گفتگوهای زندان

 

اقدام متحد ؟

جهان

مقاله آقای  بهرام رحمانی  :  با تمام نیرو برای آزادی دانشجویان دربند بکوشیم !  را در سایت گفتگوها ی زندان مطالعه کردم  . بعنوان یکی از امضاء کنندگان پیش نویس بیانیه اقدام متحد، کارزار پشتیبانی از دانشجویان چپ و آزادی خواه سراسر ایران ، مسئولانه میدانم مطالبی را هر چند تکراری  ، به اطلاع ایشان و سایر امضاء کنندگان محترم این بیانیه برسانم . در نوشتار زیر نکاتی از مقاله ایشان نیز با شماره گذاری آمده است .

آقای رحمانی ضمن توضیحات خود از فعالیت و سرکوب جنبش دانشجوئی و ....... مینویسند :

1"- د ر خارج کشور نیز کمپینی تحت عنوان « اقدام متحد، کارزار پشتیبانی از دانشجویان چپ و آزادی خواه سراسر ایران » با هدف سازمان دهی یک حرکت بین المللی سیاسی - تبلیغی راه افتاده است. ...... "

طی مدت بیست سالی که در خارج از کشور هستم ، پا بپای اینگونه کمپین ها و کارزار ها به تلاش ایستاده ام  و مطمعن هستم  آقای رحمانی و بسیاری از امضاء کنندگان این بیانیه شاید بدرستی میدانند که این کمپین نه اولین و نه آخرین کمپین در دفاع و پشتیبانی از این جنبش و آن جنبش و یا دفاع از عناصر آگاهی است  که زندانی و شکنجه شده و میشوند و یا پای چوبه اعدام ،آماده صدور فرمان مزدوران....  میباشند . صدها نشست و کنفرانس و سمینار و دهها اتحاد عمل کوچک و بزرگ ، اتحاد چپ کارگری ، نشست مشترک نیروهای چپ و کمونیست و .... محصول این گونه اقدام های مشترک بوده است که با طوفان جنبشی داخلی تشکیل و با سرکوبی جنایتبار به خاموشی نسبی کشیده شده اند .

بدون تردید مادامیکه هنوز آلترناتیو دیگری غیر از حمایت های بوروکراتیک و اینترنتی و یا اعتراضاتی مسالمت آمیز و افشاء گرانه بسبک و سیاق دموکراسی غربی نمی شناسیم  و یا می شناسیم و در وضعیتی هستیم که بهر دلیلی ، اقدام به آنرا در توان خود نمی یابیم ، اینگونه کارزارها ، کاری بر بستر زاری ماست که ناگزیر انجام آن هستیم . چرا که در نادیده گرفتن آن ، علیرغم تفاوتهائی که با جاخوش کرده گان خارج از کشوری داریم ، سکوت اختیار مینما ئیم  و البته سکوت راهم  نمی پذبریم . چرا که همه ما اذعان میداریم که :

2- « ما سازمان ها و احزاب آزادی خواه، چپ، انسان دوست و کمونیست، نهادها و کانون های دمکراتیک و همچنین فعالین منفرد سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایرانی در خارج از کشور، بر این باوریم که نظام فاشیستی حاکم در ایران نمی تواند، خواسته های آزادی خواهانه نیروهای درگیر در مبارزه طبقاتی را به اجراء در آورد. ما بر این باوریم که تنها با سرنگونی آگاهانه این نظم توسط جنبش های اجتماعی و مردم محروم و آزادی خواه ایران است که این خواسته ها جامعه عمل خواهد پوشید...»

چرا بر بستر باورهایمان نمی توانیم اقدام متحد کنیم  ؟ سئوالی است که صدها نشست و اتحاد و ..... تاکنون عاجز از پاسخگوئی ی عملی به آن بوده است . اما  مطمعن هستم بسیاری  از عناصر در مراسم تنهائی خود به آن پاسخ داده اند . عدم حضورو دخالتگری آگاهانه جنبش سوسیالیستی انقلابی در درون جامعه و پیآمد آن عدم مسئولیت پذیری فردی و جمعی بقایای مدعی اینگونه  نگرش در خارج از کشور،..... ، پاسخی است  که به خود میدهم و بدیعی است که از استثناء سخن نمی گویم که  همیشه بوده  است و خواهد بود.

