گفتگوهای زندان

 

 

آزادی افشین و لغو حکم اعدام  فرزاد و پناهی را به حکومت اسلامی تحمیل کنیم!

 

       بهرام رحمانی

bamdadpress@ownit.nu

 

 

حکومت اسلامی ایران، سی سال است که هر نوع جنایت قرون وسطایی تا به اصطلاح مدرن را علیه بشریت در این کشور به مرحله اجرا درآوده است. این حکومت، ده ها هزار نفر را اعدام کرده است. هنوز هم زندان هایش از زندانیان سیاسی و یا زندانیانی از کودک و بزرگ، زن و مرد، که به دلیل فقر و از سر ناچاری به بزهکاری روی آورده اند، پر است. روزی نیست که از این قربانیان در خیابان ها و محوطه زندان ها به دار آویخته نشوند. هم چنین روزی نیست که خبر ناگوار دستگیری فعالین جنبش کارگری، دانشجویی و زنان منتشر نشود. با این وجود کارگران، زنان، دانشجویان و تشکل های مستقل آن ها برای آزادی زندانیان سیاسی و لغو شکنجه و اعدام و بی حقوقی های اقتصادی و اجتماعی و برقراری یک آزاد و عادلانه و انسانی در این کشور، مبارزه ای سخت و نابرابری را پیش می برند.

 

«افشين شمس قهفرخی»، عضو و دبير انجمن کاريکاتور اصفهان، از فعالین و مدافعین فعال جنبش کارگری، کارگری، عضو کميته دفاع از محمود صالحی، روز ۵ شنبه ۱۳ تير ماه در اليگودرز در محل کارش بازداشت شد. منزل پدری وی در اصفهان مورد بازرسی اداره اطلاعات قرار گرفت و کتاب ها و نوشته های شخصی وی نیز توقيف گرديد. 

دو تن از کسانی که افشین را از نزدیک می شناسند در مورد نحوه دستگیری وی و خاطراتی که از انسانیت و مبارزه او دارند در سایت های اینترنتی چنین نوشته اند:

«خبر کوتاه بود، افشین شمس دستگیر شد. همین یک جمله کافی بود که خاطرات گذشته را در ذهن مرور کنم؛ شاید او هم در سلول انفرادی و تنهایی خویش آن خاطرات را مرور می کند. نمی دانم؟ شاید زخم معده اش کلافه اش کرده.

خیلی ها وارد زندگی ما می شوند و خیلی سریع می روند اما حضور افشین شمس رد پایی ماندنی بر زندگی من و همه دوستانی که به نوعی با او در ارتباط بودند داشته است.

شاید یکی از نکات بارز افشین را بتوان پذیرش تفاوت ها دانست. گر چه در اندیشه با هم متفاوت بودیم اما تساهل اش در بر خورد با اندیشه مخالف از او شخصیتی دوست داشتنی ساخته بود.

او هم می خواست زندگی کند، در تکاپوی کار بود به جاهای متفاوتی سرک می کشید، اما کار کجا! شاید در تنهای های زندان یادش باشد که تا 10 روز تمام، صبح، ظهر و شب هر روز ماست و خرما می خوردیم. هنوز یادم نمی رود که بعد از پیدا کردن کار در یک پروژه ساختمانی توسط ایشان و در کوران مبارزه برای احقاق حقم چگونه با صمیمیت دلداریم می داد و نزد پیمانکاری که در کنارش کار می کرد برای استخدامم چانه می زد، و البته نتوانست حقوق 12 ساعت کار در پروژه ساختمانی در شرجی های تابستان اهواز را از 6000 تومان در روز  بیش تر کند.

 

«هفته گذشته دوست و رفیق ارجمندم افشین شمس توسط ماموران امنیتی در محل کار خود دستگیر شد. خانه او مورد هجوم قرار گرفته و اموالش ضبط شدند. مالی که نداشت، همان کاغذ و قلم و نوشته هایش منظورم است، که به سختی هم جمع آوریشان کرده بود. او عاشقانه می نوشت و نوشتن برایش بمانند عشق بازی بود. او از تئوری پردازی های خیالبافانه متنفر بود، افشین درست وسط معرکه بود و به همین علت حرف بسیاری از باندبازان، فرصت طلبان، متوهمان و نان به نرخ روزخورها را متوجه  نمی شد! 

به او اتهام براندازی زده اند، این را از زبان مادر شجاعش شنیدم که با همان طنز همیشگی این معرکه را به سخره گرفت. بعضی ها برانداز انسان و انسانیت هستند، افشین هم برانداز نابرابری، ظلم، ستم،گرسنگی و فقر است، عیبی دارد مگر؟!! به این تعبیر همه ما براندازیم. کسی که دو هفته برای ثبت زندگی کارگران کوره پزخانه ها و کودکانشان دوشادوش آنان کار و زندگی کرده است آیا برانداز است یا آنان که چندین هزار کارگر را در هفت تپه بیکار کرده اند و به گرسنگی و آسیب های فراوان کشانده اند؟!! آیا افشین که همه عمر خود را برای نابودی فقر و گرسنگی صرف کرده است و تاکنون هیچ لذت و منفعتی را برای خود نخواسته  برانداز است یا آنان که با بالا و پایین کردن قیمت کالاهای اساسی نان را از سفره ی مردم می دزدند و بی شماری را به فقر و بدبختی کشانده اند و پول های آن چنانی به جیب می زنند؟!!»

