظر می رسد که بتواند مبارزه کند. او 30 سال قبل در جریان جهاد علیه ارتش شوروی مقروض شد و از آن زمان هیچ گاه نتوانسته قرض خود را بپردازد. از او می پرسم از نامزد کردن دختر شش ساله اش شرمسار نیست؟ می گوید نه، شرم واقعی آن است که طلبکارها در خانه اش را بزنند و او را مقابل دیگر اهالی روستا شرمنده کنند. می پرسم دخترت چه احساسی دارد؟ می گوید خوشحال است که مشکل پدرش را حل کرده است...؟!» ما در جهان بی رحمی زندگی می کنیم. در جهانی که 850 میلیون نفر از هم نوعان ما در در شمال آفريقا، آسيا و آمريکای لاتين، هر شب گرسنه سر به بالين می نهند. اين در حالی است که دويست ثروتمند جهان، 40 درصد از ثروت و پول کل مردم جهان را در اختيار دارند. بحران مواد غذايی و تغذيه گريبانگير مردم فقير جهان در آفريقا، جنوب آسيا و خاورميانه شده است. مهم ترین نهادهای سرمایه داری جهانی، یعنی بانک جهانی و صندوق بين المللی پول نيز به تازگی در رابطه با اين بحران اساسی تبادل نظر کرده اند و «روبرت سوليک»، رئيس بانک جهانی، هشدار می دهد که در نتيجه افزايش انفجارآميز قيمت مواد غذايی، دست كم 33 کشور از جمله قدرت های منطقه ای چون مصر، اندونزی و پاکستان در معرض تهديد بی ثباتی هستند و ارتش بايد از حمل و نقل های آرد محافظت کند. 32 ميليون از 80 ميليون نفر جمعيت مصر مجبورند که با درآمد و حقوق يک يورو در روز زندگی خود را تامين کنند و حتی 16 ميليون نفر از آن ها درآمد و حقوق کم تری در اختيار دارند. اما حدود 200 ميليون نفر از اکثر افرادی که از تغذيه کافی برخوردار نيستند، در هند زندگی می کنند که دو کنفرانس بين المللی نيز اخيرا در اين کشور در مورد بحران غذايی برگزار شد. در حالی که چين بايد مواد غذايی مردم خود را تامين کند که يک چهارم جمعيت جهان هستند اما صرفا 7 درصد از زمين های کشاورزی و کشت و کار جهان را در اختیار دارد و اين وضعيت برای هند نيز صدق می کند. بدين ترتيب، هند و چين مجبور به واردات ميزان بالايی از مواد غذايی هستند. در این میان، ميليون ها نفر از قربانيان نيازمند کمک های غذایی کودکان فقیر هستند.
از ابتداى قرن بيستم تاکنون 250 جنگ در جهان رخ داده است. در همه اين جنگ ها در درجه اول کودکان و در درجه بعد زنان از آسيب پذيرترين اقشارى هستند که بيش ترين عوارض را متحمل مى شوند. کودکان در خانه هايى که زندگى مى کنند و در مدارسى که درس مى خوانند، کشته مى شوند. دختران جنگ زده پس از جنگ هم مجبور به نگهدارى از کودکان حاصل از تجاوز هستند. مجموعه اتفاقاتى که براى کودکان در دوران جنگ رخ مى دهد؛ کشورها و سازمان هاى بين المللى را بر آن داشته است تا توجه ويژه اى به کودکان در معرض جنگ داشته باشند.
اولين زمزمه هاى حمايت از حقوق کودکان بعد از پايان جنگ جهانى اول در سال 1923 مطرح شد و اولين اعلاميه حقوق کودک براى حمايت از کودکان در برابر جنگ در سال 1924 به تصويب رسيد و در سال 1946پس از پايان جنگ جهانى دوم صندوق کودکان يونيسف هم تاسيس شد. با تصویب منشور جهانی حقوق کودک از سال 1989 تاکنون، بسیاری از کشورها با وجود پذیرش این پیمان نامه هیچ گونه تلاشی جدی در جهت عمل کردن مواد آن از خود نشان نداده اند، روی کاغذ بودن این پیمان نامه جهانی حقوق کودک را آشکارتر می کند. این تعهد بین المللی، هیچ گونه الزامی را برای کشورهای امضاء کننده ایجاد نکرده است. از طرف دیگر سازمان جهانی کار (ILO) در حالی که یک روز از سال را به مبارزه با استثمار کودکان اختصاص داده است که دولت ها مقاوله نامه های بین المللی ممنوعیت اشتغال کودکان این نهاد بین المللی را بر روی کاغذ پذیرفته اند اما هیچ تلاشی برای رهایی کودکان کار به عمل نیاورده اند.