" دانشجویان حساس ترین بخش روشنفکران هستند و روشنفکران به این علت روشنفکر خوانده میشوند که به آگاهانه ترین ، قاطعانه ترین و دقیق ترین وجهی رشد منافع طبقاتی و گروهبندی های سیاسی یک جامعه را منعکس می سازند و بیان مینمایند . "

جنبش دانشجوئی ایران در دهه پنجاه  با تاثیر از تحولات تاریخی مقطع حیات اقتصادی ، سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی جامعه و نقش تحرک آگاهانه و بالنده جنبش نوین کمونیستی و انتقال تجاربش به دانشجویان ، توانست نقش تعیین کننده ائی را با همراهی با سایر نیروهای آگاه طبقاتی و حضور با اعتماد میلیونها نفر از اقشار متفاوت کار اجتماعی ، ایفاء نموده و به تاریخ 2500 سال سلطه دیکتاتوری کهنه و ننگین سلسله شاهان در ایران خاتمه داده به اوراق تاریخ بسپارند . نظام سلطنتی بعنوان یکی از اشکال حفظ مناسبات مالکیت خصوصی و ... با قطع حمایت آگاهانه سهامداران قدرت استثماری سرمایه از آن ، فرو ریخت و اشکال دیگر ، با تمام دستگاه عریض و طویل نظامی ، سیاسی ، اقتصادی ، فرهنگی ، اداری ، با حمایت و دخالت آنان ، باقیماند.

دانشجویان ، در ادامه سیاست های سرکوبگرانه شاهانه توسط تازه بقدرت رسیده گان ، در افشاگریهای آگاهانه خود تا آنجا پیش رفتند که نظام فاشیستی حاکم را با تمامی امکانات نظامی و عقیدتی به صحنه عمل انقلاب فرهنگی اسلامی کشاندند و پرده ازچهره کریه این جرثومه های ننگین و سوء استفاده کننده از اعتماد و باور اکثریت مطلق قیام کننده گان را دریدند و چهره واقعی  وتهاجم وحشیانه آنان را در یکی از هولناک ترین صفحات تاریخ ننگین حاکمیت نطام فاشیستی اسلامی ایران به ثبت رساندند و بار دیگر خاطره تاریخی حمله اعراب و مغول را به تصویر تاریخ  معاصرایران کشاندند .  تاریخی که میباید با تلاش مجامع آگاه ایرانی تحقیق و پژوهش شود تا نسلهای امروز و آینده ایران از آن بیآموزند .

محصول این یورش وحشیانه و اشغال نظامی دانشگاهها  ، صدها نفر کشته ، هزاران نفر دستگیر ، هزاران نفر زخمی ، هزاران نفر فراری  ،  تخریب دفاتر دانشجوئی و مراسم کتابسوزان در دانشگاهها بود . کتابخانه های دانشجویان و کتابهای بیشمار کتابخانه های دانشگاه چند روز در آتش میسوختند و  در جستجوی خانه به خانه  فراریان و مدافعانشان ، هزاران جلد کتاب بدست آتش سپرده شدند و آنچنان وحشتی در جامعه برقرار کردند که هزاران جلد کتاب توسط صاحبانشان بدست آتش و رودخانه و دل خاک سپرده شد ند.

با به تعطیلی کشاندن دانشگاهها در15 خرداد ماه 59  وخاموشی دانشگاهها ، ناقوس های جنگ ایران و عراق که از اواخر سال 58 نواخته میشد ، بگوش همگان رسید و جامعه رااشغال کرد و در هیاهوی جنگ ، سازمانها و احزابی که نقشی در سازماندهی قیام داشتند یکی پس از دیگری در چهار گوشه ایران به سلاخی کشانده شدند. با گماردن معاونت های جنگی در دانشگاهها ، کار برنامه ریزی تبدیل دانشگاه به پادگان آغاز گردید . در بازگشائی دانشگاهها در سال 61 ، با همایش و نمایش صفوف فشرده اکثریت دانشجویان و استادان و کارکنان انجمنی و حزب الهی وداوطلبان ملی خواه و اکثریتی و توده ائی ...با لباس نظامی و تفنگ های چوبی و مارش نظامی ، دانشگاهها به پادگان تبدیل شدند . ایرا ن در بند !  ایران در جنگ ! ویرانی خانه و کارخانه و شهر و روستا ، فروپاشی اقتصاد و فرهنگ ، بیکاری و فقر و ..... و آبادی و گسترش قبرستانها و لعنت آبادها و خاوران ها .... تا همین لحظه و لحظه های نارس بعدی !