 

هم چنین خبرنگار روزنامه کیهان در اصفهان، در گفتگویی که در سال گذشته با افشین داشته، نوشته است:

«دبير انجمن كاريكاتور استان اصفهان گفت: با هنر كاريكاتور سليقه ای برخورد می شود. «افشين شمس» در گفتگو با خبرنگار ما افزود: با تلاش فراوان هنرمندان كاريكاتوريست و تشكيل انجمن كاريكاتور در 5 سال گذشته، جهش قابل توجهی در اين عرصه بوجود آمد ولی برخورد سليقه ای مديران فرهنگی و قطع كمك های آنان منجر به توقف فعاليت های اين انجمن شد و هم اكنون كاريكاتور اصفهان از مسايلی چون قطع ارتباط با متوليان فرهنگی و فقدان پايگاهی مناسب برای جوانان رنج می برد.

وی برگزاری نمايشگاه های ساليانه و تربيت نيروهای جوان را از دستاوردهای انجمن برشمرد و گفت: در پی پراكندگی اعضای انجمن كه با قطع حمايت های مالی و از دست رفتن مكان انجمن رخ داد، از دو سال گذشته در قالب خانه كاريكاتور در حوزه هنری به فعاليت در اين عرصه پرداختيم، ولی تاكنون تنها بخش كوچكی از ارتباطات اوليه شكل گرفته است.

دبير انجمن كاريكاتور استان اصفهان حمايت مسئولان فرهنگی را عامل اصلی موفقيت و گسترش اين هنر دانست و تاكيد كرد: در سال های اخير با وجود گرايش قابل توجه جوانان به هنر كاريكاتور، به دليل مشكلات موجود پاسخگوی نيازهای آنان نبوده ايم.

شمس در ادامه با بيان اين كه هنوز معيارهای مشخصی براي آموزش كاريكاتور تدوين نشده است گفت: اكثر آموزش های موجود براساس تجربيات شخصی هنرمندان ارائه می شود و مرجع مشخصی در اين زمينه وجود ندارد.

وی تصريح كرد: جايگاه نامشخص كاريكاتور در هنرستان ها و فقدان اين رشته در دانشگاه باعث بروز نوعی سردرگمی شده است. وی با اشاره به جايگاه كاريكاتور در مطبوعات گفت: حضور اين هنر در مطبوعات بيش تر جنبه تزئينی دارد و قابليت های مهم آن مهجور مانده است.

وی در پايان حمايت مسئولان و ايجاد ارتباطی معقول با اين هنر را در جهت رشد كاريكاتور در استان خواستار شد.» (روزنامه کیهان، پنج شنبه 24 خرداد 1386، سال شصت و چهارم - شماره 18825)

 

افشين شمس قهفرخی، متولد سال 1355 در اصفهان است. وی، دارای مدرک کارشناسی عمران است. وی، از سال 1374 فعاليت خود را در رشته کاريکاتور آغاز  کرد و  2 سال سابقه تدريس در اصفهان و اصطهبان دارد. وی هم چنين عضو هيات امناء و خزانه دار انجمن کاريکاتور در اصفهان است و عضو انجمن فرهنگی هنری سایه. برای دیدن کاریکاتورهای افشین، می توان به آدرس انجمن سایه http://www.saayeh.mihanblog.com  مراجعه کرد.

 

  

 

حکم اعدام بری دو معلم در کردستان

بیش از دو روز از تائید حکم اعدام فرزاد کمانگر، معلم کرد، نگذشته بود که انور حسین پناهی نیز به اعدام محکوم شد. انور حسین پناهی، معلم اهل منطقه لیلاخ کردستان، پاییز سال گذشته به اتهام محاربه و اقدام علیه امنیت ملی بازداشت و روزانه بازداشتگاه اداره اطلاعات شهر قروه شد. حکم دادگاه بدوی صبح امروز صادر گردید و طی این حکم ایشان به اعدام محکوم شده اند.

حسین پناهی، طی مدت بازداشت در اعتراض به شکنجه های اعمال شده مدت 13 روز را در اعتصاب غذا به سر برد و به همین دلیل، به بازداشتگاه اطلاعات سنندج منتقل شد.

با صدور این حکم، طی دو روز گذشته در کردستان دو معلم حکم اعدام دریافت کرده اند و یک نفر به طرز وحشیانه ای که قادر به ایستادن نبود، اعدام شده است. هم چنین حکم اعدام یعقوب مهرنهاد روزنامه‌نگار بلوچ نیز از سوی دادگاه تایید شده‌است.