در واقع 12 ژوئن، یادآور دردها و رنج ها و مشقت های شمار زیادی از کودکان و نوجوانان سراسر دنیا است، کودکانی که بر اثر فقر و نداری خانواده هایشان، به جای این که راهی مدرسه شوند و به تحصیل و آموزش بپردازند در چنگال بی رحم سرمایه و کارهای فرسایشی و خطرناک گرفتار شده اند. بنابراین، فقط یک روز از سال برای مبارزه با استثمار کودکان، شاید نهادها و سازمان های بین الملی «حامی» کودکان، زنان و یا کارگران را راضی کند، اما هیچ انسان و سازمان و حزب و نهاد جدی که نه برای تفسیر جهان، بلکه برای تغییر آن به نفع بشریت مبارزه می کند هر گز راضی نمی کند. باید پیگیر و مداوم 365 روز سال را به فکر رهایی کودکان از اسارت سرمایه بود. زیرا در همین چهارچوب سرمایه داری نیز می توان مطالباتی را در جهت لغو کار کودکان و تامین امکانات تحصیلی برای آن ها و هم چنین تامین زندگی خانواده آن ها را به سرمایه داران و دولت های حامی سرمایه تحمیل کرد. باید و می توان با مبارزه اجتماعی از پایین، یکی از مهم ترین وظایف دولت را به سران آن گوشزد و تحمیل کرد که پدیده زشت لغو کار کودکان را در اولويت کارهاى خود قرار دهند و نگذارند آن ها در زیر دست و پای سرمایه داران پرپر شوند. از سوی دیگر، دولت ها و سياستمداران بايد قانونی بگذرانند که کار کودک جرم محسوب شود. به همین دلیل بايد قوانينى وضع و پیگیری شوند که به کارگيرى کودکان توسط کارفرمایان و هر کس به خاطر منافع شخصى مورد پيگرد قانونى قرار گیرد. دولت ها و مراجع قانونى بايد از کودکانى که مورد آزار قرار گرفته اند، حمايت کنند و امکان ايمنى برگشتن اين گونه کودکان به یک زندگی انسانی را فراهم نمايند. چنين کودکانى بايد با هزینه دولت تحت درمان هاى جسمى و روحى قرار گیرند. دولت ها باید موظف شوند که برنامه هاى بین المللی و در سطح ملى براى لغو کار کودک به کمک خود کودکان و همه نهادهای مدافع کودک تدوین و به اجرا درآورند. قوانینی وضع گردد که والدين نیز مسئوليت پذیر باشند و از حق شان براى دفاع از حقوق کودکان استفاده کنند؛ حتی اگر والدين به کودکان و حقوق آن ها توجه نداشته باشند، اين وظيفه مسئولان دولتى است که از حقوق کودکان و عدم اجازه سوء استفاده جنسى و جسمى از آن ها را عهده دار شود. والدين نباید حق داشته باشند که به کودکان خود اجحاف کنند. اين اقدامات از جمله راه های اساسی هستند که کودکان مىتوانند مطمئن باشند حقوق شان رعايت مىشود. مسلما همه این ها، در گرو این است که فقر و نداری و تبغیض و نابرابری از جامعه رخت ببندد و همه شهروندان جوامع بشری، بدون در نظر گرفتن ملیت، جنسیت و باورهایشان از حقوق یکسان و برابری برخوردار باشند. و مقدم بر همه، به زندگی و رشد و شکوفایی خلاقیت های کودکان و جوانان اهمیت ویژه ای داده شود. از سوی دیگر، اگر دولت ها واقعا بخواهند می توانند با اختصاص بودجه مورد نیاز و برنامه ریزی دقیق در یک زمان بندی معین لغو کار کودکان را عملی سازند و یا به حداقل برسانند. اگر دولت ها کمی از بودجه های نظامی - امنیتی خود بکاهند و به عرصه شکوفایی کودکان اختصاص دهند هم امکان و هم توانش را دارند. برای مثال، 1 تیر 1387 - 21 ژوئن 2008، خبرگزاری حکومتی فارس، اعلام کرد: «وزير نفت جمهوری اسلامی گفت، از ابتدای سال جاری تاكنون ماهانه حدود 6 ميليارد دلار نفت فروخته شده است. غلامحسين نوذری درباره ميزان فروش نفت خام كشور از ابتدای سال تاكنون (سه ماهه) گفت: به طور متوسط در مدت سه ماه اول سال ماهانه حدود 6 ميليارد دلار نفت خام فروخته شده است. وی پايه فروش هر بشكه نفت خام را در حال حاضر 120 دلار اعلام كرد.» بنابراین، در کشوری هم چون ایران که دستمزدهای کارگران بسیار ناچیز و حتی به موقع پرداخت نمی شود؛ بی کاری به یک معضل اجتماعی حل نشدنی تبدیل شده است؛ علاوه براین روزی نیست که کارخانه ای و شرکتی تعطیل نشود و کارگران آن به خیل بی کاران نپیوندند. بیمه بی کاری مکفی در این کشور وضع نشده است و گرانی و تورم غوغا می کند. در چنین وضعیتی سئوال این است که آیا حکومت اسلامی، این همه درآمد کلان فقط از منبع فروش نفت را به چه عرصه هایی اختصاص می دهد که جامعه از آن بی خبر است؟! بنابراین، اگر حکومت اسلامی بخواهد آن قدر ثروت در جامعه ایران وجود دارد که به کار کودکان نیازی باقی نمی ماند اما نه ماهیت سرمایه داری حکومت اسلامی، چنین جهت گیری را می پذیرد و نه سران آن می خواهند کار کودکان لغو شود. زیرا آن ها مستقیما از استثمار و به ویژه استثمار وحشیانه کودکان و زنان سود بیش تری به جیب می زنند. اما شکی نیست که جامعه و در پیشاپیش همه طبقه کارگر آگاه و متحد و متشکل، نه تنها قادر است مطالبات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی خود، کودکان، زنان، دانشجویان و همه اقشار تحت ستم جامعه را به حکومت اسلامی تحمیل کند، بلکه گام به گام آلترناتیو طبقاتی خود را نیز به عنوان یکی از طبقات اصلی جامعه، در مقابل مردم قرار دهد.
*برگرفته از نشریه جهان امروز، شماره 209، نیمه دوم خرداد 1387 - نیمه دوم ژوئن 2008
| ||