تاریخ بیداری ایرانیان ، تاریخ مبارزه طبقاتی در ایران ، شهامت وجانبازی ونقش آگاهانه جنبش روشنگرانه دانشجوئی و ... را در اوراق بیداری و طبقاتی اش به ثبت رسانده است و فراموش نخواهد کرد و همانطور که شاهد بوده ایم ، علیرغم دو دهه جنگ و تعقیب و گریز و دستگیری هر عنصر آگاه  و قتل عامهای زندانیان سیاسی  ، جنبش دانشجوئی  در تیر ماه سال 1378 در حضور اکثریت جوانانی که حتی خاطره ائی ازقیام و مبارزات دانشجویان و ... آن دوره در ذهن نداشتند ، بدلیل نیازمندی و ضرورت آزادی و آگاهی و تکامل جامعه ، به خیابانها آمدند و نظامی که بیست سال تمام تلاش سیاسی و نظامی و فرهنگی خود و اندیشمندان حوزه ها و نازک اندیشانش در ستاد عالی انقلاب فرهنگی و نهاد های وابسته دانشجوئی ؛ انجمن های اسلامی ، دفاتر وحدت حوزه و دانشگاه ، جهاد دانشگاهی و ... را بکار گرفته بود تا آثار تاریخی قیام  و فرهنگ انقلاب و نقش دانشجویان و ... را محو و نابود نماید ، انگشت به دهان به تزلزل  و دستپاچگی کشاندند .

20 سال تحمیل جنگ به یک ملت ، 20 سال تحقیر یک ملت، بیست سال سرکوب یک ملت ، 20 سال استبداد و اختناق و ترور و وحشت ، زندان و شکنجه و اعدام علنی ، 20 سال استثمار وحشیانه کارگران و زحمتکشان ، 20 سال چپاول و غارت دستاورد نیروهای کار و زحمت و دانش و خدمات و .... ، 20 سال تحمیل بیکاری وفقر و فلاکت و بیماری  ، 20 سال اقتدارو ارتشاء و فحشاء سیاسی  ، 20 سال دریدگی و دریوزگی مشتی بیگانه از فرهنگ انسانی ... سایه سنگین و ننگین خود بر سرنوشت  جامعه گسترده بود . جامعه ایران زیر آوار عظیم اختناق و ترس ...  و فروپاشی اعتماد و توهم تاریخی خودباقی مانده بود . از زیر چنین آواری جنبش دانشجوئی و ....  بیرون آمد .

در فردای انقلاب فرهنگی اسلامی خمینی گفت : این انقلاب  اگر 20 سال هم طول بکشد ما ایستاده ایم !

خمینی و یارانش ،..... خامنه ائی ، رفسنجانی ، بنی صدر ، موسوی ، .... خاتمی و دستجات و احزاب و گروه های ملی و توده ائی ،  اکثریتی ، پاسداران وسایر گله های قداره بندان  لباس شخصی .... این 20 سال را در انتظار چه تحولات و تغییراتی میبایستی می ایستادند ؟

خمینی و بیعت کنندگانش 20 سال تلاش نمودند که دانشگاهی را پی ریزی نمایند که آنرا کارخانه انسان سازی اسلامی بنامند .

دانشگاهی که پادگان است واز درون آن تنها صدای تکبیر و اله و اکبر جنگ طلبان بگوش برسد .

استادانی که فقط کار علمی و الهی میکنند ودانش و آگاهی خود را در تهیه و تنظیم متونی جامد و بی روح  و تحمیق کننده  و بی رابطه مستقیم با نیازهای واقعی جامعه بکار میبرند وبه عنوان طرح درس  در اختیار دانشجویانشان قرار میدهند .

استادانی که بهر دلیل و ترس از اخراج و بیکاری و زندان وشکنجه و ... ، بی اعتنائی سیاسی ، بی مسئولیتی اجتماعی ، بی تفاوتی ، ظرافت و دقت روبه صفتانه آخوندیسم تاریخی، افتادگی و خضوع در برابر حاکمان مذهب و قدرت را  بپذیرند و تبلیغ و ترویج و آموزش دهند.

انسانهائی را تربیت کنند که تلاش خود را دربه پایان بردن دوره دانشگاهی و کسب مدرک تحصیلی برای دریافت حقوق بیشتر و لقمه نانی چرب تر ... بکار برندانسانهائی که آموخته های خود را در خدمت نظم فاشیستی  و گردانندگانش قرار دهند .

...... و بدین ترتیب انتظار داشتند که انسانهائی را بسازند که با سکوت و سازش و تن دادن به هر نگبتی ، تنها اندیشه های این جرثومه های ننگ و جنایت را در فضای دانشگاه و جامعه نشخوار کنند و حداقل به سلوک و همراهی عادت کنند .

ایکاش خمینی زنده بود و نتیجه 20