فرزاد كمانگر (سيامند) معلم آموزش وپرورش شهرستان كامياران با 12 سال سابقه تدريس كه يك سال قبل از دستگيری در هنرستان كار و دانش مشغول به تدريس بوده است، هم چنين عضو هيئت مديره انجمن صنفی معلمان شهرستان كامياران شاخه كردستان به عنوان مسئول روابط عمومی اين انجمن فعال بوده است. وی، عضو شورای نويسندگان ماهنامه فرهنگی - آموزشی رويان (نشريه آموزش و پرورش كامياران)، و نيز به عنوان عضو هيئت مديره انجمن زيست محيطی كامياران (ئاسك)، فعاليت داشته است.

کمانگر، در مرداد ماه سال 1385 که برای پيگيری درمان بيماری برادرش (از فعالان سياسی كردستان) به تهران آمد، در آن جا توسط مامورين وزارت اطلاعات دستگير شد.

فرزاد کمانگر، شکنجه های مخوفی را در زیر بازجويی ها در بند 209 زندان اوين، اداره اطلاعات کرمانشاه و اداره اطلاعات سنندج از سر گذرانده است و سرانجام توسط شعبه 30 دادگاه انقلاب در طی يک محاکمه 7 دقيقه ای به اعدام محکوم شده است.

 

ادامه تهدید و احضار فعالین زنان

نسرين ستوده، و منصوره شجاعی با احضاريه کتبی به دادياری امنيت دادگاه انقلاب احضار شدند. نسرين ستوده که خود يکی از وکلای به نام دادگستری است و تاکنون پرونده های بسياری از فعالان جنبش زنان و کمپين يک ميليون امضاء را داوطلبانه و به طور رايکان برعهده گرفته و در ارتباط با پرونده های مربوط به کودک آزاری و اعدام کودکان زير 18 سال فعاليت های حقوقی و اجتماعی چشمگير و تاثيرگذاری داشته است، طبق احضاريه ای که روز شنبه 22 تير ماه 1387 به وی ابلاغ شده است بايد ظرف سه روز خود را به دادگاه انقلاب معرفی کند. منصوره شجاعی، موکل نسرين ستوده که عضو کمپين يک ميليون امضا، عضو مرکز فرهنگی زنان و نيز از اعضای تحريريه سايت مدرسه فمينيستی است، احضاريه ای مشابه را دريافت کرده و او نيز بايد ظرف سه روز خود را به دادياری امنيت دادگاه انقلاب معرفی کند. در احضاريه کتبی ابلاغ شده به نسرين ستوده و منصوره شجاعی برخلاف قانون آيين دادرسی کيفری، از موارد اتهامی آنان ذکری به ميان نيامده است.

عصر روز یک شنبه ۱۶ تیر 1387، محبوبه کرمی در تماسی کوتاه با خانواده خود گفته است به اتفاق نه زن دیگر که در یک سلول تنگ و کوچک در بند نسوان حبس شده اند؛ دست به اعتصاب غذا زده اند. محبوبه دلیل اعتصاب غذای خود و هم بندانش را اعتراض به بلاتکلیف نگاه داشتن آن ها در زندان دانسته است. 

این ده زن که در میانشان زنی ۷۰ ساله و دختری ۱۷ ساله نیز هست به دلیل آن که از سه هفته پیش بدون آن که هیچ جرمی مرتکب شده باشند در زندان به سر می برند نسبت به وضعیت خود اعتراض دارند. آن ها در این مدت نتوانسته اند با قاضی پرونده ملاقات داشته باشند.

 محبوبه کرمی بیست و چهارم خرداد در حالی که سوار بر اتوبوس شرکت واحد در حال گذر از خیابان ولی عصر بوده است با زور مشت و لگد و باتوم ماموران لباس شخصی به اتفاق دیگر مسافران عادی اتوبوس بازداشت شده است.

 

تهدید و دستگیری گسترده دانشجویان

مامورین امنیتی حکومت اسلامی، در آستانه سالروز 18 تیر، شبیخون به کوی دانشگاه در تیر ماه 1378، موج جدیدی از تهدید و دستکیری فعالین دانشجویی را آغاز کرده است.

بنا به گزارش حبرنامه امیرکبیر، با بازداشت 14 دانشجو در مشهد و 3 دانشجو در تهران، تعداد دانشجویان بازداشت شده طی روزهای گذشته به 20 نفر رسیده است. بازداشت های گسترده دانشجویان طی هفته جاری در شهرهای مختلف کشور در حالی ادامه دارد که وضعیت و محل نگهداری دستگیر شدگان خبری در دسترس نیست و خانواده های این دانشجویان در نگرانی به سر می برند. نیروهای امنیتی پس از بازداشت این دانشجویان، منازل کلیه این دانشجویان را تفتیش کرده و برخی از وسایل آنان را ضبط کرده اند.

هم چنین خبرنامه امیرکبیر، یک شنبه، 23 تیر ماه 1387 - 13 ژوئیه 2008 خبر داد که کمیته انضباطی دانشگاه تبریز پس از پایان یافتن امتحانات پایان ترم، احکام انضباطی ۳۷ نفر از دانشجویان این دانشگاه را صادر کرد. این دانشجویان هفته گذشته به کمیته انضباطی احضار شده بودند.

حکم نهايی و قطعی هشت ماه حبس تعزيری عابد توانچه، روز سيزدهم تير ماه 1387، از سوی دادگاه تجديد نظر تاييد شد. در هيچ يک از مراحل دادرسی و بررسی پرونده عابد توانچه به ايشان و وکيل حقوقی وی دکتر حاجی مشهدی امکان حضور و ارائه دفاع داده نشد و لايحه دفاع هم با اصرار و فشار وکيل پرونده از سوی دادگاه پذيرفته شد.

 

بالاترین تعداد زندانیان در ایران

ریيس سازمان زندان ها اخیرا به بالا بودن تعداد زندانيان در ایران نسبت به ميانگين جهانی آمار زندانيان اقرار کرد. به گزارش خبرگزاری های داخلی، علی اکبر يساقی، با تاکيد بر اين که جمعيت زندانيان در زندان های ايران  بين ۱۴۰ تا ۱۵۰ هزار نفر نوسان دارد، گفت: «متوسط تعداد زندانيان در ایران نسبت به آسيا و جهان بالاتر است. در ايران به ازای هر ۱۰۰ هزار نفر ۲۰۰ نفر زندانی، در آسيا به ازای هر ۱۰۰ هزار نفر ۱۴۰ نفر زندانی و در جهان به ازای هر ۱۰۰ هزار نفر ۱۸۴ نفر زندانی هستند.»

ایران، تنها کشوری است که در آن، حتی کودکان نیز دستگیر و زندانی می شوند. در همين زمينه، سازمان عفو بين الملل هفته گذشته با انتشار بيانيه ای خواستار پايان بخشيدن به اعدام کسانی که هنگام ارتکاب جرم زير ۱۸ سال داشته اند، شده است.

سازمان عفو بين الملل، اعلام کرده بود: «ما يک بار و برای هميشه از ايران می خواهيم که مجازات اعدام نوجوانان را که محکوم به اعدام هستند، متوقف کند. در حالی که ايران کنوانسيون حقوق کودک را امضا کرده است؛ نبايد اين نوجوانان به مرگ محکوم شوند.»

به گزارش عفو بين الملل، از سال ۱۹۹۰ تاکنون حداقل ۳۰ نوجوان در ايران اعدام شده اند که از اين تعداد ۷ نفر در سال ۲۰۰۷ و حداقل يک نفر در سال ۲۰۰۸ به دار آويخته شده اند. 

سازمان عفو بين الملل، هم چنین می گوید:  حداقل ۸۵ نوجوان ديگر  در ایران با دريافت حکم اعدام در انتظار اجرای حکم خود هستند.

در قوانین حکومت اسلامی ایران، «طفل» کسی تعريف شده که «به سن بلوغ شرعی نرسيده باشد» و سن بلوغ شرعی در ايران برای دختران ۹ و ‏برای پسران ۱۵ سال تمام است. این امر به معنای آن است که دختران بالای ۹ سال و  پسران بالای ۱۵ سال بالغ ‌اند و می ‌توانند به مجازات مرگ محکوم شوند. در حالی که در میثاق ‌های بین‌ المللی، واژه «طفل» یا «کودک» به کسی اطلاق می ‌شود که کم تر از ۱۸ سال سن دارد.

ماده ۳۷ ميثاق حقوق کودک، می‌ گوید‌، «نه حکم اعدام  و نه حبس ابد، نبايد برای جرايمی صادر شود که افراد زير ۱۸ سال مرتکب شده‌اند».‏ ماده ۶ اعلامیه جهانی حقوق بشر نیز می گوید:‌ «مجازات مرگ نبايد برای ‏جرايمی صادر شود که افراد زير ۱۸ سال مرتکب شده ‌اند.» 

بنا به آمار سازمان عفو بین ‌الملل، ۹۰ درصد اعدام‌ ها در جهان، در ۵ کشور جهان صورت می ‌گیرد که حکومت اسلامی ایران نیز یکی از آن هاست. در سال ۲۰۰۷ ایران پس از چین، از نظر شمار اجرای احکام اعدام در سطح جهان در جایگاه دوم قرار داشت.

با وجود هشدارهای مکرر سازمان‌ها و نهادهای بین‌المللی مدافع حقوق بشر نسبت به اجرای گسترده احکام اعدام، سنگسار، شلاق و قطع دست و پا در ایران، این روند هم‌ چنان رو به افزایش است. به گزارش نهادهای مستقل دفاع از حقوق بشر، طی دو ماه گذشته ۴۸ نفر در ایران اعدام شده ‌اند.‌

از سوی دیگر، پنج متهم به قتل که در هنگام ارتکاب جرم کم تر از ۱۸ سال داشته‌اند نیز در انتظار دستور رئیس قوه قضائیه برای اجرای احکام خود هستند. 

علاوه بر صدور و اجرای گسترده حکم اعدام، دادگاه‌ های حکومت اسلامی، هم چنین به صدور احکام سنگین و مغایر با اصول اولیه حقوق بشر مثل شلاق و قطع دست و پا نیز اقدام می ‌کنند. 

 

شکنجه در زندان های حکومت اسلامی ایران، به حدی گسترده و رایج است که حتی جناح های حکومتی نیز در پیش برد رقابت ها و کمشکش های خود، به گوشه هایی از انواع شکنجه ها اقرار می کنند. برای نمونه، اخیرا بنا «روزنامه اعتماد»، روزنامه مهدی کروبی، رییس سابق مجلس شورای اسلامی، در بازداشتگاه ها، زدن چهارصد تازیانه به کف پای متهم به تناوب برای گرفتن اعتراف جزء روش های عادی است. آویزان کردن متهم به پنکه سقفی با یک دست راه دیگر اقرار از «مهم» است که منجر به فلج شدن دست برخی از متهمین شده است. فحاشی، هل دادن، اردنگی زدن، مسخره کردن، کتک زدن تا حد مرگ در زندان های حکومت اسلامی، به ویژه بازداشتگاه های موقت و قرنطینه ها و بازداشتگاه های کلانتری های نیروی انتظامی روال عادی است. اخذ رشوه و پول و وسایل زندانی توسط مامورین عادی است!...

زدن دستبند و پابند تا حد خونریزی، عفونت، تورم پاها و دست های متهمین در انفرادی های زیرزمینی پلیس امنیت در خیابان سپاه بسیار عادی است. نمونه حامد اکبری و محمد یاکوزا و اشکان که علاوه بر عفونت جای دستبند و پابند، جای کبودی و فرورفتن نوک کابل درزیر پوست و گوشت بدن آن ها کاملا مشهود بود.

تازه این آثار و نشانه ها چند ماه بعد از بازداشت آنها در پادگان یگان تامین  امنیت (ویژه) نیروی انتظامی بود که به زندان اوین و بازداشتگاه ستاد مرکزی نیروی انتظامی در میدان ونک- خیابان سئول منتقل شده بودند.

گزارش هایی دال بر مرگ پنج نفر از افرادی که در یگان مرکز آموزش ویژه در بازداشت داخل قفس زیر سوله بودند، از سوی زندانیان داده شده است که از شدت خوردن کابل و باتوم و عبور از تونل مرگ برای رفتن به دستشویی یا آب خوردن، جان به جان آفرین تسلیم کردند.

گزارش هایی از بازداشتگاه های کلانتری ها مثل کلانتری اسلامشهر و ولیعصر که در بیست متر جا شاید بیست نفر با اتهامات مختلف اعم از خلاف راهنمایی رانندگی، مشروب خوردن، دعوا و مرافعه، سرقت، قاچاق مواد مخدر در هم می لولند و اگر یک نفر ایدز داشته باشد و با نوک سوزن خودش را خراش بدهد و سوزن را به بقیه بازداشتی ها بزند ، فاجعه جدیدی منتشر می شود. با توجه به روحیه معتادان ایدزی شده که روحیه ضداجتماعی و انتقام جویانه از همه و بی دلیل دارند و قصد دارند تمام دنیا را با خودشان غرق کنند.

آوردن متهمین و بازداشتی ها از بندهای 2 الف و حفاظت امنیت قوه قضائیه و نیروی انتظامی با چشم بند به دادگاه، بهداری و بیمارستان و عدم ثبت نام بازداشتی در دفاتر زندان و کامپیوتر زندان و حتی در پرونده های پزشکی و ثبت فقط یک شماره مثلا 350-2 یا 12 الف 251 به جای نام بازداشتی یعنی عدم وجود زندانی در آمارهای سازمان  زندان ها و مراکز رسمی که هر بلایی سر زندانی بیاید، به دلیل گمنامی و بی نامی خونش و جانش، به هدر رفته است.

جلوگیری از تلفن زدن و تماس زندانی با خانواده اش، خبر ندادن به خانواده زندانی بعد از بازداشت برخلاف قانون اساسی و قوانین موضوعه، شکنجه دیگری از لحاظ روانی بر زندانی و خانواده اوست! ده ها مورد از عدم اطلاع رسانی به خانواده زندانی بعد از بازداشت او اشاره شده است. که گاه خانواده در حین جستجوی زندانی خویش که هیچ نهادی بازداشت او را قبول نمی کند، روزها در اضطراب و بیم و امید و هزار فکر و خیال دربدر به بیمارستان ها، پزشکی قانونی، کلانتری ها، آگاهی ها، مرده شور خانه ها، قبرستان ها و اخبار تصادف و هزار جای دیگر کشیده می شوند و چه بسا به دلیل عدم اجرای این اولین حق یک بازداشتی و متهم، خانواده اش دچار مصیبت های دیگر مثل سکته و مرگ مادران و پدران یا مورد سوء استفاده واقع شدن توسط معدود مامورین سوء استفاده چی و بی مروت واقع شده اند. که خانواده متهم از ترس جان خودش و امنیت زندانی اش این موارد تخلف را برای حفظ آبرو و از شدت ترس و رعب و وحشتی که از سوی ماموران خاطی نسبت به آن ها به عمل آمده است، به هیچ کجا انعکاس نداده اند. زندانی در داخل زندان مثل غریقی است که در عمق گردابی به مهلکه افتاده است یا برمغاک افکنده شده است و تنها راه ارتباط  او با بیرون، زندانبانان  و بازجویان و عوامل بازداشتگاه هستند. بی پناه ترین کسی که در جهان است زندانی امنیتی در ایران است که هیچ یک از موارد قوانین اساسی، حقوق شهروندی، حقوق زندانیان، حقوق اسلامی و انسانی و بشری درباره او رعایت نمی شود و تنها در سلول انفرادی یا دونفرادی یا سه نفرادی با افرادی که اتهام شان هیچ شباهتی به اتهام او ندارد، در برابر فشارهای روحی - روانی و گاه جسمانی بازجویان باید تاب بیاورد تا دروغی را به گردن او نیاندازند. در این شرایط یک فرد انسانی در برابر ده ها بازجو و کارشناس و خبره آموزش دیده و دانشگاه رفته اطلاعاتی - سپاهی قرار دارد که فضای ذهنی او را می کاوند و فضای فیزیکی زندگی او را در کف دارند.

به متهم القا می شود که بدون خواسته ما، تو مرده ای و وجود نداری. ما بخواهیم، تو شلاق می خوری و اگر نخواهیم  نمی خوری. ما بخواهیم، در انفرادی می مانی تا بپوسی و اگر نخواهیم، به بند عمومی منتقلت می کنیم. ما بخواهیم، تو قلم و کاغذ و روزنامه خواهی داشت و اگر نخواهیم، هیچ چیز نخواهی داشت. نه تلفن، نه ملاقات، نه خبر، نه هواخوری، نه عمومی، نه یخچال و تلویزیون، نه آسایش. همه چیز در دست ماست! تو باید با ما کنار بیایی تا راحت شوی. اگر هزار جرم هم کرده باشی، مهم نیست. مهم آن است که با ما همکاری کنی. اگر هرچه ما بخواهیم به ما بگویی و انجام دهی، مصاحبه کنی، خبر برای ما بیاوری، هفته ای یک بار ما را ببینی و با ما همکاری کنی، همه کارهایت بخشیده می شود و آزاد می شوی. همکاری با ما یعنی آزادی، یعنی قدرت، یعنی ثروت، یعنی هرکاری که دلت می خواهد انجام بده فقط مامور ما باش. با ما باش تا کامروا شوی. فرم درخواست عضویت در اطلاعات را پر کن تا خانواده ات تا آخر عمر هر طور دلشان می خواهد زندگی کنند و از هر امکانی بهره مند شوند. کنکور سهمیه ای، شغل تضمین شده، هر چقدر درآمد که بخواهی، محل زندگی در داخل یا خارج کشور، حتی اگر در ماموریت ها اتفاقی برایت بیفتد و بمیری خانواده ات از همه نظر تا آخر عمر به بهترین شکل (اربابی) تامین هستند...

شکنجه جسمانی در حد ضربه زدن حرفه ای با نوک انگشت یا برآمدگی داخلی سی کیم زوکی های کف دست یا توسری زدن و تحقیر کردن زندانی یا با لگد به ساق پای او زدن یا فشار دادن زندانی به صندلی یا دیوار است، یا اشتباها زندانی را به تیزی در ورودی سلول می کویند که سر و پایش آسیب می بیند مانند مورد رضا سیف که اتهامش عریضه نویسی جلوی دادگاه دیوان عدالت اداری بود. یا عباس ... گیلانی اهل آستانه که اتهام او هم عریضه نویسی جلوی دیوان عدالت اداری بود که بر اثر چک و لگدی که خورده بود به خودش ادرار کرد و از دماغش خون می آمد. این موارد در شهریور و مهر ماه 1386  در دفتر بهداری 209 ثبت شد...

مورد حامد اکبری و صدمات وارده بر جسم و جان او بی رحمانه ترین و زجرآورترین شکنجه جسمی بود که آثارش ماه ها بر اندام و روحش وجود داشت. او فکر می کرد هر روز همان فردا صبح اعدام می شود و همین طور گریه می کرد و هم سلولی هایش باید علاوه بر رنج ها و آلام خود، رنج او را هم تسکین می دادند، تا کم کم بهبود یافت...

این ها گوشه هایی از جنایات و انواع شکنجه هایی است که در زندان های حکومت اسلامی، بر زندانیان اعمال می شود، به حدی وحشیانه است که حتی در روزنامه رییس سابق مجلس شورای اسلامی، به آن ها اشاره شده است.

 

در کشوری که بیکاری و فقر و فلاکت اقتصادی و سرکوب های سیاسی غوغا می کند آسیب های اجتماعی به مرحله بحرانی رسیده، همواره قربانیان زیادی را از جامعه می گیرد. این قربانیان، علاوه بر این که به سوی اعتیاد، فحشا، خودکشی، دزدی و بزهکاری های دیگری کشیده شده اند، توسط حکومت اسلامی نیز دستگیر و زندانی و شکنجه و اعدام می شوند. در حالی که همین حکومت، بانی و عامل اصلی این همه وحشی گری و بدبختی های جامعه است.

بیکاری و فقر و گرانی از یک سو، و عدم آزادی های فردی و اجتماعی از سوی دیگر، عامل اصلی بحران ها و فجایع اجتماعی هستند. براساس خبر خبرگزارى حکومتی فارس، يك نماينده مجلس به نام «موسی ‌الرضا ثروتى»، در گفتگو با خبرنگار اجتماعى فارس، گفته است: سازمان ملل، مبناى خط فقر شديد را درآمد 2 دلار در روز اعلام كرده است و خط فقر شديد يعنى تنها درآمدى كه فرد بتواند با آن زنده بماند. وى در ادامه گفت: در حال حاضر 6 ميليون نفر افراد تحت پوشش كميته امداد امام‌ (ره) و سازمان بهزيستى به طور متوسط ماهانه 37 هزار تومان دريافت می ‌كنند يعنى درآمدى نصف خط فقر شديد دارند. اگر اين افراد براى زنده ماندن نيازمند درآمد 2 دلار در روز باشند بايد ماهانه 60 هزار تومان مستمرى دريافت كنند. ثروتى تصريح كرد: علاوه بر اين 6 ميليون نفرى كه تحت پوشش نهادهاى حمايتى هستند 6 ميليون نفر ديگر نيز پشت نوبت هستند براى دريافت اين حمايت ها هستند كه در مجموع 12 ميليون نفر می ‌شود از سوى ديگر بر اساس تورم‌ هاى موجود 2 ميليون نفر زير خط فقر شديد رفته‌اند كه در كل تعداد افراد زير خط فقر شديد در كشور 14 ميليون نفر می ‌شود. ثروتى، گفت: با توجه به اين‌ كه 14 ميليون نفر در كشور زير خط فقر شديد هستند در واقع آمار اين افراد حدود 2 درصد جمعيت كل كشور می شود. (خبرگزاری فارس، 22 تیر 1387)

در مملکتی که بنا به اقرار این نماینده مجلس آن، 14 میلیون نفر در زیر خط فقر زندگی می کنند در حالی که آمارهای غیررسمی بسیار بالاتر از آن است، اعتراض و اعتصاب تنها صلاح کارگران و مردم محروم در مقابل این حاکمیت وحشی و آدمکش و استثمارگر است. اما هر اعتراض و اعتصاب کارگران، زنان، دانشجویان و مردم آزادی خواه با سرکوب شدید نیروهای سرکوبگر حکومتی مواجه می گردد.

بدین ترتیب، سران حکومت اسلامی، بقای خود را تنها در تشدید رعب و وحشت، شکنجه و اعدام می بینند، همواره قوانین وحشیانه خود را نیز گسترش می دهند. برای نمونه، اخیرا با تصویب «طرح تشديد مجازات اخلال در امنيت روانی جامعه» در مجلس جانیان حکومت اسلامی، بار دیگر به گسترده تر کردن ابعاد قوانین سرکوب و زندان و شکنجه و اعدام تاکید شده است. بر اساس این طرح، بعد از این حکم اعدام، حتی شامل مسئولین سایت های اینترنتی و وبلاگ ها و وبلاگ نویستان نیز خواهد شد. بموجب این طرح، ستادی ‏متشکل از فرماندهان نیروی انتظامی، بسیج، سپاه به همراه دیگر مسئولان قضایی موظف به شناسایی، ساماندهی مبارزه ‏با «جرم» و «اجرای احکام» تشکیل شده است که نوعی حکومت نظامی اعلام نشده محسوب می شود.

روزنامه رسالت، مورخه 23 تیر 1387، در يادداشتی با عنوان «طرح امنيت روانی، نگاهی از درون» از تصويب نهايی طرح تشديد مجازات اخلال در امنيت روانی جامعه حمايت کرده، و نوشته  «از جمله بندهای مهمی که در اين طرح گنجانده شده، برخورد جدی يا تاسيس و داير کردن وبلاگ و سايت‌ های مروج فساد و فحشا و الحاد است که در نوع خود جالب توجه و خوشحال کننده است.»

در شرایطی که رقابت های حکومت اسلامی و دولت های سرمایه داری و در راس همه دولت آمریکا و اسراییل، بر سر عدم تعلیق غنی سازی اورانیوم توسط حکومت اسلامی، به حجم تبلیغات خود بر سر حمله احتمالی نظامی به تاسیسات اتمی حکومت اسلامی، و تشدید محاصره اقتصادی ایران افزوده اند و هم چنین تمرین ها و مانورهای نظامی نیز در جریان است، مردم ایران را بیش از پیش نگران کرده است، در این فضای جنگ روانی با تبلیغات وسیع خبری، حکومت اسلامی تاکنون بیش ترین سود را در جهت سرکوب جنبش های اجتماعی برده است. بنابراین، هم حکومت اسلامی و هم رقبایش با درست کردن چنین فضایی، هر کدام به دنبال منافع اقتصادی، سیاسی و نظامی خویش اند و رقابت های آن ها، نه تنها هیچ ربطی به حقوق و آزادی های مردم ایران ندارد، بلکه محاصره اقتصادی ایران و هرگونه حمله نظامی و در هر سطحی به این کشور، به ضرر کارگران و مردم آزادی خواه ایران و منطقه خواهد بود. بنابراین، همه مردم آزادی خواه و در پیشاپیش همه طبقه کارگر باید به فکر آلترناتیو طبقاتی خویش، با سازمان دهی مبارزه ای پیگیر علیه کلیت حکومت اسلامی باشد.

اکنون بهای هر بشکه نفت خام در بازارهای جهانی روز جمعه 11 ژوئیه 2008، از مرز 147 دلار در هر بشکه گذشته است. شبکه تلويزيونی بی بی سی، علت افزايش بهای نفت خام را بالا گرفتن تنش میان آمريکا و حکومت اسلامی، مشکلات عرضه نفت در نيجريه و هم چنين اعتصاب برخی کارکنان بخش صنعت نفت در برزيل عنوان کرده است. و از این طریق، میلیاردها دلار به درآمدهای حکومت اسلامی افزوده شده است اما سهم کارگران و مردم محروم از این درآمدهای کلان، هم چنان جز سرکوب و تحمل فقر و فلاکت و گرانی چیز دیگری نبوده است. دستمزد کارگران ایران، به حدی ناچیز است که هیچ تناسبی با تورم و گرانی کمرشکن نداشته و کفاف زندگی آنان و خانواده هایشان را نمی دهد؛ در چنین موقعیتی هر گاه کارگران در مقابل عدم پرداخت به موقع دستمزدها، قراردادهای موقت، تلاش برای ایجاد تشکل مستقل و ... دست به اعتراض و اعتصاب زده اند، از سوی کارفرمایان و حکومت اسلامی مورد هجوم، ضرب و شتم، دستگیری، زندان و اخراج قرار گرفته اند.

هیچ انسانی آزادی خواهی شک ندارد که افشین ها، فرزادها، پناهی ها، ستوده ها، اسانلوها و...، تنها «جرم» شان این است که بر علیه بی حقوقی، تبعیض، نابرابری، ستم و استثمار و برپایی تشکل مستقل خود مبارزه و تلاش می کنند. بنابراین، وظیفه همه نیروهای آزادی خواه، برابری طلب و چپ ایرانی و غیرایرانی است که برای آزادی این ها و هم چنین همه زندانیان سیاسی و لغو شکنجه و اعدام در ایران بکوشند.

مسلما حکومت اسلامی ایران، با همه وحشی گری هایش توان ایستادگی در مقابل مبارزه سراسری و هماهنگ و هدفمند جنبش کارگری، زنان، دانشجویان و جوانان را ندارد. این حکومت، از ضعف و پراکندگی و عدم پیوند این جنبش ها و سراسری کردن مبارزه سیاسی - طبقاتی بهره می جوید و به ظلم و ستم و وحشی گری خود ادامه می دهد. اگر فعالین سیاسی و اجتماعی بتوانند بر ضعف های نظری و عملی مبارزه اجتماعی غلبه کنند  و با به میدان آوردن توده های میلیونی مردم جان به لب رسیده، نه تنها قادرند مطالبات و خواست های روزمره اقتصادی و اجتماعی خود را به این حکومت جانی تحمیل کنند، بلکه توازن قوا و تعادل مبارزه سیاسی و اجتماعی را نیز به نفع کارگران و مردم محروم در جهت برداشتن گام های موثرتر اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی تغییر دهند.

 

بیست و سوم تیر 1387 - سیزدهم ژوئیه 2008